همایش های آراد برندینگ در شهرهای مختلف کشور برگزار شده است. همایش های اخیر در تهران اصفهان شیراز و کرمان از جمله این همایش ها بوده اند. از محورهای همایش های برگزار شده می توان به مدیریت کسب و کار برندسازی و نقش سایت های برندینگ در برندسازی تجاری اشاره کرد.

دین حنیف را بشناسیم

, ,

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۹ شهریور ماه ۱۳۹۷ در قم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در لحظه‌ها و ساعت‌ها و دقایقی هستیم که در سال ۶۱ هجری حسین‌ بن‌ علی در سخت‌ترین امتحانی که خداوند برای بشر قرار داد قرار گرفت و حمد و سپاس از آن خداست که اینچنین امامان شایسته‌ای را برای ما برگزید تا گمراه نمانیم و راه‌ هدایت را از گمراهی بشناسیم. به سند آنچه که تاریخ‌نویسان درباره این روز نقل کرده‌اند، شهادت ابا عبدالله حدود ساعت ۴ بعد از ظهر بوده است و در همین لحظات است که امام علیه السلام یاران خود را یک ‌به ‌یک از دست می‌دهند؛ عده‌ای را در جنگ گروهی و عده‌ای را هم در جنگ تن‌ به ‌تن و ما بعد از گذشت سالیان طولانی هنوز این واقعه و مصیبت را زنده می‌کنیم و برای آن اشک می‌ریزیم.

چه بسیار اشک‌ها که در غم از دست‌ رفتن حسین ریخته شد و در نزد خداوند مبارک و میمون و خجسته بود و خدا اجر بسیاری برای آن قرار داد و چه بسیار اشک‌ها که در غم حسین ریخته شد و ملعون و مغضوب و مورد نفرت حضرت حق قرار گرفت. خداوند در سوره روم می‌فرماید فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا به دین حنیف روی بیاورید. همان دینی که فطرت خدا است و مردم را براساس همان فطرت خلق کرده است. اما واقعیت این است که ما دین حنیف و حقیقت را به آن معنا نشناختیم و چه بسیار تلاش‌ها و تحرکات ما که گمان می‌کنیم در راستای حسین‌ بن‌ علی است ولی در حقیقت ماجرا، عکس و ضد و مخالف رسالت او است.

خداوند می‌فرماید دین حنیف همان دینی است که فطرت‌های شما بر آن استوار شده است. سوالی از شما دارم. اگر دین حنیف دین مبتنی بر فطرت‌ها است پس چرا در عصر کنونی ما این همه اختلاف در دین و در حقیقت وجود دارد؟ می‌گوید دین حنیف مبتنی بر فطرت است. بعد خداوند در قرآن می‌فرماید لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ خدا در خلقش تبدیلی ایجاد نکرده است. یعنی همه فطرت‌ها بر یک مبنا ساخته شده‌اند. ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ و این دین قیم و استوار است. وقتی دین بر فطرت خود شما مبتنی شد، دینداری، یعنی چه؟ یعنی خودشناسی. درنتیجه فرمود مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه هر که خودش را شناخت پروردگارش را هم شناخته است. اگر خداوند فطرت ما را بر چیزی آفریده باشد و امرش بر چیز دیگری قرار گرفته باشد، یعنی خدا از حکمت خارج شده است. مثل اینکه فطرت شما بگوید دروغگویی خوب است و خداوند در کتابش امر به راستگویی کرده باشد. این اصلا به دور از عدالت است. برای درک ساده‌تر شرکتی را در نظر بگیرید. مثلا نیرویی را در زمینه مثلا کامپیوتر متخصص کنیم بعد بگوییم در تجارت به ما سود بده. نیرویی را در زمینه هنر رشد بدهیم، فطرتش را در زمینه هنر قرار بدهیم و بعد بگوییم باید در زمینه ورزش به ما جواب خوبی بدهی. این اصلا دور از عقل است.

دین حنیف همان دینی ست که فطرت ها بر آن استوار شده است.

خداوند می‌فرماید به دین حنیف روی کنید، همان دینی که بر فطرت‌های خودتان استوار است. در نتیجه خداوند ما را به چیزی امر نکرده مگر اینکه آن چیز در فطرت‌های خودمان است و ما را از چیزی نهی نکرده مگر اینکه فطرت‌های خودمان زشتی آن را درک کرده است. از نمونه‌ی آنچه که خداوند ما را به آن امر کرده و از اهم آن‌ها سخنی است که خداوند به پیامبرش فرمود قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ بگو من از شما هیچ اجر و پاداشی نمی‌خواهم مگر ” وُد ” (دوستی شدید).

خداوند ما را به چیزی امر نکرده مگر آنکه آن را در فطرت هایمان قرار داده است. مَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ هم در فطرت مان قرار دارد و خداوند به آن امر کرده است.

فرق مودت و محبت همین است. مودت به معنی دوستی شدید و بی‌دلیل است. محبت دلیل دارد. مثلا اگر آقایی خانمی را دوست دارد به دلیلی است. مثلا می‌گوید قیافه‌ و اخلاقش خوب است و من دوستش دارم. اما دوست‌داشتن انسان نسبت به پدرش سوای محبت است. یعنی پدرش را دوست دارد اما نه به خاطر کارهای او. اگر بپرسند چرا پدرت را دوست داری؟ می‌گوید چرا ندارد! پدرم است. چرا مادرت را دوست داری؟ می‌گوید یعنی چه! مادرم است. می‌پرسند چرا اهل‌بیت پیغمبرت را دوست داری؟ می‌گوید چرا ندارد! امامم است. همانطور که انسان پدرش را دوست دارد، امامش را نیز به طریقه‌ی اولی دوست دارد. به همین دلیل رسول خدا فرمود:

مؤمن نیست مگر کسی که مرا بیشتر از خودش دوست داشته باشد.

اصلا معنای ولایت همین است. اولی‌الامر به همین معنی است. یعنی اگر امری که من مد نظر دارم بر چیزی قرار بگیرد و امر خداوند و پیامبر و امام بر چیز دیگری باشد، اولی یعنی اولویت، امر امام است. این یعنی ترجیح‌ دادن امام بر خود.

خدا می‌گوید بگو از شما هیچ چیزی برای مزد رسالت نمی‌خواهم مگر مودتی که در حق اهل‌ بیتم داشته باشید. بعد در آیه دیگری می‌فرماید پیغمبر به اینها بگو آنچه که مزد رسالت قرار دادم برای من نیست. إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ من پاداش خود را از خدا می‌گیرم. آن مزد رسالت هم برای خودتان است. اگر می‌گویم مَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ داشته باشید، آن هم به نفع خودتان است وگرنه برای من پیغمبر که کاری نمی‌کند. حالا آیا می‌شود که این مَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ در فطرت‌های ما تعبیه نشده باشد و خدا چنین چیزی را از ما بخواهد؟ نمی‌شود. پس دوست ‌داشتن امام و پیغمبر اصلا یک امر فطری است. یعنی امری است که در وجود و نهاد تمام انسان‌ها قرار گرفته است. مَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ یعنی مودت به خاندان پیغمبر یک امر فطری است چون جزو دین است، جزو دستورات دین است و خدا چیزی که جزو دستورات دین است را غیر فطری قرار نمی‌دهد.

حالا سوال من اینجاست. در حادثه کربلا چه اتفاقی می‌افتد که مودت وجود ندارد؟ امام صادق (ع) فرمود اگر خدا این آیه را نازل نمی‌کرد با حالا که نازل کرد، هیچ تفاوتی در کدورت و بغض این‌ها حاصل نمی شد و هیچ فرقی نمی کرد. این‌ها از هیچ جنایتی در حق ما فروگذار نکردند. یعنی اگر خدا نمی‌گفت که با این خانواده مهربان باشید همینقدر جنایت را بر سر آن‌ها می‌آوردند که خدا این آیه را نازل کرد. هیچ فرقی نکرد. ستمی نبود که نکنند. سوال. وقتی فطرت‌ها و درون‌های ما مبتنی بر محبت این خاندان است، چه می‌شود، چه اتفاقی می‌افتد که می‌بینیم افراد بسیاری در جهان این‌ها را دوست ندارند یا در کربلا جلو اینها می‌ایستند؟ یا در همین عصر کنونی و در کشور ما اعمال و رفتارهایی ضد آنچه که حضرت بقیه‌الله خوشحال می‌شوند، رخ می‌دهد. چه اتفاقی می‌افتد؟

به سوال دقت کنید. دین مبتنی بر فطرت است. فطرت می‌گوید دوست‌داشتن این خانواده. چه می‌شود که الان این خانواده دوست‌داشتنی نیست. اطاعت نمی‌شود. پیروی نمی‌شود. باقی‌مانده این خانواده الان در بیابان‌هاست و کسی آن را نمی‌خواهد. اصلا اگر کسی می‌خواست که می‌آمد. این سوال یک جواب دارد. اینکه فطرت‌های ما چرخیده است. فطرت امری است که مثل یک نرم‌افزار در وجود هر کسی نصب شده است و این نرم‌افزار فی ذات درست کار می‌کرد.

مثال دیگری برایتان بزنم. یکی از آشناهایتان را می‌بینید. آیا هیچوقت از او سوال می‌کنید فلانی چرا زنده‌ای؟ می‌پرسید چرا این زنده است؟ آیا ما که همدیگر را دیده‌ایم از هم پرسیدیم چرا زنده‌ای؟ اما وقتی یک نفر می‌میرد اول سوال می‌شود که چرا مرد؟ پس معلوم می‌شود که زنده‌بودن دلیل نمی‌خواهد. آنچه دلیل می‌خواهد مردن است. مردن دلیل می‌خواهد. زنده‌بودن دلیل نمی‌خواهد. هر آنچه که بر مبنای فطرت بنا شده است دلیل نمی‌خواهد. اگر شما پدرتان را دوست داشته باشید آیا کسی از شما می‌پرسد چرا پدرت را دوست داری؟ این سوال اصلا مطرح نمی‌شود. اما اگر کسی پدرش را دوست نداشته باشد این سوال مطرح می‌شود. چرا پدرت را دوست نداری؟

پس آنچه که مبتنی بر فطرت است سوال ندارد. آنچه که مبتنی بر دین است سوال ندارد.

به همین دلیل امام صادق (ع) فرمود امر ما نیاز به پرسیدن ندارد. آنچه خلاف امر ماست باید پرسش شود.

اینکه خداوند چرا پاکان و نیکان و صالحان را پادشاهان زمین و آسمان قرار داده است که سوال ندارد. اینکه خبائث، پست‌ها، رذل‌ها و کثیف‌ها سرپرستی را به عده بگیرند سوال است. آنچه بر مبنای فطرت است سوال ندارد.

اگر الان کسی در جمع ما راستگو باشد آیا می‌پرسیم که چرا تو راستگویی؟ چرا تو اینقدر راستگویی؟ اصلا کسی این را نمی‌پرسد. اما می‌گوییم چرا تو اینقدر دروغ می‌گویی؟ پس معلوم می‌شود آنچه خلاف فطرت است محل سوال دارد. آنچه که در مبنای فطرت است محل سوال نیست. پس معلوم می‌شود اگر نیروهای منفی و خبائثی از جن و انس نبودند که فطرت‌های مردم را دگرگون کنند، مردم به واسطه فطرتی که خدا درون آن‌ها قرار داده است همه عاشق حسین بودند. همه عاشق امام رضا علیه السلام بودند. همه عاشق پیغمبر بودند. این امر، امر فطری است. پس سوال کسی که گفت ای حسین تو کیستی که جهان همه عاشق تو است؟ چگونه می‌شود که عاشق تو است؟ اصلا غلط است. ما باید این سوال را مطرح کنیم ای کسانیکه حسین را دوست ندارید و خلاف راه حسین می‌‌روید، شما چه مرگتان است؟! دوست‌داشتن حسین که در نرم‌افزار جان همه انسان‌ها نصب شده است. خدا انس و جن و تمام مخلوقات عالم را بر این مبنی آفریده است. فرمود لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ. نگفت انسان‌ها. خداوند سنگ، چوب، تخته، گیاه و حیوان همه را بر محبت این خانواده خلق کرد. به همین دلیل به پیغمبر فرمود لَوْلَاکَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاک اگر تو نبودی من زمین و زمان را خلق نمی‌کردم. لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُکَ وَ لَوْلا فاطِمَهُ لَما خَلَقْتُکُما

وقتی تمام مخلوقات به یمن وجود این ۱۴ نور مقدس خلق شده‌اند و وقتی خلقت من به خاطر آن‌هاست، نباید دوستشان داشته باشم؟ پس دوست‌داشتن آن‌ها محل سوال نیست. چرا حسین را دوست داری؟ چطور کسی را دوست نداشته باشم که آفرینش من به خاطر اوست.

از امام صادق (ع) درباره إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ که تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم سوال شد که چه کسانی این جمله را گفته‌اند؟ حضرت فرمود تو گمان می‌کنی چه کسانی بودند؟ گفت از بزرگان عوام مثلا فلانی. حضرت گفت فلانی در زندگیش هیچ گناهی نکرده است؟ گفت چرا کرده است. خبیث دوم را اسم برد. حضرت گفت او هیچ گناهی نکرده است؟ گفت چرا خودش بارها می‌گفت که من خطا دارم.

حضرت فرمود در روی زمین بگردید ببینید آیا کسی ادعای این را دارد که در همه لحظه‌های عمر تنها و تنها خدا را پرستیده باشد و از غیر خدا یاری نگرفته باشد. ببینید کسی را پیدا می‌کنید. شخص گفت نه، من کسی را پیدا نمی‌کنم. امام فرمود ما بودیم کسانی که فقط خدا را پرستیدیم و فقط از خدا یاری جستیم. از اینرو خداوند سوره‌ی حمد را در شأن و شرافت ما نازل کرده است و جهان را به حرمت ما آفریده است. آیا آن کسی که خدا را نافرمانی می‌کند سزاوار است تا خدا این همه مخلوقات را به خاطرش خلق کند؟ یا آن کسی که واقعا خدا را پرستیده و لحظه‌ای از یاد او غافل نشده سزاوار است تا جهان برایش خلق شود؟

قرآن می‌گوید إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ زمین برای خداست اما خدا آن را ارثیه کسانی قرار داده است که خودش می‌گوید چه کسانی هستند. در سوره قصص می‌گوید وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ و خواستیم منت بگذاریم بر کسانی که در زمین ضعیف شمرده شدند. امام صادق (ع) فرمود یعنی هیچ‌گاه حکومت به دست آنان داده نشد مگر در عاقبت کار وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ.

وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ و این‌ها را امامان و وارثان قرار دادیم. در زیارت اهل‌بیت زیاد می‌بینید السَّلامُ عَلَیکَ یا وارِثَ آدَمَ صَفوَهِ اللهِ، السَّلامُ عَلَیکَ یا وارِثَ نوحٍ نَبى اللهِ، السَّلامُ عَلَیکَ یا وارثَ إبراهیمَ خَلیلِ اللهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ. پس این محل سوال نیست که چرا خداوند حکومت و جهانش را برای امامان پاک قرار داده است. اینکه چرا حکومت دست غیر این‌ها قرار گرفته است، ملک دست غیر این‌ها قرار گرفته است، پادشاهی و اختیار و همه چیز و قدرت و شهرت و مقام دست غیر این‌ها قرار گرفته است، محل سوال دارد. باید به این سوال جواب بدهیم. دلیل همه این‌ها هم این است که به مَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ عمل نکردیم. حسین را در قلب دوست داشتیم اما در عمل یاری نکردیم.

پیغمبر فرمود من دو چیز به یادگار می‌گذارم: قرآن و اهل‌بیتم را. خب وقتی قرآن را می‌خوانی می‌فهمی بله سخت و سنگین است و بسیاری از مباحث آن قابل فهم نیست.

شخصی از امام صادق (ع) پرسید چرا خدا کتابش را اینطور سخت قرار داده و راحت همه چیز را بیان نکرده است؟ فرمود تا مردم خود را بی‌نیاز از امامی از ما آل‌ محمد ندانند. یعنی اگر مردم در خواندن قرآن راحت بودند می‌گفتند خب دیگر خودمان همه چیز را فهمیدیم.

خدا قرآن را سخت قرار داد تا مردم بفهمند این کتاب نیازمند مترجم و مفسری است. در زیارت اهل‌بیت زیاد آمده است السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا تَرَاجِمَهَ وَحْیِ اللَّهِ سلام بر شما که شما مترجمان وحی خدایید. مترجم یعنی چه؟ یعنی کسی که وحی خدا را برای انسان ترجمه می‌کند.

اکثر مردم که گمراه شده‌اند، اکثر کسانی که طالب دین و حقیقت و خدا بودند و به شیطان رسیدند، به همین نکته توجه نکردند.

خدایا به حق محمد و آل‌محمد به ما توفیق بده در زمره طاغوت و طاغوتی قرار نگیریم. خدایا به ما کمک کن وجودهایمان را بر همان دین حنیفی که برایمان مقدر کردی قرار بدهیم. خدایا معرفت ما را به امام زمان بیشتر کن. خدایا سال‌های سال به گمان اینکه حسین را یاری کردیم قلب امام زمان را خون کردیم. خدایا آن گناهانمان را ببخش و بیامرز. خدایا مقام و درجات محمد و آل‌ محمد را رفیع کن. خدایا مریضی‌های جسمی و روحی ما را درمان کن. خدایا رزق و روزی دنیا و آخرت ما را زیاد کن.

یک نکته هم درباره رزق و روزی بگویم. یکی از مصادیق بزرگ بدعت این است که در ایام محرم بازارها راکد می‌شود. بازارها کساد می‌شود. در حالیکه امام صادق (ع) به زراره فرمود زراره اگر خبردار شدی که امر قائم ما فرداست، امروز دست از تجارت نکش.

فقط در روز عاشورا نهی شده که انسان در پی کسب‌ و کار و تجارت و خرید و فروش باشد. اما در غیر این روز نه تنها نهی نشده بلکه امر شدید شده است.

اکثر کسانی که حسین را تنها گذاشتند به خاطر چه تنها گذاشتند؟ به خاطر بی‌پولی. اگر ثروتمند بودند چه؟ چون فقیر بودند طاغوت توانست آن‌ها را با پول بخرد. به همین دلیل امیرالمؤمنین فرمود چون نزدیک ظهور قائم ما شود تمام شیعیان ما جز ثروتمندانشان از ما جدا می‌شوند. یعنی معلوم است مسئله بسیار سنگین می‌شود و بی‌پولی بسیار زیاد می‌شود. قرآن می‌گوید وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ گرسنگی، فقر، ترس، نقص اموال و ثمرات بسیار زیاد می‌شود. امام رضا علیه السلام فرمود زمانی می‌آید که هر چه بنده خدا را صدا می‌زند خدا جواب نمی‌دهد تا جایی که دیگر مردم به خدا بی‌اعتماد و از اهل‌بیت ناامید می‌شوند، تا ایمان آن کس که از قبل به ما ایمان داشته است محک بخورد. الان امام رضا علیه السلام جواب دارد. آنموقع می‌خوانی جواب ندارد. ۱ سال، ۲ سال، ۳ سال که جواب ندهد، می‌گوییم همه این‌ها الکی بود. پس هر چیزی که بخواهد شما را از پول درآوردن دور کند -به اسم حسین، به اسم امام زمان، به اسم هر چی- خیانت و مکر شیطان است.

عزیزان مطالعه کنید تا بفهمید که روزی حرام و حلال چیست. اکثر کارهایی که انجام می‌دهید و به گمانتان حلال‌ترین کارهاست، بعدا در قیامت می‌فهمید که از نجس‌ترین کارها بوده است. کاری که الان بسیاری از مردم آن را حلال می‌دانند و اصلا جزو خیلی حلال‌ها هم می‌دانند، امام صادق فرمود پولی که از این راه به دست می‌آید از پولی که زن فاحشه‌ای به زنا درمی‌آورد نجس‌تر است.

امام صادق (ع) فرمود تحمل سختی در راه کسب حلال برای زن و فرزند پرده‌نشین – یعنی پول در آورد تا همسرش به سختی نیفتد و در جامعه دیده نشود – نزد خدا از یک سال ضربت پیوسته شمشیر در رکاب امام عادل برتر است. یعنی اگر مردی به خود سختی بدهد که پول حلال درآورد از اینکه یک سال پشت سر هم در کنار حسین‌ بن‌ علی شمشیر بزند بالاتر است.

حتی تا روز ظهور حضرت نباید تجارتت را کنار بگذاری. کسب‌و‌کارت را کنار بگذاری. کنار گذاشتی یعنی فریب شیطان را خورده‌ای.

حتی شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد من از چند ماه قبل پول‌هایم را جمع می‌کنم تا نزدیک قیام قائم که شد دیگر خیالم راحت باشد و به بقیه امورم برسم. حضرت گفت مگر نمی‌دانی کسی که در راه روزی حلال زحمت نمی‌کشد دشمن خداست و خدا مقدر نکرده دشمنانش دینش را یاری کنند؟ ما را نهی کرده‌اند اما خود اباعبدلله در روز عاشورا به زهیر بن‌ قین گفت زهیر بساطی که برای تجارتت داشتی بین یاران ما در کربلا بیار و بفروش. گفت در چنین مقطع حساسی؟ فرمود خداوند دوست دارد مؤمن را در حال خرید و فروش ببیند. یکی از سنت‌هاست که هر وقت دست تان تنگ شد یا پول کمی دارید یا بدهی دارید، مثلا یک میلیون تومان دارید و ۱۰ میلیون تومان هم چک دارید، ۱ میلیون تومان را به بازار ببرید و ۳۰۰ هزار تومان آن را چیزی بخرید. خیلی از نظر عقلی دور است اما واقعی است. می‌گوییم ۱ میلیون تومان هم ۷۰۰ هزار تومان شد. کمتر شد. می‌گوید نه. خرید برکت خدا را زیاد می‌کند. روزی خدا را زیاد می‌کند. حتی در خود روز عاشورا. حالا بنده خدا می‌گوید باید ۱۰ روز محرم را تعطیل کنیم. این مکر شیطان است که می‌خواهد شیعه را فقیر کند الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ چرا؟ چون وقتی فقیرش کرد می‌تواند او را بخرد و دشمن حسین کند. اگه ثروتمند باشید نمی‌تواند شما را بخرد. حداقل باید عددتان را زیاد کند.

امام صادق فرمودند:کسی که در راه روزی حلال زحمت نمی‌کشد دشمن خداست و خدا مقدر نکرده دشمنانش دینش را یاری کنند.

خدایا روزی‌های دنیایی ما را زیاد کن. خدایا ثروت دنیایمان را زیاد کن به نحوی که یزید و یزیدی‌ها، مأمون و مأمونی‌ها، بنی‌امیه و بنی‌عباس نتوانند ما را به خاطر این بخرند. خدایا جان‌های ما را جز به قیمت یاری امام زمان از ما نگیر. خدایا جان‌های ما را جز به بهای بهشت از ما نگیر. خدایا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر بگردان.

تقدیر و تدبیر و تأثیرشان در اقتصاد فردی

, ,

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۷ در قم در مورد تقدیر به همراه فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع امروز – در باب بحث دلایل ثروتمندشدن – از نظر خودم مهم‌ترین و اصولی‌ترین گنج هایی است که طالب ثروت می‌تواند آن را به کار ببندد. از این جهت بسیار گنج است که عوام مردم نمی‌توانند گنج ‌بودن آن را درک کنند. چون بیان شود خیلی‌ها منکر آن می‌شوند و نمی‌توانند بپذیرند. قبل از اینکه به اینجا بیایم از خدا خواستم که زبان من را برای گفتن این مسئله گویا کند و آن کس که طالب حقیقت و رشد است گوش شنوا داشته باشد. آن کس هم که نمی‌خواهد مسیری به سمت موفقیت داشته باشد گوش‌هایش نشنود بهتر از این است که بشنود و بخواهد با ضعف عقل خود خرده‌ای بر آن بگیرد.

در امور زندگیمان و در لحظه‌هایی که به سمت موفقیت و پیشرفت حرکت می‌کنیم با دو دسته اتفاق مواجه می‌شویم.

۱ـ یک دسته از اتفاقات آن‌هایی هستند که منطبق با تدبیرها، رأی‌ها، نظرات و عقول ما است. فکر می‌کنیم، نقشه می‌کشیم، تدبیری به کار می‌بندیم و کاری را انجام می‌دهیم.

۲ـ یک دسته از کارهایی که در زندگی پیش می‌آید خارج از تدبیر ما است و معلوم می‌شود این جهان قدرت‌هایی دارد که خیلی وقت‌ها از دست ما خارجند.

چند مثال می‌زنم تا بهتر جا بیفتد. مثلا نقشه می‌کشیم و برنامه می‌گذاریم که ساعت دو به فلان مجلس یا فلان مهمانی برویم. یکدفعه پنج دقیقه مانده به دو، یک نفر زنگ می‌زند می‌گوید که برادرتان در فلان جا تصادف کرده است. مجبور می‌شویم به بیمارستان برویم و به برادرمان سر بزنیم و به آن جلسه ساعت دو نمی‌رسیم.

رفتن به بیمارستان دور از تدبیر انسان بود. ما نقشه و برنامه‌ای برای آن نداشتیم.

اگر انسان بنشیند و زندگی خود را مرور کند، خیلی راحت می‌فهمد بسیاری از اموری که در گذشته برای ما اتفاق افتاد اصلا خارج از تدابیر ما بود. بسیاری از اتفاقات رقم خورد بدون اینکه اصلا تدبیر و رأی ما دخالتی در آن داشته باشد.

اتفاقی بود که افتاد. این دسته از امور خارج از تدبیر ما است و زیاد است. مسائلی که خارج از تدبیر انسان برای او اتفاق می‌افتد را زیاد می‌بینید.

حالا این موضوع را در عرصه اقتصادی برای خودتان مرور کنید. می‌بینید خیلی وقت‌ها شده که مشتری پول را واریز کرده در حالیکه اصلا در حساب، معامله و تدبیر شما نبوده است و برنامه‌ریزی برای آن نداشته‌اید. خود او پول ریخت بدون اینکه اصلا فکر شما درگیر آن موضوع شود.

بخشی از اینکه بسیاری از اتفاقات زندگی ما خارج از تدابیر ما است به این برمی‌گردد که اصلا با تدبیر زندگی نمی‌کنیم. یک کسی برای ۲۴ ساعت زندگیش برنامه، نقشه، رأی و فکر دارد. چنین کسی می‌گوید من که این مدلی زندگی می‌کنم، تدابیرم به هم می‌ریزد.

یک وقتی هم یک کسی هم هیچ برنامه، نقشه و فکری برای زندگیش ندارد و طبیعی است که همه اتفاقات بی‌تدبیر او می‌افتد. وقایع زندگی او بی‌تدبیر رقم می‌خورد بدون اینکه رشد خاصی برای او داشته باشد.

اما واقعیت قضیه این است که خیلی وقت‌ها هم که تدبیر می‌کنیم، تدبیرها و عزم‌ها و اراده‌ها و همت‌های ما بی‌دلیل و بدون اینکه خودمان مقصر باشیم می‌شکند.

مثلا ما فکر می‌کنیم فلان کار را فردا انجام می‌دهیم، بعد پس فردا فلان و پسین فردا فلان می‌شود. یکدفعه اتفاقاتی در جهان می‌افتد که همه تدابیر ما را می‌شکند. یا عزم ما سست می‌شود یا کار دیگری پیش می‌آید که آن تدبیر ما را زیر سوال می‌برد.

همه این‌ها نشان می‌دهد که قدرت بالاتری بر خود انسان و بر این عالم مسلط است. به گونه‌ای که ساده‌ترین مسئله مثل اراده‌ی زمان خوابیدن و بیدارشدن هم دست ما نیست.

شکستن تدبیرها نشان می دهد قدرت بالاتری بر خود انسان و بر این عالم مسلط است.

مثلا بگویید امشب دقیقا ساعت چند می‌خوابید. اصلا دقیق هم نه، بفرمایید در چه پنج دقیقه‌ای می‌خوابید. بنویسید امشب ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱۲:۳۵ می‌خوابم. اصلا بازه را هم یک ربع بکنید. بگویید ۱۲:۳۰ تا ۱۲:۴۵ دقیقه می‌خوابم.

بعد می‌بینید اتفاقی می‌افتد که نمی‌توانید آن ساعت بخوابید. یا بنویسید چه ساعتی بیدار می‌شوید. مثلا ۱۲:۳۰ می‌خوابم و ۸ صبح بیدار می‌شوم؛ بین ۸ تا ۸:۱۵ ـ ۵۰ تا ساعت هم برای همان لحظه کوک می‌کنید، اما آن لحظه بیدار نمی‌شوید.

همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که قدرتی بالاتر از قدرت انسان بر او مسلط است و از آن جهت که همه ما این موضوع را درک می‌کنیم و برای همه‌ی ما این اتفاق می‌افتد معلوم می‌شود که آن قدرت دست یک نفر است.

مثالی می‌زنم تا این موضوع را بهتر متوجه شوید. از آسمان باران می‌آید. این باران حیوان را سیراب می‌کند. انسان را سیراب می‌کند. زمین مرده را سرسبز می‌کند. با همین باران پرتقال به عمل می‌آید. با همین باران سیب به عمل می‌آید. با همین باران خرما به عمل می‌آید. از اینکه این باران با همه این‌ها سازگار است و هم‌خوانی دارد چه نتیجه ساده‌ای را می‌گیرید؟ می‌فهمید که فرستنده باران و سازنده انسان، حیوان و زمین همه یک حقیقت است. دو تا نیست.

هیچوقت تسمه پروانه بنز به پراید نمی‌خورد. اگر به هم بخورد یعنی سازنده این دو یکی بوده است. اگر اتفاقی برای یک نفر بیفتد و برای دیگری نیفتد، می‌گوییم نه این یک اتفاق بوده که برای یکی افتاده و برای دیگری پیش نیامده است. اما وقتی واقعه‌ای برای همه پیش می‌آید فرق می‌کند.

جالب اینکه اصلا ربطی هم به گرایش فکری افراد ندارد. شخص یهودی، مسیحی، مسلمان، زرتشتی، ایرانی، چینی، آمریکایی، هلندی، فرانسوی و هر چه باشد، همین اتفاق می‌افتد. این موضوع برای همه صادق است. پس معلوم می‌شود که این مسئله وراء یک مسئله جغرافیایی، تاریخی، قومی و ملی است. مسئله‌ای است که در کل این نظام عالم جریان دارد و چون در کل نظام عالم جریان دارد معلوم می‌شود که از یک مجرا اتفاق می‌افتد.

همه موجودات و مخلوقات تدابیری برای خود اتخاذ می‌کنند و این تدابیر به دلایل مختلفی نابود می‌شود؛ نه تنها در انسان‌ها، در حیوانات هم اینطور است.

مثلا وقتی کبوتری می‌خواهد تخم بگذارد. این زوج خس و خاشاکی جمع می‌کنند و لانه‌ای برای خودشان می‌سازند. بعد در آنجا تخم می‌گذارند. مدتی روی آن می‌نشینند. یکدفعه یک شب گربه‌ای می‌آید و این تخم را برمی‌دارد. تدبیر این دو تا کبوتر را شکسته است. تدبیر این دو تا کبوتر بر این بود که این خس و خاشاک را بگذارند و این تخم را به عمل آورند، اما این گربه تدبیر این‌ها را شکست.

معلوم می‌شود این شکستن تدبیرها فقط هم مربوط به انسان‌ها نیست. در حیوان‌ها هم وجود دارد.

یک درخت سیب وقتیکه به او آب می‌رسد، بارور می‌شود. تا شکوفه می‌دهد و می‌خواهد میوه سیب به دست آید، یکدفعه شخصی با تبر این درخت را قطع می‌کند. دیگر این درخت میوه نمی‌دهد. یعنی تدبیر درخت سیب شکسته شد.

این شکستن تدبیرها از هر ناحیه به انسان می‌فهماند که همه از یک مجرا کنترل می‌شود.

به همین دلیل می‌ فرماید:

از همان کار که بر وفق مرادت نبود               می‌توان یافت که دست دگری در کار است

تعریف تقدیر و رابطه آن با تدبیر

به آنچه که تدابیر را می‌شکند، از بین می‌برد و نابود می‌کند و تدابیر دیگری را جایگرین آن می‌کند، تقدیر می‌گویند؛ از مایه قدرت و از مایه قدر به معنی اندازه.

معلوم می‌شود که قدرت بالاتری بی دخالت خود آن شخص می‌آید و اندازه‌های جدیدی را برای او مقدر می‌کند و می‌چیند.

اکثر انسان‌های ۶۰-۷۰ ساله که بخش زیادی از عمرشان به ناراحتی و نارضایتی می‌گذرد، به خاطر همین اختلاف تدبیرها و تقدیرهاست.

تدبیر این پسر این است که با این دختر ازدواج کند، اما اتفاقی می‌افتد و این برای او مقدر نمی‌شود. برای او چیده نمی‌شود. این دختر در افسردگی فرو می‌رود. این پسر در افسردگی فرو می‌رود. در شکایت، نارضایتی، مشکلات و سختی‌ها فرو می‌رود. چرا؟ چون دوست داشته آنچه که خودش تدبیر کرده اتفاق بیفتد، اما نشده است.

تدبیرهای خیلی از شما درباره اقتصاد این است که فلان حرکت را انجام می‌دهم، فلان کار را می‌کنم، فلان مقدار وقت می‌گذارم، فلان مقدار پول باید به دست آورم. خیلی‌ها گفتند از آنچه فکر می‌کردیم بهتر شد و خیلی‌ها هم گفتند از آنچه فکر می‌کردیم بدتر شد. آنچه می‌خواستیم نشد.

به قطعیت می‌گویم محال است یک نفر در کل این نظام هستی پیدا شود که بگوید برای من آنچه خودم تدبیر کردم اتفاق افتاد. آنچه برای هر تدبیرکننده‌ای جریان پیدا کرده یا کم‌رنگ‌تر و یا پررنگ‌تر از تدبیر خودش بوده است. محال است که کسی پیدا شود و بگوید برای من عینا همانی بود که می‌خواستم. کمی هم شده کمتر یا بیشتر دارد. یا بیشتر می‌شود یا کمتر، یا اصلا نمی‌شود یا خیلی می‌شود.

اینکه به تدبیرهای ما جامه عمل پوشانده نمی‌شود، می‌خواهد حقیقتی را برساند و اگر خدا توفیق دهد و امروز این حقیقت در جان‌های شما بنشیند بعدا اثرات آن را عجیب در مسیر اقتصاد و ثروتمندیتان می‌بینید.

اینکه تدبیرها جامه عمل پوشانده نمی شوند و  این واقعیت برای همه موجودات در جریان است؛ برای انسان، حیوان، نبات، جماد و برای همه هست؛ می‌خواهد بفهماند که ای مخلوق بیا پایین.

یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ – شما فقیرهای در خانه خدایید. باید با فقر به سمت خدا بروید وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ – و خدا بی‌نیاز و ستوده است.

امام صادق (ع) می‌فرماید: خداوند نادانانی آفرید و آن‌ها را ثروتمند کرد و دانایانی آفرید و آن‌ها را فقیر کرد تا به مخلوقاتش بفهماند که ثروت به زیادی عقل نیست و به تقدیر خود او است.

ندیده‌اید؟ خیلی‌ها احمق و جاهل هستند. اصلا هیچ شعور و عقل و درکی ندارند و پولدارند. خیلی‌ها عاقل، متفکر و تئوریسن هستند، اما فقیرند.

اگر همه ثروتمندها عاقل بودند می‌توانستیم بگوییم اصلی‌ترین و مهم‌ترین دلیل ثروت عقل است. بروید عقل پیدا کنید. اما اگر این را بگوییم خیلی‌ها می‌گویند نه خیلی‌ها را می‌شناسم که طرف احمق است و پولدار. این را چه می‌گویید؟

اگر بگوییم ثروتمندشدن تابع فلان شاخصه است، یکی می‌گوید نه من شخصی را می‌شناسم که خلاف این شاخص است اما پولدار است. این را چه می‌گویید؟ هر چه بگوییم خلاف آن وجود دارد.

وجود داشتن این خلاف‌ها تنها این را به ما می‌فهماند که به معادلاتی که می‌چینید نیست، بلکه به تقدیری است که خداوند برای مخلوقاتش رقم می‌زند.

حالا سوال این است که آیا این تقدیر یک تقدیر من‌درآوردی و هردم‌بیل و بی‌حساب کتاب است؟ خیر. برعکس،

این تقدیر منطبق بر حکمت‌ها و آن هم منطبق با عقل‌های خردمندان و فهم‌های طالبان حقیقت است. بر این منطبق است. این چنین تدبیری است.

اما نکته‌ای که امروز می‌خواهیم بفهمیم مهم و کار سنگینی هم هست. درخواستی که در آخر آن دارم خیلی سخت است. خیلی‌ها نمی‌توانند به آن عمل کنند.

ممکن است سال‌ها بگذرد و بعد بفهمید که این حرف حقیقت بود. آن‌هایی که سال‌ها دویدند و با تدبیرهای ناب و با فکرهای ناب حرکت کردند و به جایی نرسیدند، این حرف من را بهتر درک می‌کنند و می‌گویند راست می‌گویی.

با تجربه‌ترها بهتر می‌فهمند که خیلی دویدیم اما آنچه می‌خواستیم نشد. جوان‌ترها نمی‌پذیرند و می‌گویند نه من هنوز من هستم. هنوز آن من خیلی من است. باید بروند و بجنگند و تدبیر کنند و بعد تدابیرشان به جایی نرسد، آنجا سرشان پایین می‌آید.

تقدیرها مقدم بر تدبیرها است. هر کس این نکته را پذیرفت و به آن راضی شد، موفق است. اما آن کس که نپذیرفت، همیشه در آشوب، استرس، نگرانی و اضطراب است.

امام صادق علیه السلام در حدیث عنوان بصری می‌فرماید: سه راه برای اینکه به حقیقت برسید وجود دارد. یکی اینکه بنده چون فهمید که تدبیر امور به دست خالق او است، دیگر در کارها تدبیر نمی‌کند.

انسان وقتی فهمید که تقدیری بر تدابیرش مقدم‌تر است، دیگر در آن کار تدبیر نمی‌کند. چرا چون می‌گوید ما هر چه تدبیر کردیم، آخر هم چیز دیگری شد.

وجود نازنین امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: چه بسیار تدبیرکنندگانی که زحمت کشیدند و سال‌ها تدبیر کردند. خداوند برایشان تقدیراتی نیکو رقم زده بود و آن‌ها با تدبیرهایشان تقدیر نیکوی خدا را برای خود زشت کردند.

اگر کسی در دریا غرق شود از دو حالت خارج نیست: یا نجات‌دهنده‌ای به کمک او می‌آید یا نمی‌آید.

اگر نجات‌دهنده نیاید که غرق می‌شود و می‌میرد. اگر نجات‌دهنده‌ای برسد، اولین درخواستی که نجات‌دهنده می‌کند این است که دست و پا نزن.

این اتفاق برای من افتاده است. اولین چیزی که به من گفت این بود که تو دست نزن. تو که دست و پا می‌زنی بدتر می‌شود. چرا؟

چون نجات دهنده می خواهد نجات دهد اما غریق در جهت دیگر حرکت می کند و تلاش نجات‌دهنده را هم خراب می‌کند.

به همین دلیل خداوند در کتابش می‌فرماید: و ما می‌خواستیم انسان را بالا ببریم و آسمانی کنیم اما او به زمین چسبیده بود و آن را رها نکرد.

مقدر خدای رحمان و رحیم این بوده است که تمام مخلوقاتش را به عرش برساند، اما خود مخلوقات می‌گویند نمی‌خواهیم.

مثل اینکه پدری به بچه‌ای بگوید پسرم من یک شمش طلا و یک شکلات برای تو آماده کردم. این شمش طلا برای تو نفع دارد. شکلات را بخوری دندانت خراب می‌شود. بچه شمش طلا را نمی‌گیرد. چرا؟ چون نمی‌فهمد. چون درک او به خیر و شر نمی‌رسد. نمی‌فهمد چه چیزی برایش خوب و چه چیزی بد است. بد را انتخاب می‌کند. از آنچه خوب است باز می‌ماند.

اگر تدبیر نمی‌کرد و به پدرش می‌گفت پدر جان خودتان آنچه که خوب است را به من بدهید. من عقل نداشته‌ام را کنار گذاشتم. پدر شمش طلا را به او می‌داد. اما بچه می‌گوید من تدبیر خودم، درک خودم و فهم خودم را می‌خواهم.

چه چیزی همه ما را بیچاره و شکست خورده قرار داده است؟ همین تدابیر خودمان ما را بیچاره کرد. وگرنه آن کس که خود را آزاد کرد و به تقدیرهایی که خداوند برایش رقم زده راضی شد و خود را به خدا سپرد، وضع مالی، آرامش فکری، وضع جسمیش بهتر است و خلاصه همه جوره بهتر است.

آن کس که خواست با عقل خود امور را درست کند، پولدار شد اما بعد یک مشکل خانوادگی پیدا کرد که نمی‌تواند آن را حل کند. پولدار شد اما بچه‌ش مریض می‌شود…

فرمود: از خواص دنیاست که ثروتمندان را زمین می‌زند و پادشاهان را به فجیع‌ترین اوضاع هلاک می‌کند.

مردم هر کدام به مدلی می‌میرند، اما پادشاهان را تکه‌تکه می‌کنند. به همین دلیل فرمودند که از نشانه‌های قدرت او مرگ پادشاهان است. چرا مرگ پادشاهان؟ مگر مرگ آدم‌های عادی از نشانه‌های قدرت او نیست؟ چرا. کلا مرگ از نشانه‌های قدرت خداست. اما اتم قدرت او این است که بزرگان را می‌میراند.

چند مدت پیش بزرگی از دنیا رفت. یکدفعه نهیبی به خیلی‌ها خورد که بعله فلانی هم باشی می‌میری. پادشاه هم باشی و دنیایی خدم و حشم داشته باشی باز هم می‌میری.

آیا آن کس که مرد، تدبیر خودش بر مردن بود؟ می‌خواست که بمیرد؟ اما مرگ ناغافل انسان‌ها را در برمی‌گیرد و تمام تدابیر را می‌شکند. چه بسیار نقشه‌هایی که برای فردا و پس فردا و پسر و دخترش داشت. مرگ مثل راهزنی از راه می‌رسد و تمام تدبیرها را نابود می‌کند.

همه این‌ها می‌خواهد بفهماند که ای انسان دست از این همه تدبیر و نقشه و برنامه و فکر بردار و به تقدیری که خدا برایت رقم زده راضی شو.

این قسمت اول صحبتم بود.

حالا آن‌هایی که دوست دارند تدبیر کنند باز هم به کار خود ادامه دهند. هر چه جلوتر بروید و پخته‌تر بشوید بهتر به این حرف من می‌رسید یا در پیری به این نقطه می‌رسید که ای کاش تدبیر نمی‌کردم. چه بسیار کسانی که تدبیر نکردند و بیشتر از من جلو رفتند.

مثل آن مثل دو انسان مختلف است که در دو ماشین سوار شدند. یکی می‌گوید می‌خواهم راننده باشم و از قم به تهران و شمال بروم. حالا رانندگی و تدبیر رل را به دست گرفت. بالطبع باید مراقب تمام ماشین‌ها، جاده، جلو، دوربین پلیس و همه چیز باشد. اما همزمان نفر دومی در ماشین دیگر نشست. یک راننده مورد اعتماد پیدا کرد و گفت ای راننده مورد اعتماد تو رانندگی کن. خودش راحت خوابید.

آن کس که خود تدبیر امور را به دست گرفت باید چه سختی‌هایی را در این جاده تحمل کند تا برسد. اما آن کس که افسار خود را به راننده مورد اعتماد داد راحت می‌خوابد.

آن‌هایی که در ماجرای نوح سوار کشتی شدند چیزی از کشتی‌داری، ناخدایی، ملوانی و دریا نمی‌دانستند. آن‌ها به نوح اعتماد کردند. افسار زندگی خود را به دست نوح سپردند که راهنمای قابل اعتمادی بود. اما پسر نوح گفت من جزء بزرگترین شناگرها هستم. من غرق نمی‌شوم. جزء بزرگترین دوندگان هستم و بالای کوه می‌روم و غرق نمی‌شوم.

آن‌هایی که دارایی‌ها و توان‌هایی داشتند و بر توان‌های خود تکیه کردند، همه غرق شدند. اما آن‌هایی که توان داشتند و توان خود را ناچیز پنداشتند، به نوح اعتماد کردند.

با خود گفتند ما که شنا بلد نیستیم و سرعت زیادی ندارم، پس افسارمان را به دست نوح می‌دهیم. موج اول هم که آمد همه غش کردند. آنقدر تلاطم موج دریا سنگین بود که همه غش کردند و بعد که به منطقه‌ای رسیدند از حالت بی‌هوشی درآمدند.

قرآن می‌گوید : و نوح در قلبش ترسی احساس کرد. قرآن می‌گوید : ما قلب نوح را محکم کردیم. اگر قلب او را محکم نمی‌کردیم، متلاشی می‌شد.

نوح که پیغمبر خدا بود ترسید. نه اینکه نوح شخصیت ضعیف و ترسویی بود، موج‌ها خیلی ترسناک بودند. عذاب خدا بسیار سخت است.

برای شما هم همینطور است. یا افسار زندگی را به دست خالقتان می‌سپارید یا نمی‌سپارید و عمری بیچاره می‌شوید.

می‌دوید، تدبیر می‌کنید، نقشه می‌کشید و … . تدابیرتان مرتبا می‌شکند. دوباره تدبیر، دوباره شکستن. همینطور عمرتان می‌گذرد. خیلی هم که موفق جلو بروید، آخر مرگ همه تدبیرهایتان را می شکند.

اگر شکستن‌های قبلی خردتان نکند، مرگ یکدفعه شما را خرد می‌کند تا بفهمید که باید دست از تدبیرگری برداشت.

از جمله مکرهای خدا که در کتابش مطرح کرده این است که وقتی می‌خواهیم با کسی مکر کنیم، او را پر می‌کنیم. توان و استعدادش را زیاد می‌کنیم. هوشش را بالا می‌بریم. عقلش را بالا می‌بریم. ثروتش را بالا می‌بریم.

وقتی انسان پر شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ اتکای زیادی بر تدبیرگری خودش می‌کند.

فرض کنید کسی چیزی از نقاشی نداند. چون چیزی نمی‌داند وقتی بخواهد ساختمانی را رنگ کند می‌گوید یک نقاش خوب بیاورید تا اینجا را رنگ بزند. یک نقاش می‌آورد، پول می‌دهد، رنگ می‌زند و خیالش راحت است. اما فرض کنید این شخص توانی در نقاشی داشته باشد. حالا چه می‌شود؟ می‌گوید نه من خودم هستم، برای چه کس دیگری را بیاوریم؟

همین خودم هستم‌ها ما را زمین زده است. همین نقشه‌هایی که کشیدیم و شکست خورد. نقشه ‌هایی که ریختیم و نتیجه نداد.

چه تدبیری تقدیر خوب را رقم می زند؟

ممکن است در اینجا شبهه‌ای برای یک عده پیش بیاید که پس چرا این همه انسان را امر به تدبیر و فکر کردن کرده‌اند؟ در کنار آیاتی از قرآن و احادیثی از پیامبر و امامان که تدبیرگری را به شدت کوبیده است، آیات دیگری هم داریم که انسان را به تدبر امر می‌کند. معنی آن چیست؟

نمی‌شود تدبیرگری را کلا کنار بگذاریم. اگر این کار را بکنیم، باب عقل و فکر و درک بسته می‌شود. عزیزان دقت بفرمایید.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: انسان باید تدبیر را کنار بگذارد، مگر تدبیری که او را با امر و نهی خدا آشنا کند.

یعنی چه؟ یعنی اینکه بنده آن تدبیرگری را که الان رایج است کنار بگذارم و امورم را به تقدیر خدا بسپاریم. فکر و تدبیرمان را در این موضوع به کار ببریم که کدام یک از کارهایی که پیش روی ماست، رضایت خدا را به همراه دارد. آن را انجام دهیم.

مثلا دو زمینه شغلی وجود دارد؛ یکی استخدام‌شدن و دیگری تاجرشدن. تدبیر خود را به کار ببریم که پیغمبر خدا کدام را امر و از کدام نهی کرده است.

این تدبیر، تدبیر نیکو است. این همان تدبیری است که انسان به آن امر شده است. این چنین تدبیری زیباست.

برای صحبت با مشتری چند حالت پیش می‌آید. تدبیری که بنشینیم فکر کنیم چه پولی بیشتر به جیب من می‌آید، بی‌خود است. همه این‌ها می‌شکند. اما اگر فکر کنم که پیغمبر خدا و قرآن در بین این چند حالت، کدام را بیشتر دوست دارند و آن را انجام دهم، این تدبیر نیکو است.

پس اگر انسان فکر خود را به کار انداخت که در امور مقدرشده – چه نزدیک و چه دور و آینده – به چه سبکی زندگی کند، پول در بیاورد و امرار معاش کند که رضایت خدا و پیغمبرش در آن بیشتر باشد، تدبیر حسنه است. غیر این تدبیر باطل است.

در نهج‌البلاغه بخوانید. امیرالمؤمنین در ماجرایی که خلافت از دستشان برداشته شد می‌فرماید : گوشه‌ای نشستم و لحظات فراوانی را به تفکر مشغول شدم تا دریابم کدام عمل، رسول‌خدا را خشنودتر می‌کند. این تدبیر زیباست.

پس اگر فکر انسان این باشد که بین راه‌های پیش رو کدامیک من را به خدا نزدیک‌تر می‌کند، تدبیرگری او پسندیده است. غیر از این تدبیرگری غلط است و می‌شکند.

دلیل اینکه بسیاری از ما به ثروت نمی‌رسیم همین است. ما برای رسیدن به ثروت، رشد و موفقیت، تدابیری را اتخاذ می‌کنیم که هم‌جهت با تقدیرهای خدا نیستند.

سوال پیش می‌آید: اگر اینطور است پس چرا خیلی از آدم‌های کثیف ثروتمند می‌شوند؟

تقدیر خدا چیست؟ می‌گوید پاکان برای پاکان و کثیفان برای کثیفان و خبیثان برای خبیثان.

اگر انسان نیکوکار و درست پولی به دست آورد و این پول را در راه غلطی خرج کند، تقدیر خدا مانع می‌شود که این پول به او برسد. این مخالف تقدیر خداست. به همین دلیل خدا روزی این شخص را می‌بندد.

از سوی دیگر، انسان ناپاکی پول به دست آورد و بخواهد در زمینه پاکی خرج کند، باز هم خدا روزی او را می‌بندد. می‌گوید از کثیف ها باید کثیفی بیرون بیاید. از پاک‌ها باید پاکی بیرون بیاید.

یک کد راحت اقتصادی را به شما دادم. بنشینید و با خود خلوت کنید. بگویید من چه هستم؟

اگر فهمیدید که خبیث و پلید و زشت هستید، نیت کنید که پول را در راه کثیفی خرج کنید، پولدار می‌شوید. این را امتحان کنید و هفته بعد به من بگویید که نیت کردم و مثلا پولدار شدم.

اگر خبیث‌ها نیت کنند که پول خود را در خباثت خرج کنند، پول راحت به سمتشان می‌آید. نیت کنید. بگویید من آدم کثیفی هستم. پول را گرفتم و می‌خواهم بدهم ۱۰ نفر را بکشند. این پول مقدر می‌شود و به جیبتان می‌آید تا بروید در همان راه خرج کنید. من آدم پست و کثیفی هستم. از کثیف باید کثیفی بیرون بیاید. نیت می‌کنم که مثلا با پولم یک پارتی شبانه راه بیاندازم. می‌بینید که پول آن جور می‌شود. کثیفی می‌خواهد کثیفی کند و این با حکمت خدا سازگار است.

وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ  یا  الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ می‌فرماید : از درخت ناپاک ناپاکی بیرون می‌آید و از درخت پاک پاکی.

اما از آن سمت انسان پاک را در نظر بگیرید. نیت او این است که با آن پول ناپاکی‌هایی را انجام دهد. به همین دلیل پول برای او نمی‌آید.

بنویسید که می‌خواهید پول را در چه زمینه‌ای خرج کنید و بعد با حقیقت جان خود نگاه کنید. حقیقت جان شما چیست؟

مثلا اگر ۱۰۰ میلیون در بیاوری چکار می‌کنی؟

۲۰ میلیون را با رفقایم مشروب‌خوری می‌کنم و ۲۰ میلیون هم انفاق می‌کنم. این‌ها با هم جور درنمی‌آید.

تکلیف را معلوم کن. تکلیف تو نامعلوم است. بعد از طرفی به مجلس امام حسین می‌آید و می‌گوید یا امام حسین من را هدایت کن. خب امام حسین نباید هم به تو پول بدهد. یک روز گفتی امام حسین من را هدایت کن و از آن طرف می‌خواهی مشروب بخوری. پس این پول نباید به دست تو نرسد. یا مشروب را کنار بگذار یا امام حسین را. از آن طرف دختربازی و ارتباط با جنس مخالف را دارد که خلاف خدا و سنت او است و از آن طرف می‌گوید یا امام رضا دست من را بگیر. کدام‌یک را قبول کنند؟ تو کدام‌یکی هستی؟

اگر به تو پول دهند، فردای قیامت از امام رضا شاکی می‌شوی و می‌گویی امام رضا مگر آنجا نگفتم من را هدایت کن؟ چرا شما که می‌دانستید من اگر پولدار شوم کثیف می‌شوم، این پول را دادید؟

اگر واقعا وجودهایتان با خرج‌کردن‌هایتان هم‌جهت باشد، رحمانیت خدا را به راحتی می‌بینید.

اگر وجودتان کثیف است، نیت کنید که کارهای پاک انجام ندهید. چون وقتی نیت دارید کارهای پاک انجام دهید و از آن طرف وجودتان کثیف است نمی‌شود.

قرآن می‌گوید: و خداوند نمی‌خواهد ناپاکان اعمال پاک انجام دهند. به همین دلیل ابزارهای آن را هم در اختیار تو قرار نمی‌دهد. خدا می‌داند که تو آدم خبیثی هستی و اگر پولدار شوی فلان عمل پاک را انجام می‌دهی. نمی‌خواهد. چون تو با این خباثتت، عمل پاک را به لجن می‌کشی.

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ

وای بر نمازگزاران. آن‌ها با نماز خواندنشان نماز را سبک کردند.

جان مادرت تو نخوان! تو که می‌خوانی نماز و نمازخوان را به لجن می‌کشی.

امام صادق (ع) فرمود: برای مشرک فرقی نمی‌کند که زنا کند یا نماز بخواند. چه حیف که با نمازهایشان خود را به سختی انداختند و از لذت زنا محروم شدند.

اگر وجودهای خود و اعمالتان را درست بشناسید و این‌ها را هم‌جهت کنید، تقدیر خدا با تدبیر شما هم‌جهت می‌شود.

خدا چه مخالفتی دارد؟ آدم کثیفی هستی و می‌خواهی کار کثیف کنی، خدا هم موافق است. آدم پاکی می‌خواهد کار پاکی کند. خدا هم موافق و هم‌جهت است و یاری می‌کند.

اما وقتی قرار باشد از ناپاکی پاکی بیرون بیاید، حکمت خدا مانع می‌شود. تقدیر خدا نمی‌گذارد. می‌گوید: و ما اجازه نمی‌دهیم از خبیثی پاکی به وجود بیاید.

ان شاءالله عزیزان کمی به این‌ها فکر کنند و دقیق شوند. کمی رودربایسی‌ها را کنار بگذارید. صادقانه بگویم الکی جوگیر نشوید.

الان حرف‌های من را شنیدید. شما که پول را می‌خواهید. آن‌ها که خبیثی خود را می‌شناسند، همین را بپذیرند و نیت کنند کارهای خبیث انجام دهند تا حداقل پولدار شوند و ما بگوییم که مجموعه آراد پولدارها را زیاد کرد. آن‌هایی هم که پاک هستند، واقعا کارهای خبیثشان را کنار بگذارند تا آن‌ها هم ثروتمند شوند و ما دو گروه ثروتمند را در این مجموعه ببینیم.

خدایا به حق محمد و آل‌محمد به ما توفیق شناخت راه درست را عنایت بفرما. خدایا به ما کمک کن تا کثیفی‌ها و پاکی‌های وجودمان را درست بشناسیم. خدایا پاکی‌های درونمان را تقویت کن. خدایا خبیثی‌های درونمان را بردار. خدایا به ما توفیق رشد، موفقیت و ثروتمندی در مسیر درست را عنایت بفرما.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

عقل معاش چیست؟ روش های تقویت عقل کدامند؟

, ,

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۴ آبان ماه ۱۳۹۷ در قم به همراه فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام شهادت امام حسن عسگری را خدمت همه عزیزان تسلیت عرض می کنم. امیدوارم خداوند به حق این وجود مطهر و نازنین گناهان و خطاهای همه ما را ببخشد و به ما توفیق عمل در مسیر درستی و حقیقت را عنایت بکند. ان شاء الله. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

صحبت ما در جلسات گذشته درباره مسیرهای ثروت و شناخت درست ثروت بود و درباره ثروت نکاتی را بیان کردیم.
رسول خدا (صلی الله علیه و اله) می­ فرمایند: «خداوند هر گاه اراده کند شخصی را از نظر دنیا بی ­نیاز گرداند به او عقل معاش عطا می­ کند».
ما درباره عقل معاش در جلسات گذشته جسته و گریخته صحبت­هایی را کردیم، امروز اصل صحبتمان و رکن صحبتمان درباره عقل معاش است که اصلاً عقل معاش چیست و چطور انسان می ­تواند یک عقل معاش را در خودش رشد بدهد؟

تفاوت قلب و عقل

در واقع عقل به معنای ستون محکم و پایه محکمی است که انسان­ها در زندگی خودشان بر آن تکیه می­ کنند.
و شاید شنیده باشید که شخصی مثلاً می­ گوید که من عقل و قلبم با هم هماهنگ نیست. یعنی دلم یک چیزی می­ گوید و عقلم یک چیزی می ­گوید.
قلب از مایه انقلاب می­ آید، یعنی دگرگونی و همواره در نوسان است.
اگر دقت کنید یک آقا پسری، دختر خانمی را دوست دارد. یک روز عاشق این دختر است، فردا این دختر یک کاری انجام می­ دهد این پسر خوشش نمی ­آید، آن حالاتی را که دیروز از نظر قلبی به آن دختر داشت امروز ندارد. فردا یک کاری می­ کند، اصلاً از او بدش می­ آید.
این خوش آمدن­ها و بد آمدن­ها، اینها همه مال قلب است. قلب است که در حالت­های مختلف نوسان دارد، بالا و پایین می ­شود. اما عقل اینطور نیست.
عقل یک دستگیره محکمی است که اگر انسان بر آن تکیه کند این دیگر عقب نمی ­رود. کما اینکه وقتی مثلاً دو نفر زن و شوهر، اینها عاشقانه و عاقلانه همدیگر را دوست داشته باشند، ممکن است که یک وقتی یک حرکتی، آقا انجام بدهد خانم دلگیر شود، خانم انجام بدهد آقا دلگیر شود، اینها نسبت به هم بالا و پایین می­ شوند اما رجوع می­ کنند بر آن عقلشان. یعنی باز این خانم می ­نشیند و با خودش می­ گوید: اما با همه اینها از نظر عقلی، این مرد من این مزیت­ها را دارد، پس نباید از این دور بشوم.

این است که عقل بر پایه محاسبه و استدلال بنا می­ شود در حالی که قلب اینطور نیست.
این را گفتم که تفاوت را در درون خود بفهمید. مثلاً می­ گوید من از کجا بفهمم که اینها بر مبنای عقل است؟ کجا بفهمم اینها بر مبنای قلب است؟ حالا خود عقل از انشعابات قلب است که این خودش بحث مفصلی است و نمی­ خواهیم الان وارد بشویم. اما همین قدر بدانید که آن دستمایه محکمی که می­ توانید بر آن اتکا کنید، آن می ­شود عقل.
حالا اگر اتکای عقلی شما بر یک باور پوسیده و غلط باشد بعد از سالها می­ فهمید آنچه که بر آن اتکا کردید، همه آن بی­ ارزش بوده است. این است که عقل خیلی مهم است.

عقل معاش چیست؟

عقل معاش یکی از زیر شاخه­ های عقل است که به زندگی انسان ربط پیدا می­ کند.
معاش از مایه عیش می­ آید، شنیدید که می­ گویند عیش و نوش؟ عیش یعنی چی؟ یعنی یک ابزاری برای لذت بردن، یک ابزاری برای راحت ­تر زندگی کردن است، یک ابزاری است برای مرفه بودن. خود عاش به معنای زندگی است، عقل معاش یعنی عقلی که انسان به واسطه آن بتواند امورات زندگی خودش را از حیث دنیایی جلو ببرد، این عقل معاش می­ شود. اکثر مردم که ما می­ بینیم خیلی طالب پول هستند اما عقل معاش را ندارند. یعنی نمی­ دانند چطور می ­شود این پول را بدست آورد؟ این است که سال­ها در آرزوی پول می­ خوابند و بیدار می­ شوند اما آخرش در فقر خودشان می ­میرند و به نفعی از دنیا نمی رسند. چرا؟ چون عقل معاش ندارند.

حتی خیلی­ها هستند، مثلاً می­ گوید علامه فلانی، در فلسفه و طب و فلان و فلان دانشمند بود اما می­ گوید سالها مستأجر بود این یعنی عقل معاش نداشت. نمی­ دانست چطور باید پول دربیاورد؟ چطور باید درست زندگی کردن و مرفه زندگی کردن را بداند.
این است که پیغمبر فرمود: «از خوشبختی مؤمن ۴ چیز است: یکی، خانه بزرگ. خانه بزرگ چه می­ خواهد؟ پول می­ خواهد. پول را مفته نم ی­دهند. خانه بزرگ با فلسفه و عرفان بدست نمی ­آید. خانه بزرگ پول می­ خواهد. اگر یک کسی گفت برای پیدا کردن خانه بزرگ بنشین و ذکر بگو. اگر آن ذکر پول ندهد به درد نمی­ خورد، خانه بزرگ پول می­ خواهد.

بعد می ­فرماید: مرکب راهوار. حالا شما بگویید، ماشین آخرین مدل،  ماشین مدل بالا، این هم پول می­ خواهد.
همسر صالح، همسر صالح هم پول می­ خواهد. غیر صالح، مفت هست، شبی ۱۰۰ هزار تومان، این همسر ناصالح می­ شود که زیاد است. همسر صالح بخواهی بگیری هزینه­ دارد و فرزند صالح.
فرزند صالح هم تربیت می­ خواهد، شرایط خوب زندگی هم می­ خواهد، اینها همه خرج دارد.

یک نفر آمد پیش پیغمبر و گفت: این بچه من چه حقی به گردن من دارد؟ گفت: این که درست تربیتش کنی. گفت: تربیت که دست مادرش است. فرمود: یعنی اینکه به مادرش محبت کنی. مرد وقتی که به مادرش یعنی به آن زن محبت کند آن زن می ­تواند بچه را خوب تربیت کند. اینها همه پول می­ خواهد. خانم اگر طلا بگیرد اینقدر قشنگ می ­شود. من به آقایانی که در تجارت هستند راهکار
می­ دهم.
پیغمبر فرمود: هیچ چیزی اندازه بحث کردن زن و شوهر دل را نمی­ میراند.
وقتی دل مُرد، عقل معاش از کار می ­افتد و شما وضعتان در اقتصاد و تجارت خوب نمی ­شود.
بیائید و با همسرانتان شرط کنید، جواب می ­دهد. اینکه دارم می­ گویم راهکار عملی است؛ آقا به خانم بگوید: خانم! اگر ۱۰ روز روی مغز من نروی، به ازای این ۱۰ روز که روی مغز من نرفتی، جدای از آن بحث­های زندگی، خرجهایی که برای شما قرار دادم، بخاطر این حسن برخوردت یک میلیون تومان به تو می ­دهم. بعد ببینید این خانم چقدر ماه می ­شود. چرا؟ چون تا می­ خواهد با شوهرش دعوا کند یادش می ­آید که این دعوا یک میلیون تومان است. دعوا مفت باشد انجام می­ دهد، خانم­ها این را که می­ خواهم بگویم می ­دانند که این دعوا یک میلیون تومان پای آن آب می­ خورد می­­ گوید ولش کن، نمی ­خواهد. در ۱۰ روز یک بار هم دعوا بیفتی بس است، یعنی آن ۱۰ روزت می ­رود تا ۱۰ روز بعد. دوبار دعوا بیفتی از ۱۰ روز بعد هم نمی­ دهم. این را امتحان کنید، ۳ میلیون تومان در ماه خرج می­ کنی اما عوض آن مغزت آسوده است.

شما که ماشاءالله عددهای خوبی دارید در می­ آورید. و چه پولی پربرکت­ تر از آن پولی که مرد به همسرش بدهد.
فرمود: هزار برابر از آنی است که در راه­های خیر دیگر خرج بشود. اولین انفاق نفقه است که انسان به زنش می­ دهد. باز از پول­های پربرکت پولهایی است که خانم­ها به همسرانشان بدهند، این هم باز پول پربرکتی است. یعنی خانمی هست که دارد کار می­ کند بگوید: شوهر جان حرف زدی اینقدر کم می­ کنم، نزدی من به تو پول می ­دهم، این هم جواب می­ دهد. پس بحث کردن دل را می ­میراند، این باعث می­ شود آن عقل معاش از بین برود.

پس عقل معاش یعنی عقلی که باعث می­ شود انسان به واسطه آن در عیش بیفتد. شاید تا الان در ذهنتان تصوری که  از دین و خدا و پیغمبر بود این است که خدا و پیغمبر با عیش مخالف هستند. خدا و پیغمبر اصلاً دوست ندارند به مردم خوش بگذرد در حالی که واقع آن، این نیست، خلاف این است. اصلاً خدا دوست دارد که انسان­ها لذت ببرند، اما از مسیر درستش.
این عقل معاش را باید شناخت. اگر کسی عقل معاش را درست بشناسد بعد می­ تواند بر آن تکیه کند، حالا راهها را برود.

روش های تقویت عقل

۳ عنصر عقل­های من و شما را تشکیل می­ دهد. یعنی ۳ راه برای تقویت و یا تضعیف عقل وجود دارد.
یکی چشم است، یکی گوش است و یکی فکر است.
یعنی اگر چشم اشتباه ببیند، عقل اشتباه تصمیم می­ گیرد. گوش اشتباه بشنود، عقل اشتباه می­ کند. فکر اشتباه فکر کند، عقل اشتباه می ­رود. پس باید این ۳ عضو انسان جدی گرفته شود. اگر کسی واقعاً در این جمع هست که بنا ندارد ثروتمند بشود چه بسا که این حرفها اصلاً خیلی به دردش نخورد. اما آن کسی که می­ خواهد به معنای واقع، ثروت را بدست بیاورد باید یقین کند، ثروت تابع عقل است. هرچند خداوند در استثنائاتی جاهلان و احمق­ها را ثروتمند کرده است اما اکثر آنچه که در ثروت هست آن است که عقلا ثروتمند می­ شوند. آیا همه عقلا؟ نه، آن عاقلی که عقل معاشش درست باشد. یعنی راه پول را درست بشناسد، مسیر ثروت را درست بشناسد.

مسیر ثروت را وقتی می ­توانی درست بشناسی که این ۳ مجرایی که در درون تو وجود دارد درست بشود.
دقت بفرمائید، عوام مردم از عقل معاش بهره چندانی ندارند این است که ثروتمند هم نیستند. و خواص مردم، آنهایی که عقل معاش دارند آنها ثروتمندند.
جالب اینجاست که مدل زندگی و گذران وقت این دو گروه هم با هم متفاوت است. یعنی عوام مردم از صبح که بلند می­ شوند به گونه ­ای رفتارهایشان انجام می ­شود و خواص به گونه دیگری رفتار می ­کنند.
وقت ما را دو مسئله می­ گیرد که رابطه دارد با آن چشم و گوش و فکری که به شما گفتم. این دوتا را درست بشناسید.
یک: انسان­ها هستند. ما وقت زیادی از زندگیمان با انسان­ها می­ گذرد، پس چشم مان انسان­ ها را می­ بیند. گوش­مان حرف همان انسان­ ها را می­ شنود، فکرمان هم در مورد همان انسان­ها فکر می­ کند.
دو: آیا همیشه ما با انسان­ها هستیم؟ نه، بعضی وقتها هم انسانی کنارمان نیست. کارهایی هست که باید انجام بدهیم. آدمی مخاطب نیست، انسانی مخاطب نیست، کارهایی هست که باید انجام بدهیم. یعنی مجموع این ۲۴ ساعت ما یا با انسان­ها می­ گذرد یا با یک سری از کارها. دوباره چشممان همان چیزی که در آن کار هست را می­ بیند. گوشمان همان چیزی که در همان کار هست را می­ شنود، فکرمان به همان کاری که داریم انجام می­ دهیم فکر می­ کند.

ما با خیلی از مردم که صحبت می ­کنیم می ­بینیم که فقیرند و می­ بینیم که عقل معاششان کم است. چون می­ خواهیم بنا بگذاریم این فقر را برداریم، این عقل معاش را به او بدهیم می­ بینیم که این آقا اصلاً وقتی ندارد. می­ گوید من فلان اداره مشغول هستم، این ۸ ساعت آن جاست. یا انسانهایی دور و برش را گرفته ­اند که دیگر شبانه­ روزش را با آنها پر کرده است، این دیگر اصلاً وقت خالی برای تغییری ندارد.
عقل معاش به ما می­ گوید: ای انسان! اگر می­ خواهی ثروتمند شوی در تجارت وارد شو. حالا به چه استنادی؟ استناد هم چشم است دیگر، دارد می ­بیند. کدام کارگری را دیدی ثروتمند باشد؟ چند درصد کارگران ثروتمند هستند؟ چند درصد بناها ثروتمند هستند؟ چند درصد آرایشگرها ثروتمند هستند؟ چند درصد کارمندها ثروتمند هستند؟ این­ها درصدهای خیلی پایینی است و تازه آن کارمندی که ثروتمند شده با پول کارمندی ثروتمند نشده است. یک وامی گرفته، یک حرکتی کرده باز در تجارتی، در خرید و فروش خانه ­ای مثلاً وارد شده، آنجا ثروتمند شده است.
وقتی من دارم می­ بینم که این حرکتی که دارم انجام می­ دهم می­ خواهد من را ۳۰ سال ببرد، این من را به هیچ ثروتی نمی ­رساند. یا این افرادی که کنار خودم جمع کردم اینها سرجمع برعکسشان بکنم ۵۰ میلیون تومان از جیب­ هایشان نمی­ ریزد، خب اینها را عوضشان کنم. چه اصراری است که به اینها تکیه کردم و به اینها چسبیدم؟

مجموعه کارهایی که ما در زندگی انجام می­ دهیم و انسانهایی که دور و بر خودمان جمع کرده ­ایم آن حقیقت و شخصیت ما را می ­سازد. چون چشم ما همان­ها را می ­بیند، گوش ما همان­ها را می­ شنود، فکر ما به همان­ها فکر می­ کند.

وقتی آنها حقیر هستند چشم ما به حقارت می­ بیند، گوش ما به حقارت می­ شنود، فکر ما به حقیری فکر می ­کند. بعد انتظار دارید عقل معاش رشد کند، خب نمی ­کند. با خیلی­ ها صحبت می­ کنیم، خودش می­ گوید من وضعم خیلی خراب است. می­ گوییم در این حوزه شروع کن. می ­گوید: وقت ندارم.
می­ گوییم چیکار داری می­ کنی؟ این ۲۴ ساعت داری چیکار می­ کنی که وقت نداری؟ می­ گوید: انقدر می­رود دانشگاه، انقدر می ­روم زایشگاه، انقدر می­ روم پالایشگاه. خب نرو. تو رفتی دیدی هیچی نشدی، گذشتگان تو رفتند دیدی هیچی نشد.
قرآن می ­گوید: «به رفتار گذشتگان­ تان نگاه کنید.» از رفتار گذشتگان برای آیندگان درسهایی است. لازم نیست آدم حتماً یک راهی را برود. می ­تواند نگاه کند ببیند قبلی­ها که رفتند چی شد؟

دیشب در جمعی بودیم، این داستان را تعریف می­ کردم، در یک مقاله ­ای نوشته بود. یک قورباغه شناسی ۵۰ سال متخصص و پروفسور شده بود در شناخت قورباغه. الان خیلی­ ها هستند در زمینه­ های مختلف علمی. بعد از ۵۰ سال مقاله­ ای نوشته بود. در آخر عمرش از او سؤالی کرده بودند و گفتند: فلانی، چی فهمیدی؟ گفت: من فهمیدم که قورباغه­ ها عاشق می­ شوند. قورباغه ­ها خیانت می­ کنند، قورباغه­ ها وفاداری دارند و امثال این صفاتی که در انسان­ها هست در قورباغه­ ها هم هست. اما من نفهمیدم قورباغه­ ها چطور عاشق می ­شوند؟ بعد جمع بندی کرده بود حرفش را و گفت: من ۵۰ سال که قورباغه­ ها را شناختم فهمیدم هیچی از قورباغه­ ها نفهمیدم. پروفسورای قورباغه شناسی از دانشگاه فلان جا داشت. وقتی من این را می­ بینم می­ فهمم که ثمره ۵۰ سال قورباغه شناسی به این نقطه می­ رسد، چه اصراری است من هم بروم قورباغه شناس بشوم؟

این دانشگاهها را بروید و ببینید ورودی­های سالهای قبل­شان چی شد؟ اما این­ها را، این حرف­ها را می­ شنوید اما دوباره بر غلط­ خودتان اصرار می­ کنید.
این است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «وقتی کسی بر غلطی اصرار می­ کند و از آن غلط ضربه می­ خورد هیچ اجری ندارد و هیچ شکایتی از او در خانه خدا شنیده نمی ­شود.»
خدایا! من چرا بدبختم؟ می­ گوید: ولش کنید، دهانش را ببندید، حرف­هایش را نشنوید. به تو گفتیم چرا، ولی تو همان راه غلط را سالها دوست داری بروی. شکایتش را چرا به ما می­ کنی؟ عشق و حالش را رفتی یک جا دیگر کردی، عیاشی­ اش را رفتی یک جای دیگر کردی، حالا که چوب خوردی می­ آئی و به ما شاکی می ­شوی؟ دست بردار از غلطی که انجام دادی. دست بردار از انسان­های بی خودی که دور خودت جمع کردی. ول کن. نگاه کن ببین این­هایی که بیخودند و کنار تو هستند از وجود این­ها چه کسی نفع برده است؟ ۳۰ سال است دارد زندگی می­ کند خودت را بکش کنار و ببین چه کسی در اطراف این از وجود این شخص به نفعی رسیده است؟

امام صادق (علیه السلام) فرمود: « خداوند به هر کس لطف کند اهل فایده­ ها می­ گردد و از وجودش نفع می­ برند.»
تو این رفیق چلغوزی که دور خودت نگهداشتی نگاه کن ببین چه کسی از این نفعی برده است؟ چه کسی از وجود این به نفعی رسیده است؟ چه خیری از این، در این عالم پخش شده است؟ می­ گویی: هیچکس نبوده است. پس ولش کن. چه اصراری است همین راه را بروی؟ همین­جوری است که این رفیق نیم ساعت، آن رفیق نیم ساعت، این رفیق ۲۰ دقیقه،… همین­جوری می­ شود آن ۲۴ ساعت تمام می ­شود. تو این ۲۰ دقیقه را برای این نگذاری برای یک آدم جدیدی پیدا می­ شود که برای او بگذاری.

این کار یک ساعت، آن کار ۳ ساعت، این کار ۸ ساعت، این می شود کل زندگی ما. نگاه کن و ببین کارمندهایی که پیش از تو بودند به کجا رسیده­ اند؟ کاری ندارد، کانون بازنشستگان. می­ گوید من در فلان اداره مشغول هستم. ما می ­رویم کانون بازنشستگان آن اداره را ببینیم، زندگی­ هایشان را بررسی کنیم. مگر تو ثمره ۳۰ سال آینده ­ات می­ خواهد چیزی غیر از این بشود که او در ۳۰ سال گذشته بوده است؟ تازه من ­می ­گویم وضع آنها بهتر بود. چون آنها در ایامی کارمند بودند که این همه رکود و بحران و گرانی­ نبود. تو داری با این همه گرانی­ها در همین راه می ­روی، ببین داری چه راهی را می­ روی؟
به والله لازم نیست آدم خیلی از راهها را طی کند و بعد به غلط بودنش پی ببرد. مگر چند سال می­ خواهی زندگی کنی؟ مگر چند بار می­ خواهی زندگی کنی؟ خیلی واضح است. همنشینی با این دوست، با این رفیق، با این انسان، من را به کجا می ­برد؟ حرکت در این کار من را به کجا می ­برد؟ اگر امروز، عذر می­ خواهم این­جور می­ گویم، خیلی از شما فقیر هستید و آن حقارت را می­ بینید و نمی­ توانید از مایه ثروت برای عزت خرج کنید برای این است که افراد حقیری دور خودتان جمع کرده ­اید، در مسیرهای حقیری قدم برداشتید. خب این­ها را عوض می­ کردید بزرگی را  می ­دیدید.

یکی از خمیرمایه­ های عقل، عزت است. انسانی که عزت نداشته باشد هیچی ندارد. انسان ذلیل در نظر مردم هیچ شرافتی ندارد.

این با چه واسطه ­ای ساخته می ­شود؟ با همین افرادی که کنارتان هستند، با همین کارهایی که در شبانه ­روز انجام می­ دهید. شخصی آمد پیش پیغمبر و گفت: یا رسول الله! از کجا بفهمم این شخصی که می­ خواهم با او رفاقت بکنم، با او دوستی بکنم، با او شراکت بکنم، بفهمم این انسان خیری است یا شر است؟ فرمود: برو دوستانش را ببین.

در خواستگاری هم همین است. یک پسری خواستگاری دختری می ­رود یقیناً روزی که خواستگاری می ­آید خودش را تزئین کرده است. یعنی عیب و ایرادهای خودش را پنهان کرده است.
آن دختری که می ­آید و در جلسه خواستگاری می ­نشیند، اگر این گوشه صورتش کک داشته باشد نیم ساعت قبل با کلی کرم و پودر این کک را برده است. در نتیجه تو در آن جلسه خواستگاری عیب و ایرادی نمی­ بینی. اما کافی است بروی و دوستانش را پیدا بکنید چون دوستانش خودشان را تزئین نکردند. آنها برایشان هنوز خواستگار که نیامده است، آنها خودشان را تزئین نکرده ­اند. برو دوستانش را ببین، می­ فهمی حقیقت این چیست؟ چون پاکیزه با ناپاک نمی­ نشیند.
هیچ وقت دیدید طلایی را کنار نجاستی قرار بدهند؟ شما الان یک جا آشغال باشد، هیچ کس می­ آید کنار جایی که در خانه­ اش سطل آشغال می­ گذارد، آشغال­ها آنجا معلوم است، بیاید و تزئینی ­ترین وسیله خانه را آنجا بگذارد؟ در نتیجه آن شخص خودش را بزک کرده اما رفیق­هایش حواسشان به بزک کردن خودشان نیست. راحت با شناخت رفیقش می­ توانی بفهمی این چه کاره است؟ ناپاک با پاک نمی ­نشیند.

این است که اول خاصیت عقل معاش این است. باید دوستان و انسان­های جدیدی را وارد کرد تا چشم به جای حقیرها، شریف­ها ببیند. گوش بجای حقیرها، شریف­ها بشنود. فکر به جای اینکه درباره انسان­های بی­ مقدار به زحمت بیفتد به انسان­های متفکر به زحمت بیفتد و از آن فکر به یک حقیقتی برسد.
در کار هم همین است. اما خیلی از شما که اینجا هستید، وقت­هایتان الان پر است.

مخصوصاً جدیدترها وقتی اصلاً برای شروع کار ندارند. خیلی به ندرت پیدا بشود و کسی بگوید: من الان ۸ ساعت آزاد دارم بگویید چیکار کنم؟ چون اگر ۸ ساعت آزاد باشد باید بگوییم دیروز چیکار می­ کرد؟ دیروز داشته کاری می­کرده.
حالا که می­ خواهد بیاید انسان­ها را عوض کند و کارهای گذشته ­اش را عوض کند، باز هم نمی­ آید یک جا یک پتکی بردارد و مثل اینکه یک ساختمان خرابی را له می­ کنند خراب کند. الان شما یک ساختمان یک طبقه داغون قدیمی را بخواهید به یک برج تبدیل کنید چیکار می­ کنید؟ یک دستگاه می­ آورند، یک بولدوزری، لودری، این را قشنگ خاکش می­ کنند. بعد می­ آیند حالا که این خاک شده یک ساختمان جدیدی می­ سازند. شما اینگونه رفتار نمی­ کنید. می­ گوئید نه، من همان قبلی­ها را داشته باشم، حالا یواش یواش بیایم…

یک دلی می­ خواهد آن شغل غلطی را که انسان دارد بگوید کلاً می­ گذارم کنار. آن آدم­های غلطی که هست به لحظه کنار می­ گذارم، چرا آهسته آهسته؟ اگر دارم کار غلطی می­ کنم نکنم. اگر دارم کار درستی می­ کنم چرا یکباره نکنم؟ ناراحت می­ شود، خب بشود. او عمر تو را دارد بر باد می ­دهد، ناراحت بشود. دو روز ناراحت می ­شود، او هم باز یک رفیقی شبیه خودش پیدا می­ کند و دوباره خوشحال می­ شود.

طرف می­ گوید من الان فلان جا مشغول به کار هستم، ۸ ساعت آنجا هستم، حالا می­ خواهم وارد برندینگ شوم. حالا می­ خواهد در این برندینگ یک ساعتی از آن وقتی را که تا دیروز می­ خوابید، الان نخوابد و در برندینگ بگذارد. طبیعی است آن یک ساعت وقتی که من می­ خواستم بخوابم الان نخوابم و بگذارم در برندینگ، در نتیجه برندینگ برای من سخت­ ترین کارها می­ شود. نفرت انگیز می ­شود، چون مخالف آن خوابم است.
تا دیروز می­ خواستم ۲ ساعت بگذارم و بروم بازار با رفیق­ها بگویم و بخندم و آن ۲ ساعت را می­ خواهم حذف کنم و بگذارم در برندینگ، در نتیجه برندینگ نفرت انگیز می­ شود چرا؟ چون برندینگ تا یادم می­ آید می­ گویم همان کاری است که خنده را از من گرفته است. در حالی که باید آن ۸ ساعت بیخود را استعفا می­ دادم، آن من را بیچاره کرده است. خنده سر جایش است، بیرون رفتن سر جایش است، این­ها همه سر جایش است. آن دانشگاه که ساعت­ ها از من گرفته، آن شغلی که ساعت­ها از من گرفته، من را به هیچ جایی نرسانده، آن را باید از زندگی خودم بردارم. وقتی آن را برداشتم وقتم آزاد می ­شود. حالا ساعت ۸ صبح می­ آیم سر برندینگم و کارم را می­ کنم، زنگ­هایم را جواب می­ دهم، مذاکراتم را می­ کنم و سودش را می ­بینم.

این است که به یک عزمی نیاز دارد که گذشته خودش را تعطیل کند. واقعاً یک توبه اقتصادی نیاز دارید. توبه همش این نیست که انسان در دینش توبه کند، نه، در اقتصادش باید توبه کند. به خدا همسران شما در روز قیامت از شما شاکی می­ شوند و می­ گویند: خدایا! این رفت و فلان شغل را برداشت و ما را بیچاره کرد. همش ما را در سختی قرار داد. یک توبه­ ای کنید خدایا من با این آدم ­های چپر چلاقی که دور خودم جمع کردم چی شدم؟ خدایا! من با این شغل­های درپیتی که ساعت­ها عمر خودم را در آن گذاشتم به کجا رسیدم؟ بس است. به یک نقطه ­ای می­ رسم، می­ خواهم تعطیل کنم. این­ها من را به جایی نرساند، گذشتگان و روندگان این راه به جایی نرسیدند. این­ها را توقف بدهم و حالا یک کار جدیدی را شروع کنم. اما انقدر وقت­هایتان پر است، آدم­هایتان پر است که اصلاً فضایی برای یک حرکت جدید نیست.

ما بعضی از حرف­ها را زیاد می­ گوییم تا کمی اثر بگذارد اما کمتر دیدم که از جمع شما یکی بگوید راست می­ گوید و بعد آن رفیق داغونش را کنار بگذارد. آن شغل داغونش را کنار بگذارد. آن وقت­هایی را که در تلگرام و اینستاگرام و فیلم دیدن و آهنگ گوش دادن­ ها، این­ها را کنار بگذارد.
صد سال بدی کردی و دیدی ثمرش را .
می­ گوید من که ۱۰۰ سال عمر نکردم. گذشتگانت که عمر کردند، تو داری همان راه را می­ روی. مگر تو چه راهی را داری طی می­ کنی؟ همان راهی را می ­روی که قدیمی­ های تو رفتند. این است که عمرهای آن­­ها هم روی عمر تو حساب می­ شود.
خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی؟
یکبار، بخدا قسم بیائید و یک بار تصمیم بگیرید. بگویید، این رئیس ما هر بار آمد و نشست گلوی خودش را پاره کرد، یک بار بیائیم و این حرفش را گوش بدهیم. ۶ ماه بیائیم و این رفیق­های چلغوز، این کارهای بیخود، این­ها را از زندگی خودمان حذف کنیم. به خدا اگر در این ۶ ماه، یکسال، نفع ندیدید برگردید به گذشته خودتان. انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ. دوباره منقلب بشوید بر همان عقبه ­ای که از قبل داشتید. ۶ ماه عوض بشوید، ۶ ماه از گذشته­ ای که داشتید دست بردارید. قول می­ دهم اگر واقعاً ۶ ماه از مسیرهای غلط­ تان دور شوید خودتان دیگر حاضر نیستید برگردید. یعنی یک عزت و یک بزرگی در وجودتان می­ نشیند که حاضر نمی­ شوید به آن حقارت گذشته بیائید. این­ها دلیل است.

۵ گروه از اطلاعات، عقل معاش را نابود می کنند

عقل معاش، ۵ اطلاعات، ۵ داده، اگر غلط به آن برسد آن را رسوا می­ کند. این ۵ تا را دقت بفرمائید. اگر ۵ گذاره غلط به عقل معاش برسد، عقل معاش از تصمیم­ گیری برای رشد می ­ماند.
این ۵ تا گزاره از چه مجراهایی به انسان می­ رسد؟ چشم، گوش، فکر. یعنی اگر چشم یکی از این ۵ تا را ببیند بیچاره می ­شود، عقل بیچاره می­ شود. یادتان بیاید چون من بعضی وقت­ها می­ خواهم بگویم این به قیامت ربط دارد، یکی می­ گوید قیامت را چه کسی دیده و چه کسی شنیده است؟ به قیامت ربط ندارد، به همین پولی که فردا می­ خواهد به حسابت بیاید ربط دارد، این کار را انجام می ­دهی. پولی بفهمید شاید درست شدید. واقعاً هم به پول ربط دارد. به دلار و ریالی که در جیب­تان هست ربط دارد. چشم­ تان یکی از این ۵ تا را ببینید بیچاره شدید، عقب­گرد است، پول­تان کم می­ شود. این ۵ تا را گفتم یادتان بیاید دارید آن کار را انجام می ­دهید، دارید آن حرکت را می­ روید، یادتان بیاید دارد ۱۰۰۰ تومان از جیبم کم می­ شود، دارد ۲۰۰۰ تومان از جیبم می­ رود، ۵۰۰۰ تومانی که می ­توانست بیاید نیامده.

عزیزان، همیشه ضرری که انسان می­ دهد ضرر نیست. بعضی وقت­ها آن چیزی که می ­توانست بدست بیاورد و نیاورد هم همانقدر ضرر است. الان شما یک موبایل­تان از دست­تان بیفتد و بشکند چقدر ناراحت می ­شوید؟ ۱۰ تا موبایل که می­ توانستی امسال بدست بیاوری و نیاوردی چرا ناراحتت نمی ­کند؟
امیرالمومنین فرمود: «آن کس را که چون دارایی ­اش بسوزد و به هدر رود غمگین می­ شود شایسته است برای آنچه که می­ توانسته بدست بیاورد و نیاورده هم غمگین باشد».
من یک لیوان بشکند غصه می­ خورم که چرا لیوانم شکست، ۵۰ هزار تومان رفت. چرا از این که می­ توانستم ۲۰۰ تا لیوان امسال بدست بیاورم و نیاوردم ناراحت نیستم؟

شما با کنار گذاشتن این ۵ مورد به طرز وحشتناکی عقل معاشتان رشد می­ کند. چی می­ شود؟ مشتری که به شما زنگ می ­زند، شما را یک آدم دیگری می­ بیند. کِیف می­ کند به شما پول بدهد. می­ گوید این اصلاً آدم با کلاسی است، این آدم جنتلمنی است، این خانم خیلی موقری است. بقیه همه یک جوری بودند، این یک جور دیگری است. این است که زنگ­هایی که به گوشی­ هایتان می­ خورد راحت پول می­ شود. از آن طرف، چون یک سری کارها را دارم می­ گویم نباید انجام بدهید وقت­ تان آزاد می ­شود اصلاً زنگ­ هایتان زیاد هم می­ شود. مشتری­هایتان زیاد می­ شود، همنشینی با شما برای مردم لذت بخش می ­شود.

سلام وقت شما بخیر، بفرمایید در خدمت شما هستم. همین جمله را تو یک جور دیگری می­ گویی. اصطلاحاً به شما خواهند گفت این را عمل کنید، بعد می­ گویند. می­ گویند اصلاً نمی ­دانیم چه جوری است؟ شخصیت ­تان یک ابهتی دارد، یک کاریزمایی در وجودتان هست. آن ابهته، آن کاریزما، آنقدر طرف مقابل را می­ گیرد نمی ­تواند از شما جدا بشود. اگر چشمتان را و گوشتان را و فکرتان را از این ۵ مورد که دارم می­ گویم خالی کنید. حالا ان شاءالله جلسات دیگر می­ گویم با چی پرش کنید. خدا به پیغمبر گفت: فإذا فرغت، وقتی فارغ شدی، فانصب، حالا بیا نصب کن. الان کسی فارغ نشده همه پر است. یک وقت خالی ما پیدا بکنیم بعد یک چیز جدیدی در آن بنشانیم. همه وقت­ها پر است.

از ۵ اطلاعات که امروز برای شما می­ گویم به شدت دوری بکنید. از ۵ گزاره، دیتا، Information و حالا هر چه که می­ گویید.

۱- اطلاعات و داده­ های کم ارزش و بی­ ارزش.

در مغزهای شما دنیایی از اطلاعات بی­ فایده وجود دارد. الان خیلی از شما می­ دانید بازیکن فلان تیم فوتبال چه کسانی هستند؟ سر مربی آن چه کسی است؟ فلان بازیکن از کدام تیم به کدام تیم رفته است؟ می ­دانید. این اطلاعات چه نفعی برای شما دارد؟ چه ارزشی دارد؟ شما را به کجا رسانده است؟ بریزید بیرون اینها را. یک استفراغ فکری کنید. اطلاعات بی­ فایده، که اصلاً هیچ نفعی برایتان ندارد.
خیلی از شما درباره مدلهای مختلف ماشین اطلاعات دارید، این ماشین چقدر هست؟ چند تا اگزوز دارد؟ چند سیلندر است؟ مصرف سوختش چقدر است؟ تو پورشه را می­ خواهی سوار بشوی؟ بنزش مال توست؟ کدامش مال تو است؟ تو الان مثلاً ۷۰۰، ۸۰۰ میلیون پول توی حسابت است و می­ خواهی ماشین بخری که داری تحقیق می­ کنی؟ اطلاعات بیخود و بی­ ارزشی درباره مثلاً وضعیت سیاسی فلان کشور، تو سیاستمداری؟ در مورد تحولات اجتماعی منطقه. الان تحولات اجتماعی منطقه، تو کجای این بازی هستی؟ مسئول هستی؟ پولت از این راه دارد می ­آید؟ جونت از این راه است؟ فکرت از این راه است؟ چه چیزی از تو از این راه است؟

الان با اکثر مردم بنشینید و راجع به معضلات جامعه صحبت بکنید، دنیایی از اطلاعات دارند و برای شما حرف می ­زنند. این اطلاعات، این عقل، یک ظرفیتی دارد. این مغز را با این همه پِهِن پرکردن، خدایی سزاوار است؟ یک چیزی در آن پر کنید که بیارزد. این همه اطلاعات کم ارزش و بی ­ارزش. در دانشگاهها رفتید الان چقدر از شما، در چه ایامی از سالهایتان، انتگرال را مثلاً یاد گرفتید، مشتق را یاد گرفتید، خاصیت عدسی­ها را یاد گرفتید، خب کجاست الان؟ کجاست؟ اینها الان کجاست؟ کجای بازی است؟ این همه اطلاعات بیخود که یاد می­ گیرید و چه بسا که به دیگران هم انتقال می­ دهید، کجای زندگی شما را گرفته است؟ خب دست بردارید.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: «علمی که  برای انسان نفعی ندارد، معلمش شیطان است».
تعارف که نداریم، دست بردارید از این همه علوم بی ­نفع. از این همه علمی که فایده ­ای ندارد، دانشی که انسان را به جایی نمی ­رساند. این اطلاعات را بیرون بریزید، پر است. در این فضاهای مجازی که هستید دنیایی از این اطلاعات بیخود را هر روز در عقل­های خودتان پر می­ کنید. خدا مقدر نکرده است جایی که نجاست وجود دارد، پاکی وجود داشته باشد. این را یادتان نرود. خداوند می­ فرماید: «و ما خارج کردیم از درخت­های پاکیزه، کلمات و ثمرات پاکیزه را و از درخت­های خبیث، کلمات و میوه ­های خبیث را». عقلی که خودش را از دنیایی از اطلاعات بی­ فایده پر کرده است، از این چه انتظاری دارید؟ می­ خواهید از این چی در بیاید؟ این است که اینها را کنار بگذارید، این یک دسته از اطلاعات.

۲- اطلاعات ممنوعه

دسته دوم اطلاعات، اطلاعات ممنوعه است. این­ها خیلی­ها را بیچاره کرده است. خداوند اجازه نداده است این گوش هرچیزی بشنود، این چشم هر چیزی را ببیند و این فکر به هر چیزی که دلش خواست فکر کند. نبینید، نشنوید، فکر نکنید. خیلی از فکرها اصلاً خراب است، وجودهای شما را خراب می­ کند، عقل­های شما را خراب می­ کند. نمی­ توانید با فکرهای آشفته انتظار داشته باشید شما سیاست­ها و استراتژی­ها و آنالیزهای درست بدهید، عقل معاش درستی داشته باشید. آن کسی که دیشب نشسته و فیلمی را نگاه کرده، نمی ­تواند فردا وقتی مشتری زنگ زد با یک هوش عالی، مشتری را آنالیز کند و آن طور که شایسته است آن مشتری را به پول برساند. نمی­ شود. آن کسی که شب قبل در عیاشی بوده او نمی­ تواند فردا بیاید و مشتری را به بهترین نحو به پول تبدیل کند. این­ها همه حسابی دارد، کتابی دارد، قاعده ­ای دارد. بسیاری از آن چیزهایی که ممنوع شده درون­ها را به شدت می ­پاشد، عقل­ها را از کار می­ اندازد، در نتیجه شما با مشتری صحبت می­ کنی و فکر می­ کنی اگر این جمله را بگویی مشتری خوشش می ­آید. در حالی که می­ گویی ولی مشتری بدش می­ آید. چرا؟ چون عقل تو درست نیست، مشتری را درست نشناختی.

چرا نمی ­آئید عقل­هایتان را درست کنید و بعد ثروتمند بشوید، بعد از راهی که خدا برایتان حلال دانسته همه این لذت­ها را به بهترین نحوها ببرید؟ اینکه انسان با حقارت و با پستی عملی را انجام بدهد که خودش هم شرمسار باشد. اگر شما را در آن حالی که دارید تصویری نگاه می ­کنید، چند نفر ببینند چه حالتی بر شما پیش می ­آید؟ اگر دانشمندان و متفکران و عقلا شما را در آن حال مشاهده کنند، چه خفتی بر شما می­ آید؟ این است که یک سری تصاویر دیده نشود، یک سری صحبت­ها نباید شنیده بشود، یک سری فکرها نباید در ذهن­ها بگذرد. شاید جاهای دیگر این­ها را به شما نگفته ­اند. خدا شاهد است که چقدر در فکرهای مردم از هوس­ بازی­ها دارد شکل می­ گیرد؟ در ظاهر دیده نمی­ شود، اما این مرد در فکرش دارد کثیفی مرتکب می­ شود، در ذهنش دارد کثیفی مرتکب می­ شود. پناه بر خدا، از این همه کثیفی­ ها که در فکرها هست.
این است که خداوند می­ فرماید: إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا آنها، همه آنهایی که شنیدید، همه آنهایی که دیدید، همه آنهایی که بر قلب­هایتان و بر فکرهایتان خطور کرد، شما را مؤاخذه می­ کنند، شما را به سوال می­ کشانند. برای چی این را دیدی؟ برای چی این را شنیدی؟ برای چی این از فکرت گذشت؟ پس یک سری از اطلاعات ممنوعه است. اجازه داده نشده که انسان این­ها را ببیند، بشنود و فکر کند. دست بردارید از این­ها.

۳- اطلاعات پراکنده

یک سری از اطلاعات، پراکنده است. یعنی اطلاعات مفیدی است، ممنوعه هم نیست، اما این­ها پراکنده به انسان می­ رسد. این­ها آن طور که باید شایسته و منظم نمی­ آید و در قلب انسان بنشیند. اکثراً این اطلاعات در حجم و اندازه­ های گسترده وارد می­ شود و انسان وقتی یک چیزی را در حجم زیاد وارد بشود در خانه ­اش نمی­ تواند مرتب بچیند. شما الان فرض کنید بیرون یک کامیون بیاید و بگویند این کامیون باید ۱۰ دقیقه ­ای در خانه خالی بشود. چه جوری در خانه خالی می­ شود؟ مجبور است کارگر سریع این را اینجا بچیند، آنجا بچیند، بعد آدم نگاه می­ کند همه وسایل در خانه چیده شده است اما بی­ نظم، این است که هیچی به کاری هم نمی ­آید. این است که شما را برحذر می­ کنم از این که اطلاعات حتی مفید را در زمان کم در درونتان بنشانید. یعنی ممکن است یک اطلاعاتی مفید باشد اما زمانی که انسان می­ خواهد این­ها را دریافت کند، کم باشد.

یک بنده خدایی نشسته بود و می ­گفت من روزی ۸ ساعت حدیث و روایت می­ خوانم. گفتم تو کی می­ خواهی عمل کنی؟ طرف از اهواز بلند می­ شد و آمد خدمت امام باقر (علیه السلام) کلی راه را طی می­ کرد و می­ گفت: آقا، ممکن است یک نکته ­ای را به من یاد بدهی. حضرت یک حدیث را به او می­ گفت. می­ گفت دومی؟ می­ گفت نه همان اولی بس است، برو.
حجم زیاد اطلاعات وقتی در زمان مناسبی انجام نشود پراکنده می­ شود. یک خانم وقتی اثاث کشی دارد اگر بخواهد لوازم را همین­ جوری بیاید در خانه بپاشد چقدر طول می­ کشد؟ اما این خانم­ها می­ دانند می­ گویند یک هفته طول می ­کشد. چرا یک هفته؟ می­ خواهد چیکار کند؟ می­ خواهد همان­هایی که آمده را سر جایش بگذارد. اکثر ما دنیایی از اطلاعات پراکنده را در وجودمان داریم، مثل یک کامپیوتری که هاردی دارد. این فیلمش در یک درایو است، عکسش در یک درایو است،کنار عکس متن است، کنار متن فیلم است، خود صاحب کامپیوتر اگر بخواهد یک فایلی را پیدا کند نمی ­تواند. چرا؟ چون اینها را پوشه بندی نکرده است.

عزیزان! دارم تأکید می­ کنم، استاد اینگونه کثیف کردن قلب شما در عصر کنونی اینستاگرام و تلگرام است. چرا؟
شما در اینستاگرام دقت کنید، هر نویسنده­ ای، هر پست­ گذاری، یک پستی می­گذارد با یک تفکری. شما یک دقیقه کلیپ فلان شخص را نگاه می­ کنید، می­ زنید بالا دوباره یک دقیقه کلیپ یکی دیگر، دوباره یک دقیقه کلیپ دیگر، یعنی همین­جوری دارید اطلاعات را بصورت کاملاً پراکنده، یک کلیپ­ گذار کثیف است آن را هم می­ بینید، یک کلیپ­ گذار تمیز است آن را هم می ­بینید، یک کلیپ­ گذار منافق است آن را هم می­ بینید، یک کلیپ­ گذار مؤمن است آن را هم می­ بینید، همه را کنار هم دارید.
می­ آید در کانال آراد می­ خواند که انسان باید درست باشد، دو دقیقه بعد می­ رود در یک کانال مبتذل و یک عکس دیگر می­ بیند، این دو تا کنار هم جا نمی ­شود. چه جوری ما این­ها را کنار هم جا بکنیم؟ قشنگ دارد، کانال قرآن، کانال جوک، کانال موسیقی، کانال عکس مد و کانال فلان، بعد اینها همه را هم در ده دقیقه می­ بیند.

نه از قرآن پاکی در دلش می ­نشیند و نه با آن حرفهای مهم نوری در وجودش حادث می­ شود. این مثل یک زمین بایری می ­ماند که همین­جوری هر چیزی را هر دم بیل و دیمی دارند به آن می­ زنند.
با اینکه می­ گویم اما باز هم اکثر شما دست بر نمی­ دارید. این است که بر خدا عیبی نیست اگر حقارت در شما نشست. خدا منزه است از کثیفی­ های مخلوقاتش، چون مخلوقاتش خودشان می­ خواهند راه خراب و کثیف را طی کنند. اطلاعات پراکنده، شما را بیچاره کرده است. این است که به هر کدام از شما بگویم هیچ متنی را آماده نکنید، هیچ جمله ­ای را از قبل آماده نچینید، ده دقیقه به شما فرصت می ­دهم، فکر کنید، کاغذی جلوی شما نیست یک ساعت بیائید و برای مردم حرف بزنید، نمی ­توانید صحبت کنید. از دری می­ گویید و از دیواری. خودتان چون فکرهایتان مرتب نیست. چرا؟ بس که  اطلاعات بصورت پراکنده در وجودتان نشسته است. این اطلاعات پراکنده نشسته نمی­ تواند خوبی از آن بیرون بیاید.

شما از یک جاهل انتظار دارید صحبت می­ کند عاقلانه باشد؟ از یک نقاش ضعیف انتظار دارید نقاشی می­ کشد یک  نقاشی هنرمندانه بیرون بیاید؟ این است که عزیزان، اطلاعات همان مفیدهایش هم در طول روز به شما کم برسد. مرتب شده، نیم ساعت وقتت را برای قرآن می­ گذاری، ۲۰ دقیقه برای قرآن می­ گذاری. دیگر آن ۲۰ دقیقه کار دیگری نکن. ۱۰ دقیقه می­ خواهی حقیقتی رشد کند دیگر آن ۱۰ دقیقه باز کار دیگری نکنید. آنقدر تو هم تو هم نخورید. بخدا خوردن فقط غذا نیست.
امام صادق (ع) فرمود: «برای جسم، غذا، طعام است، برای روح، علم، طعام است». این همه علوم را به صورت هر دم بیل تو هم قاطی نکنید در درون­های خودتان قرار دهید. پس از این دسته اطلاعات هم به شدت دوری کنید. به این مدل اطلاعات را در درون خودتان ریختن دوری کنید. این­ها عقلتان را ضایع می­ کند.

۴- علوم عمل نشده

چهارمین دسته از اطلاعاتی که بیچاره می­ کند، اطلاعات و علوم عمل نشده است. یعنی الان ما دل هایمان را بیرون بریزند، عقل­­ هایمان را بیرون بریزند، دنیایی دانش داریم. اما به بخش زیادی از این علوم اصلاً عمل نشده است.
امام سجاد (علیه السلام) می­ فرماید: «علمی که عمل نشود نفاق می­ آورد».
نفاق از مایه نفق به معنی شکاف است. یعنی این مو­ش­ها وقتی یک سوراخی می­ خواهند بکَنند یک عالمه سوراخ می­ کَنند که از هر دری بتوانند بیرون بیایند، این نفاق می ­شود، نفق به آن می­ گویند. یعنی این علوم که عمل نمی ­شود باعث می­ شود وجودهای شما یک عالمه در آن شکاف و خلأ ایجاد شود. در نتیجه از بیرون شما را یک چوب محکم، یک کوه محکم می ­بینند اما در واقع این نفاق باعث شده مثل یک موریانه از داخل شما خورده شدید.  این است که بقیه شما را شاد می­ بینند اما خودتان می­ دانید که چقدر افسرده ­اید. بقیه شما را کوه می­ بینند اما خودتان می ­دانید که چقدر زود می ­شکنید. همه می­ گویند چه انسان بزرگی! اما خودتان می­ دانید چقدر حقیر هستید. چرا؟ چون زیادی علم­تان باعث شده مردم شما را بزرگ ببینند و کمی عمل­تان باعث شده که از درون خورده بشوید.
در نتیجه اطلاعات را به آن میزان در درون خودتان وارد کنید که بنا دارید به آن عمل کنید.

شخصی رسید پیش امام صادق (علیه السلام) سوالی را مطرح کرد حضرت جواب دادند. سوال دیگری را پرسید امام جواب نداند. گفت: یابن رسول الله چرا جواب ندادید؟ حضرت فرمود: چون تو نیت نداری به آنچه که می­ گویم عمل کنی؟ ما بعضی وقت­ها علاقه داریم، دوست داریم فقط بدانیم. چه فایده دارد؟ عزیز من! شما جاهل باشید خطا مرتکب بشوید بهتر از این است که عالم باشید و مرتکب شوید. خدا ۷۰ هزار خطا را از جاهل می ­بخشد در حالی که از عالم هنوز همان یک دانه را نبخشیده است. وقتی بنای عمل نیست، جاهل بودن از عالم بودن بهتر است. چون انسان جاهل را ملامت نمی­ کنند. می­ گویند بنده خدا نمی­ دانست. تو که خودت می ­دانی نمی­ خواهی عمل کنی برای چی می ­آئی؟ من به قدیمی­ های آراد می­ گویم خیلی­ها فقط می­ آئید، من سال­ها شما را می­ شناسم خیلی تغییر خاصی نمی ­کنید. معلوم می­ شود این علم­ها را که می­ شنوید این­ها را اصلاً بنای عمل کردن ندارید.

الان می­ گویم دنبال چی هستید؟ اول از همه دنبال ارضای هوای نفسانی خودتان هستید. چون انسان عالم می­ شود، این نفس خودش خیلی کِیف می­ کند. امروز چهار تا نکته هم یاد گرفتیم. فقط می­ خواهید نکته یاد بگیرد. یک بنده خدایی می­ گفت این سخنرانی عالی است اما نکته جدیدی نداشت. همش می­ خواهد یک نکته جدید یاد بگیرد. واقعیتش مگر می­ خواهیم چقدر نکته بگوییم؟ به قبلی­ها گفتیم چیکار کردید؟ نکات قبلی می­ توانست انسان را رشد بدهد اما به همان قبلی­ها هم عمل نشد. خداوند در سوره مبارکه جمعه می ­فرماید: مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا . مثل آن قومی که تورات را حمل کردند اما آنگونه که شایسته است به تورات عمل نکردند مثل آنها مثل خری است که انگار کتابهایی را روی خودش سوار کرده است. و چه بد است مثل قومی که می­ دانند اما عمل نمی ­کنند.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ چرا چیزی می­ گویید که به آن عمل نمی­ کنید؟ دنبال چه چیزی هستید؟ این­همه بازیگری برای چیست؟ این است که نگاه کنید و ببینید اگر آن علمی را که دارید پیدا می­ کنید می­ خواهید عمل کنید بروید و یاد بگیرید اما نمی­ خواهید عمل کنید جاهل بمانید بخدا برایتان بهتر است. خدا خیلی بر جاهلان سخت نمی­ گیرد اما بر عالمان سخت می­ گیرد. این هم دسته چهارم از اطلاعات بی­ ارزشی که عقل را از مجرای درستش خارج می­ کند.

۵- علومی که صرفا برای نقل کردن آموخته می شوند

و اما بدترین اطلاعات و علومی که انسان­ها یاد می­ گیرند، پناه بر خدا از این پنجمی. و چقدر زیاد است در مردم از این پنجمی.
آن علمی است که انسان یاد می­ گیرد به جهت این که برود و به دیگران بگوید. یعنی می­ رود روایت و حدیث می­ خواند برای اینکه شب برود روی منبر. اصلاً نیتش این است. بنده خدایی بود می ­آمد فایل­های ما را ضبط می­ کرد. ضبط کند بعد برود گوش بدهد و بعد برود چهار جای دیگر برای یک جمعی تعریف کند تا برای خودش یک منقبتی ساخته بشود. این­ها بیچارگی است. می ­آید پای یک صحبتی، پای یک کانالی، پای یک حرفی می­ نشیند یک نکته­ هایی یاد می­ گیرد و بعد می­ رود چهار جای دیگر می­ گوید اما نمی­ گوید من از آنجا یاد گرفتم. یک جوری بیان می ­کند می ­گویند چقدر این حکیم فرزانه­ ای بود، چه دانشمندی! این است که قیامت این شخص را یکی صدا می ­زند ای دزد! حالا چرا دزد؟ چون این علم را رفته از یکی دیگر یاد گرفته و به نام خودش زده و داده بیرون. نگفته از امام صادق یاد گرفتم.

چند روز پیش جایی می­ خواندم یک شخصی که از نظر ما حقیر است اما خیلی از مردم  او را بزرگ می­ بینند. نوشته بود برای حالا فلان عمل را انجام بدهید. پیام فلانی به مردم. نگفت امام صادق فرمودند انجام بده. که بگویند وای این چقدر بزرگ است که این گفته انجام بده. خب بگو امام صادق فرموده که این کار را انجام بدهید. چرا؟ چون بگوید یکی دیگر گفت، می­ گویند پس این خیلی دانا نیست. این است که علم را می­ روند یاد بگیرند برای اینکه خودشان را نشان بدهند.
دوباره صدا زده می ­شود: ای ریاکار! یعنی همه یادگیری علومش برای نمایش است.
یک دعایی بود بین تو و خدا و پیغمبر. همه را فهماندی. خدایا تو قلبم این است، این را می ­آید در اینستاگرام پخش می­ کند. این یک چیزی است تو و خدا با هم بستید اینستاگرام و آن فالورها این وسط چیکاره هستند؟ در واتساپش می­ گذارد.
دنبال چی هستی؟ چه چیزی را می­ خواهی نشان بدهی؟ اگر خدا شاهد است که خدا شاهد است. تو دنبال چه نمایشی هستی؟
صدا زده می ­شود: ای فاسق! فاسق یعنی چی؟ یعنی عهد شکن. یعنی تو آمدی علم را یاد گرفتی که به کار ببندی. به کار نبستی رفتی و می­ خواهی دیگران را از منافع و فضیلت­های خودت بی ­نصیب کنی.

و در آخر صدا می­ زند ای کافر! چرا؟ چون نعمت علم را تو کفران کردی؟ علم برای عمل کردن بود اما تو علم را از مجرای عمل کردن خارج کردی و در مجرای پُز و قِر و کلاس برای خودت وارد کردی. این است که این وجه از خودنمایی علم و اطلاعات بیچاره می­ کند مردم را. الان وضع اکثر مردم است، توی اکثر کانالها هست که شب تو فامیل صحبت می­ شود قشنگ بتواند تحلیل بدهد. این همه اطلاعات که مردم در تحلیل­ها دارند از کجا یاد گرفته­ اند؟ می­ روند در کانال­ها می­ چرخند، در اینستاگرام می­ چرخند، این­ها را یاد
می ­گیرند که بروند و بگویند. اصلاً نیتش این است که برود و بگوید.

این است که با وجود این موانع که خدمت تان عرض کردم عقل معاشی رشد نمی­ کند. و ثروتی برای کسی بوجود نمی­ آید. این است که این وضع امروز ماست. این وضع امروز ما ریشه دارد در کثیفی­ هایی از ما که در گذشته جریان پیدا کرده است.

خدایا! به حق محمد و آل محمد ما را از کثیفی­هایی که در درون و در بیرون خودمان وجود دارد نجات بده.
خدایا! ما را به راه درست و به راه مستقیمت هدایت بفرما.
خدایا! ناپاکی­ها را از قلب­های ما بردار.
خدایا! توفیقی بده آن علومی که برای ما زاید و بی­ فایده و کم نفع است و ما را به حقیقتی نمی­ رساند از آن علوم فاصله بگیریم.
خدایا! ما را به علومی که برای ما نفع دارد و سعادت ما را در پی دارد رهنمون بساز.
بحق صلوات بر محمد و آل محمد.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

گشایش رزق و روزی و موفقیت اقتصادی

, ,

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۱۲ مهر ماه ۱۳۹۷ در قم به همراه فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند وقتی جهان را خلق کرد تمام ابعاد آن را بر حسابی و بر مداری آفرید و اقتصاد و ثروت هم خارج از این مدار نیست. هر روزی که روزی مالی به حساب کسی می‌رسد بر پایه حساب و محاسبه ای است. یعنی اینکه مثلا در ۱۲ مهر فلان مبلغ به حساب من واریز شود حسابی دارد. این عدد و رقم محاسبه‌ای دارد.

ممکن است اکثر مردم گمان کنند که اقتصاد یک مقوله‌ی تصادفی و اتفاقی و برای بعضی‌ها شانسی است.

در حالیکه در واقع تمام این محاسبات اقتصادی به صورت دقیق و دانه‌دانه با کارها و افعالی که انسان در گذشته انجام می‌دهد مرتبط است.

اگر به شما بگویند الان که در این نقطه نشسته‌اید، یک ساعت پیش کجا بودید خب یقینا یکی دو ساعت پیش در جاده‌ای بودید به سمت قم. جاده‌ای به سمت قم پیمودید و امروز در این لحظه در قم هستید.

هرکسی برای رسیدن به هر نقطه‌ای تابع حرکت‌ها و فعالیت‌هایی است که قبل از رسیدن به آن نقطه انجام داده است. اگر کسی دو ساعت پیش مثلا در جاده اهواز باشد، هیچوقت به قم می‌رسد؟ اگر کسی در جاده مثلا لندن باشد، به قم می‌رسد؟

پس مهم است. حرکت‌های گذشته ما چه حرکت‌هایی بوده‌اند، همان‌ها پول امروز ما را معلوم می‌کنند.
پس اقتصاد را یک مقوله بسیار پیچیده بدانید. اینکه امروز چقدر پول به حسابتان می‌آید دنیایی از معادلات دارد و روی مبلغی که امروز به حساب شما واریز می‌شود تأثیرگذار است.

شناخت درست آن معادلات تأثیر زیادی بر افزایش رزق و روزیتان دارد. اما اگر درست نشناسید و درست پیدا نکنید، توفیق لازم را در کسب روزی ندارید.

چرا انسانهایی که از خدا دور هستند بعضا ثروتمندند؟

این سوال برای بعضی‌ها مطرح می‌شود که اگر واقعا اقتصاد و تجارت تابع چنین نکات مهمی هستند، پس چرا انسان‌هایی را می‌بینیم که خیلی بی‌مبالات و بی‌حساب و بی‌برنامه زندگی می‌کنند، اما بعضا درآمدهای خیلی بالاتری هم دارند؟

در اینجا مهم است بنای شما بر این باشد که پولی که به دست می‌آورید از راهی باشد که خداوند پسندیده است یا نه از هر راهی که به دست آمد عیبی ندارد. ما می‌خواهیم طبق مبانی که خدا و پیغمبرش مشخص کرده‌اند، رزق و روزیمان را زیاد کنیم. اگر اینطور شود که از دید ما قشنگ است، اگر نشود فایده‌ای ندارد.
وگرنه موادفروشی هم شما را خیلی پولدار می‌کند. ممکن است آدم‌فروشی هم شما را ثروتمند کند. ممکن است لو دادن عده‌ای باعث شود که وضع شما خیلی خوب شود. گران‌فروشی، کم‌فروشی، این‌ها همه ممکن است کسی را ثروتمند کند، اما اینها موضوع صحبت ما نیستند. ما نمی‌خواهیم با این نگرش به قضیه نگاه کنیم.
ما می‌گوییم چطور می‌توانید طبق مبانی درست حرکت کنید و ثروتمند شوید. پس عزیزان به این تفاوت دقت کنید. چون برای بعضی‌ها این سوال پیش می‌آید که چقدر این اقتصاد سخت است.

پس این همه آدم ثروتمند که این‌ها را رعایت نکرده‌اند چرا ثروتمند شده‌اند؟

از دو حال خارج نیست

  • یا واقعا به نکاتی که خداوند و پیامبرانش گفته‌اند عمل کردند و ثروتمند شدند
  • یا عمل نکرده‌اند و یقینا راه باطلی را برای کسب ثروت رفته‌اند که قرآن می‌فرماید وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ – إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا – وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ
    آن‌هایی که کافر شدند گمان نکنند که اگر آن‌ها را پر می‌کنیم به نفع آن‌ها است. ما این‌ها را پر، ثروتمند، دارا و عالم می‌کنیم. همه روزی‌ها را به آن‌ها می‌دهیم تا گناه روی گناه زیاد کنند.

نحوه تشخیص مال حلال از حرام

از محضر نازنین امام صادق (ع) سوال شد از کجا بفهمیم روزی که به دست می‌آوریم حلال یا حرام است؟ فرمود نگاه کنید در چه مسیری خرج می‌شود. خداوند به مال حرام توفیق نمی‌دهد که در راه حلال خرج شود.
ببینید پول‌هایی که به دست می‌آورید در چه جاده‌ای مصرف می‌شود. اگر در راه خدا و اطاعت از خداست پس از راه خوبی آمده‌. اگر هم نه، در مسیرهای دیگری صرف می‌شود، پس ورودی آن خراب است.
یعنی مسیر درست برای راه درست، کار غلط برای کار غلط؛ همه این‌ها چیده شده است.

در هر جلسه درباره یکی از نکات رسیدن به ثروت صحبت می‌کنیم. امروز می‌خوایم درباره یکی دیگر از این مباحث صحبت کنیم. لازم است قبل از آن مقدمه‌ای را خدمت تان عرض کنم.

علت بسیاری از گرفتاری ها در زندگی انسانها

ما در زندگیمان با حوادث تلخ و ناگوار و حوادث شیرینی مواجه می‌شویم و این اجتناب‌ناپذیر است. نمی‌توانید بگویید که نه اصلا در زندگی من نیست. بالطبع انسان وقتی در حوادث شیرین قرار می‌گیرد حالت خوشحالی دارد و وقتی در حوادث تلخ قرار می‌گیرد ناراحت و غمگین است. انسان از این مقوله خارج نیست. طبیعی است.

در اینجا نکته‌ی مهمی پیش می‌آید. وقتی که ناراحتیم وجودهایمان شروع به بی‌تاب شدن می‌کند. تصور کنید وقتی انسان وضع مالی بدی دارد. مثلا فردا چکی دارد که پاس نشده است. در اینجا وجودش شروع به بی‌تاب شدن می‌کند. بی‌تاب، ناراحت و غمگین می‌شود. به جزع و فزع می افتد. افسرده می‌شود. این یک حالت است.

وقتی هم که وضعش خوب و درآمدش زیاد و رشدش بالا است، به حالت سرمستی و غرور و تکبر می‌افتد.

هر دو این‌ها آفت است.

امروز می‌خواهیم درباره این دو وجه صحبت کنیم؛ وجه شادمانی و وجه غمگین بودن.

اگر انسان آن وقتی که روزی‌های خوب از جانب خدا می‌رسد بتواند حق مطلب را ادا کند کمتر به روزهای سخت دچار می‌شود.

اما وقتی که روزهای خوش دارد، بد رفتار می‌کند، در روزهای بد هم به این حال می‌افتد.
اگر دقت کنید اکثر افرادی که در سختی‌ها به بی‌تابی می‌افتند در خوشی‌ها به سرمستی و نافرمانی و طغیان‌گری می‌رسند.

برای همین خداوند در کتابش می‌فرماید:
اگر ما روزی بندگانی را کم کردیم، بستیم، اندازه مشخص دادیم و از مبسوط بودن و باز بودن خارج کردیم به خاطر این است که لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ اگر دست این‌ها را باز می‌گذاشتیم این‌ها جهان را به لجن می‌کشیدند. زمین را به نابودی می‌کشیدند. پس روزی‌هایشان را اندازه مشخصی دادیم که از حدش فراتر نروند.

جای دیگری خداوند می‌فرماید اگر ما این‌ها را از سختی و مشکلاتی که گرفتارشان کردیم خارج کنیم، لَلَجُّوا فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ در یاغی‌گری، طغیان و طاغوت بودنشان شناور می‌شوند. پس گره‌هایی در کارهایشان می‌اندازیم تا دچار آن طغیان‌گری نشوند. پس:

آفت نعمت‌ها و رزق و روزی که خداوند به انسان می‌دهد طغیان‌گری است.

خداوند در سوره فجر هم همین را بیان می‌کند فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وقتی به او نعمت می‌دهیم، اکرام می‌کنیم و بزرگش می‌کنیم، به خودش می‌گیرد. می‌گوید پروردگار من مرا خیلی بزرگ دید. یعنی به جای اینکه بزرگی را به پروردگار نسبت دهد، به خودش نسبت می‌دهد.
دید‌ید بعضی وقت‌ها کسی می‌گوید بنازم خدای خودم را؟ منظور این شخص خودش است، نه خدا. خدای خودم را، منظور خودش است. یا مثلا بعضی‌ها خیلی متواضعانه می‌گویند نمی‌دانم چه کار خیری انجام داده‌ام که خدا این را به من داد. یعنی باز هم به حساب خوبی خودش دید. در صورتی که توفیق همان کار خیر را هم باز پروردگار به او داده است.

وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ وقتی هم که رزق را برای او تنگ می‌کنیم می‌گوید خدای من به من اهانت کرد. خداوند می‌گوید کَلَّا هرگز اینگونه نیست. هرگز دلیلش این نیست.

کاری را می‌گویم که حتما زحمت بکشید انجام بدهید. بعضی از حرف‌ها و نکته‌ها هست که آدم تا عمل نکند نمی‌بیند.

بنشینید دقایق و ساعت‌هایی در خانه فکر کنید. ببینید وقتی که روزی بر شما تنگ می‌شود و به بی‌تابی می‌افتید، آیا این بی‌تابی کردن روزی را زیاد می‌کند؟ بنده‌ خدایی می‌گفت من الان خیلی استرس گرفتم. گفتم خب نگیر. گفت نه باید استرس داشته باشم. گفتم خب اگر استرس داشتن چک تو را پاس می‌کند، استرس داشته باش. به ما هم بگویید. اگر فهمیدید که با بی‌تابی کردن و نق و نوق زدن درست می‌شود، بگویید تا ما هم نق و نوق بزنیم.

امام جواد علیه السلام فرمودند خداوند تقدیرش را با اعتراض بندگانش عوض نمی‌کند.

یعنی بنشینی و کلی غر بزنی، مقدرات خدا برای تو عوض نمی‌شود. با غرزدن درست نمی‌شود.

تازه چه بسا انسان در آن سختی‌ها قرار می‌گیرد تا آب‌دیده شود، تا بخشی از خطاهایش بخشیده شود، تا بفهمد راهش غلط است. خداوند این سختی‌ها را در زندگیش قرار می‌دهد تا بفهمد جاده‌ای که می‌رفت اشتباه است. مثل کسی که مثلا سوار ماشینی است و یکدفعه می‌بیند که خطاهایی را هشدار می‌دهد؛ بوق یا چراغ می‌زند. اعصابش خرد می‌شود و آن سیم را قطع می‌کند. آیا با قطع کردن سیم، مشکل ماشین برطرف می‌شود؟

یعنی در حقیقت آن سختی و گره در کار ما افتاده است تا به ما بفهماند که ای انسان جاده‌ای که می‌روی غلط است و داری اشتباه می‌روی. برگرد و راه دیگری را برو. به جای اینکه بنشیند و فکر کند و راه را درست کند، می‌نشیند و بی‌تابی می‌کند.

به همین دلیل می‌فرماید ان الجزع و الفزع فی البلا حبط اجره – کسی که در سختی‌ها به بی‌تابی می‌افتد، در اصل اجر خود را زایل و اعمال خود را باطل کرده است.

پس عزیزان اولین کاری که انجام می‌دهید این است که وقتی به سختی و مشکل افتادید و گره‌هایی بر کارتان افتاد، به هیچ وجه به جزع و فزع نیفتید. به بی‌تابی و چه کنم نیفتید. راه، اصلا آن نیست. شما پنج سال بنشینید بی‌تابی کنید، هیچ اتفاقی برای زندگیتان نمی‌افتد. هیچ وقت گره برداشته نمی‌شود.

مواجهه صحیح با ناکامی ها و کامیابی ها

پس چه کنیم؟ این راهکاری که می‌دهم را امتحان کنید. ممکن است بعضی‌ها بگویند قبول نداریم. امتحان کنند و ببینند. اگر اشتباه بود بگویند ما کردیم نشد. حداقل در دلشان نماند.

اولین کاری که انسان باید بکند استغفار است.

یقینا جاده را اشتباه رفته است. حالا که جاده را اشتباه رفته و به ثمره آن اشتباه این سختی‌ها در زندگیش رخ داده، اولین مرحله استغفار است.

بعضی وقت‌ها هم نمی‌دانید از اثر چه خطایی این بیچارگی برایتان پیش آمده است. شما نمی‌دانید بر اثر چه خطایی است، وگرنه چرا باید خدای رحمان و رحیم روزی من و شما را ببندد؟ مگر ما خودمان ببندیم.

ممکن است متوجه نشویم که این چوب و این لگد را از کجا خورده‌ایم.

عیبی ندارد. بگویید خدایا به خاطر همه‌ی آن گناه‌ها و خطاها و اشتباهاتی که می‌دانم و نمی‌دانم، از تو عذر می‌خواهم. به خاطر آن‌هایی که معرفتش را دارم و آن‌هایی که معرفتش را ندارم. این گام اول است.

گام دوم این است که توبه کند.

یعنی آن خطاهایی که می‌داند را از زندگیش بردارد، به امید اینکه خداوند خطاهایی را که نمی‌داند برای او معلوم کند.

الان بین خود ما اگر من ببینم فلانی دارد دو تا از اشتباهات خود را که می‌داند رفع می‌کند، می‌گویم این سومی هم اشتباه است. این را هم درست کن. اما اگر ببینم که نسبت به اشتباهاتی که خودش می‌داند هم بی‌تفاوت است، دیگر لزومی ندارد سومی را به او بگویم.

توبه یعنی برگشت، یعنی انسان آن خطاهایی که می‌داند را اصلاح کند، به امید اینکه آن‌هایی که نمی‌داند برای او برملا شود.

در گام سوم قرآن می‌فرماید وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ که به نقل از امام صادق مراد از صبر پیغمبر و مراد از صلاه امیرالمومنین است.
خود امیرالمومنین در خطبه‌ای فرمود من برطرف‌کننده مشکلات مردم هستم . پس انسان بعد از اینکه استغفار، طلب مغفرت و توبه کرد، بیاید از وجود نازنین آقا رسول‌الله و امیرالمومنین کمک بخواهد.

عزیزان توصیه می‌کنم هر وقت به مشکل خوردید، دعای نادعلی را بخوانید. بسیار گره‌گشا است، مخصوصا وقتی که انسان با حضور قلب می‌خواند.

بعد هم بنشینید و کارهایی را که می‌دانید درست است انجام دهید. بعد می‌بینید که مشکلات خیلی راحت برداشته می‌شود.

نسخه‌ای ساده‌تر و قشنگ‌تر از این نداشتم که بگویم و این هم توصیه خود امامان ما است که به این‌ شکل عمل کنید.

می‌بینید مردم وقتی که به مشکل می‌افتند به هزار راه می‌زنند اما مشکل برطرف نمی‌شود. چرا؟ چون از آن مجرایی که خداوند برای حل مشکلات قرار داده است، دور مانده‌اند و به راهی غیر از راه حقیقت پناهنده شده‌اند. در نتیجه می‌بینید ثواب و اجری ندارند و اثری دیده نمی‌شود؛ سگ‌دو زدن‌های زیاد با اثرهای کم.

امام صادق (ع) می‌فرماید مردم رطوبت را می‌مکند اما رودخانه بزرگ را رها می‌کنند.

سوال شد یابن رسول‌الله رودخانه کیست؟ رطوبت چیست؟ فرمود رودخانه بزرگ پیامبر، امیرالمومنین و سپس ما امامان هستیم. ما رودخانه بزرگیم. رطوبت چیست؟ غیر ما. غیر ما رطوبت هستند. از هر منظری که نگاه کنید؛ ثروت، آقایی، بزرگی و عظمت.

نظریه‌پردازهای اقتصادی در حال حاضر در واقع دزدانی هستند که سخنان امیرالمومنین را از نهج البلاغه گرفته‌اند، سخنان امام صادق را گرفتند و فقط گوینده را حذف کرده‌اند و به اسم خودشان عرضه کرده‌اند.

عین روایت و حدیث بسیاری از این نظریات در کلام معصومین آمده است. فقط چون کمی نسبت به امامانمان بی‌تفاوت و غافل هستیم، می‌گویند آنتونی‌ رابینز این حرف را زده فکر می‌کنیم که مثلا این حرف خیلی حرف بزرگی است. برای همین کتاب‌های آن‌ها پرفروش می‌شود، اما نظریات امام صادق علیه السلام در باب اقتصاد دیده نشده در بین ما مسلمانان. ما شیعیان.

پس در لحظه‌های بی‌تاب شدن راه این است. حالا اگر دوست دارید باز هم به همان روش قبلی گوشه‌ای بنشینید و کاسه چه کنم بر سر بگیرید. سال‌ها بر همین روش زندگی کردید. می‌توانید به همان روش ادامه دهید یا این مدل جدید را هم امتحان کنید.

اما آن لحظه‌هایی که انسان سرمست است و وضع خوب می‌شود، در واقع اصل نکبت‌ها، خرابی‌ها و سختی‌هایی که در زندگی انسان‌ها می‌آید، همه ثمره سرمستی لحظه‌های ثروتمندی است. منظورم از ثروتمندی عدد خیلی بزرگ نیست؛ هر کس به اندازه خودش. انسان در بعضی وقت‌ها گشایش دارد.
بیایید امتحان کنید و فی‌المثل به کسی که فقیر است پنج میلیون تومان بدهید و ببینید چطور پول را حرام می‌کند. بعد می‌فهمید که انصافا خدا درست می‌دانست و این شخص را در فقر قرار داد.

بارها دیده‌ایم. شخصی می‌گوید وضعم خیلی خراب است. مثلا مشکل او با یک تومان حل می‌شود. بیایید بیشتر از یک تومان به او بدهید. سه تومان بدهید. با آن یک تومان مشکلش را حل می‌کند و بقیه را موبایل می‌خرد. یعنی کاری با آن پول اضافه می‌کند که اصلا طبق حقیقت و نیاز واقعی خودش نیست. خدا این‌ها را شناخت و از روزی محروم کرد

و چه بسا امتحانی است برای ثروتمندان که ببیند چطور با فقرا رفتار می‌کنند. اما هیچ فقری بی‌حساب نیست.

خداوند برای آن وقت‌هایی که سرمستیم و داریم، حق و حقوقی مشخص کرده است. وقتی حق مالی که خدا به شما داده را پرداخت نمی‌کنید، روزی کم می‌شود.

وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ کَلَّا بَل لَّا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ می‌گوید نه اینطور نیست. بلکه شما هیچوقت یتیمان را اکرام نکردید.

وَ لَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ اصلا برایتان مهم نبود که این مسکین‌ها و ندارها امشب چه می‌خورند.

وَ تَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلًا لَّمًّا و زمانی که به مالی می‌رسید، همچون چارپایان می‌خورید. طوری این مال را درو می‌کنید که انگار گاوی به علفی رسیده است.

وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا و مال را آنقدر دوست دارید که هیچ چیزی را بیشتر از این دوست ندارید. به همین دلیل خداوند می‌گوید روزی‌هایتان را کم می‌کنم. رزقتان کم می‌شود.

در ایامی که دارید، کمی هم به فکر نیازمندان باشید. کمی هم به فکر یتیم‌ها باشید. یک معنای ظاهری یتیم کسی است که پدر ندارد.

یک معنای باطنی و عمیق یتیم هم شیعیان هستند. اگر دقت کنید در جهان هر کس امامی، الگویی، فرمانده‌ای یا رهبری انتخاب کرده است و زیر چتر او در حال حرکت و جولان است. اما شیعیان هستند که امام و فرمانده‌شان از نظرهاشان غایب است. با توجه به چیزی که از روایات آمده فرمودند شیعیان ما یتیم حقیقی هستند. اینها انگار که پدرشان نیست.
در زیارت امیرالمومنین در روز مبعث می‌خوانید شما پدر مهربانی برای مومنان هستید. نبود امام یعنی نبود پدر. کَلَّا بَل لَّا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ یعنی شما شیعیان امیرالمومنین را بزرگ نداشتید. اکرام نکردید.

همیشه اکرام کردن به پول دادن نیست. بعضی وقت‌ها بزرگداشت یک نفر خود اکرام است. اینکه انسان جلو رو یا پشت سر، بزرگداشت او را حفظ کند. مقام و منزلت او را حفظ کند، اکرام می‌شود.

اگر به این دو نکته دقت می‌کردیم، یعنی در زمان‌های نداری از بی‌تابی دوری می‌کردیم و در زمان‌های خوشحالی و ثروتمندی هم طغیان‌گری و گردن‌فرازی نمی‌کردیم و خودمان و پول و دارایی مان را در مجرایی که می‌بایست هزینه می‌کردیم می‌دیدیم که همواره وضعمان خوب است. معجزات را می‌دیدیم.

نقش یقین در زندگی انسان

اعتقاد دارم انسان تا معجزه نبیند باور نمی‌کند.

قَدْ بَیَّنَّا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ مردم باید برای اینکه یقین پیدا کنند آیات را ببینند. انسان تا معجزه نبیند، یقین نمی‌کند.

هر چقدر نویسنده‌ها در کتاب‌ها بنویسند و سخنران‌ها بر منبرها بگویند، موجب یقین در انسان نمی‌شود. شما هزار کتاب بخوانید که در آن نوشته شده باشد که اگر انسان از خدا بخواهد خدا به او عطا می‌کند.

ممکن است انسان این جمله‌ها را قبول و باور کند و بپذیرد، اما این‌ها تبدیل به یقین نمی‌شود.

یقین یعنی چه؟ یقین چیزی است که انسان دیگر هیچ‌وقت از آن برنمی‌گردد. این یقین می‌شود. مثلا از شما بپرسند آیا یقین دارید که الان روز است؟ می‌گویید بله داریم می‌بینیم. انسان به آنچه علم حضوری دارد و خودش با وجودش درک کرده یقین دارد. اما اگر چیزی باشد که دیگری درک و نقل کرده است، اینطور نمی‌شود.
فرض کنید الان در اتاقی باشید که همه پرده‌ها کشیده باشد. هزار نفر به شما بگویند الان روز است. از شما بپرسم یقین دارید که روز است؟ می‌گویید نه، یقین ندارم. هزار نفر گفتند روز است، اما یقین نیست. یعنی بخشی از آن حدس و گمان است. یقین چیست؟ یقین این است که انسان پرده را کنار بزند و ببیند که روز است یا شب. دیگر نیازی به گفتن آن هزار نفر هم نیست.

پس بعضی چیزها را باید ببینید و تا خودتان نبینید و با وجودهای خودتان لمس نکنید، تبدیل به یقین نمی‌شود.

حالا ممکن است وقتی تبدیل به یقین شد برای چند نفر دیگر هم توضیح دهید و آن‌ها هم نپذیرند و هزاران نفر شما را انکار کنند و بگویند این حرفی که زدید غلط است. شما بر راه خودتان محکم ایستاده‌اید چون دیدید. ممکن است هزاران نفر با استدلال و ادله مختلف بگویند این حرفی که شما می‌زنید غلط است. این راه غلط است. اما شما دیگر هیچوقت متزلزل نمی‌شوید چون می‌گویید من با همه ارکان وجودم آن را لمس و احساس کرده‌ام. آنچه که خودم دیدم را انکار نمی‌کنم. حالا همه بگویند نه به این دلایل غلط است.

بیزاری جستن از دشمنان خدا و گشایش رزق و روزی

یکی از موضوعات مهمی که می‌تواند در همین لحظه‌های بی‌تابی یا شکرگزاری کمک کند را برایتان باز می‌کنم. اگر به همین عمل کنید، به طرز معجزه‌آسایی به شما کمک می‌کند.

لحظه‌هایی رزق و روزی‌های ما بسته شده است. انسان این سوال را از خود بپرسد که دلیل این بسته شدن رزق چیست؟ از نزدیکان انسان شروع می‌شود. بعضی وقت‌ها انسان دلیل بسته شدن رزق را غلطی از اعمال خودش می‌بیند. یک وقتی دلیل بسته شدن رزق را مثلا رفیقش، زنش، شوهرش و غیره می‌بیند.

اما یک وقت کسی عمیق‌تر، بزرگ‌تر و دوراندیش‌تر به قضیه نگاه می‌کند و اینطور با خود می‌گوید که اگر آن کسی که خداوند اراده کرد بعد از پیامبر بر مردم حاکم می‌شد، این بدبختی‌ها برای ما بود یا نبود؟ می‌گوید نبود. اگر خدای رحمان و رحیم ولی خودش را که او هم رحمان و رحیم بود می‌گذاشت، دیگر بدبختی برای مردم پیش نمی‌آمد. پس سرمنشأ بدبختی‌ها را در جای دیگر پیدا می‌کند و او را لعنت و نفرین می‌کند و این کار برای او گره‌گشا می‌شود.

فرض کنید خدا رودخانه‌ی خیلی گسترده‌ای از آب‌های گوارا و شیرین را برای شما فرستاده است، اما چیزی به باغ شما نمی‌رسد. معنی این چیست؟ معنی آن این است که کسی در بین راه این آب را بسته است. خب باید برگردید ببینید این آب در کجا بسته شده است. در کجا مردم از رحمت خدا دور شدند؟ چه شد؟ آیا واقعا خداوند می‌خواست که در جهان همه را بدبخت و نفله و فقیر و درمانده و حقیر ببیند؟

دور از خدای رحمان و رحیم است که بخواهد مخلوقات را اینطور درمانده و آس و پاس ببیند.

وقتی بروید و مجرا را نگاه کنید می‌بینید که بعله سنگی قرار داده شده که مانع ورود آب اصلی است . آب را از مجرای دیگری فرستاده‌اند.

آن مجرای دیگر آنقدر حقیر بوده که آب آن به ما نرسیده است. آدم می‌گوید خدا لعنت تان کند که این آب را بسته‌اید. بعد سنگ را بر‌دارد و می‌بیند که آب سرازیر شد.

قرآن می‌ فرماید:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا اگر مردم شهرها و روستاها ایمان می‌آوردند و خودشان را بر صراطی که خداوند خواست نگه می‌داشتند

لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ برکت‌هایمان را از آسمان و زمین برای آن‌ها می‌فرستادیم.

وَلَکِنْ کَذَّبُوا ولی تکذیب کردند. فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ما هم این‌ها را به گناه خودشان گرفتیم. اگر زمین خوردند به خاطر گناه خودشان بوده است.

جای دیگری می‌فرماید وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ خدا اینطور نیست که بخواهد به شما ظلم کرده باشد. وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ خودتان کردید. خودتان آن کس که سزاوار نبود را بر آن کس که سزاوار بود ترجیح دادید. پس چوب آن برای خودتان است.

ریشه‌های نکبت‌ها و بدبختی‌ها را بشناسید. فرموده‌اند وقتی ریشه‌ها را شناختید، اگر برایتان مقدور است آن‌ها را بردارید اگر هم برایتان مقدور نیست فرمودند در قلب‌هایتان بیزار شوید.

مثلا ریشه‌ی بدبختی من فلان دختر خالم است. خب حالا چون صله‌رحم واجب است نمی‌شود با او قطع رابطه کرد، ولی در دلم که می‌توانم از او خوشم نیاید. نمی‌توانم؟ وقتی فهمیدم که این باعث شده من در زندگیم بدبخت شوم، از رشدم بمانم و به آن سعادت حقیقی خودم نرسم، خب چرا کنار نمی‌گذارمش؟ کنار گذاشتنش مقدور نیست، عیب ندارد. در قلبت از او بیزار شو.

نشنیدید می‌گویند فلان کس نان قلبش را می‌خورد. این خیلی راست است. جمله خیلی درستی است. مردم در مرحله اول نان قلب‌هایشان و بعد نان عمل‌ها و کارهایشان را می‌خورند.

پس هر وقت به درماندگی رسیدید لزومی ندارد به خداوند و تقدیرهایش معترض شوید. ببینید سرمنشأ آن نکبت کجاست. اگر توانستید آن سرمنشأ را بردارید، اگر هم نتوانستید بیزار شوید.

شکرگزاری و قدرشناسی نسبت به مجراهای خیر

از آن طرف عزیزان وقتی خیری به شما رسید، مجراهای خیر را بشناسید و نسبت به آن‌ها سپاسگزار باشید. فی‌المثل خیری به کسی رسیده است. خدا مستقیم از آسمان پایین آمده و این خیر را به این رسانده یا نه به واسطه سبب‌هایی این خیر به او رسیده است؟ می‌گوید به واسطه سبب‌هایی. مثلا من ثروتمند شدم چون با این آقا آشنا شدم و حرف‌ها و صحبت‌های او و راهکاری که داد یا اصلا دست من را گرفت موجب شد من ثروتمند شوم.

حالا که مجراها را شناخت باید نسبت به خدا و مخلوقاتی که مسبب این مجراها بوده‌اند شکرگزار باشد.

اما خیلی دیدیم که خیری به این آقا می‌رسد بعد این آقا پشت سر همانی که مجرای خیر بوده است بدگویی می‌کند. چند سال بعد می‌بینید که به خاک مذلت و رسوایی می‌افتد. این برای ما معلوم بود.

اگر کسی هوشیار باشد و از بیرون قضیه را ببیند می‌فهمد. کسی که خیر از کانالی به او رسیده، خیر را می‌گیرد و کانال را منکر می‌شود. به کانال توهین می‌کند. شکرگزار آن مسیر نیست. بعد می‌بینید که خدا برکت را از مال و زندگیش می‌برد. پس باید شکرگزار بود.

شکرگزار بودن نسبت به پدر و مادر و اجداد

می‌خواهم کمی عمیق فکر کنید. به شما روزی خاصی می رسد، اگر پدر و مادرتان نبودند اصلا شما به دنیا می‌آمدید که از این روزی‌ استفاده کنید؟ اگر پدر و مادرتان نبودند هیچوقت این خیر به شما نمی‌رسید. اصلا نبودید که خیری بخواهد به شما برسد. در نتیجه انسان باید نسبت به پدر و مادرش شکرگزار باشد.
اگر زنده اند تکالیفی که دارد را انجام دهد. اگر مرده اند سر قبرشان برود و فاتحه بخواند که سپاسگزاری خود را برساند. پشت سر پدر و مادرش حرف نزند. بدگویی نکند. حتی اگر خیلی بدی داشتند. پدربزرگ و مادربزرگ و همینطور تا بالا. خیلی وقت‌ها خیلی‌ها به پدر و مادر احترام می‌کنند، اما سالی می‌گذرد و در حق پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و نسل‌های قبلی هیچ‌ کاری نمی‌کنند.
قبرهایشان جمع شده، روح‌هایشان که جمع نشده است. نمی‌توانست گوشه‌ای بنشیند و خلوتی بکند و بگوید خدایا پدران و مادرانم تا حضرت آدم (ع) را هم ببخش و بیامرز. گوشه‌ای بنشیند و دو صفحه قرآن بخواند بگوید اصلا نمی‌دانم پدر پدر پدرم کیست، این دو صفحه قرآن را برای پدر پدر پدرم تا به بالا می‌خوانم. ثوابش به آن‌ها برسد. یک کاسه خرما به قبرستان ببرد و بگوید ثوابش به روح پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که اصلا ندیدم و نمی‌شناسم. یعنی حق شکرگزاری را ادا کند.

حتی بعضی وقت‌ها انسان با خودش بگوید که اگر من امروز به چنین معرفت‌ها و درکی رسیدم که این کار را انجام دهم، همین درک از چه مجرایی به من رسیده است. در حق کسی که آن درک را در من به وجود آورده است، قدردان باشم.

حداقل شکرگزاری و پایین‌ترین مرتبه شکرگزاری این است که انسان به کسی که خیری از او دیده شر نرساند. مشکل مردم این است که خیر می‌بینند و بدی می‌کنند و در نتیجه خداوند را به غضب می‌آورند. نمی‌خواد کاری کنی. ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان.

می فرماید کمترین حق سپاسگزاری از آن کس که به تو خوبی کرده این است که او را اذیت نکنی. نمی‌خواهد اصلا هیچ کاری بکنی. اذیتش نکنی. پشت سر او بد نگویی.
در جایی چیزی یاد گرفته‌ای، بعدش دیگر بدش را نگو. اصلا تقدیر، تعریف، تشکر نکن. سپاسگزار نباش. دیگر کمترین حدش این است. اما ما خیلی وقت‌ها حدهای پایین سپاسگزاری را از دست می‌دهیم.

فرمود لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ اگر شکرگزار باشید زیاد می‌کنیم. پس با نق و غرزدن، طغیان‌گری و افسارگسیختگی زیاد نمی‌شود. اگر هم اینطور زیاد شود همان وبال است. خدا می‌خواهد که هی گناه روی گناه زیاد کنید. آن کس که درست و از مجرای درست بفهمد، می‌فهمد.

انسان باید در زندگیش نسبت به پیامبر سپاس و درود و تشکر داشته باشد، چرا که این جهان به یمن وجود پیامبر خلق شد. خدا این عالم را به خاطر پیغمبر خلق کرد. به خاطر آن‌هایی خلق کرد که پیغمبر را دوست داشتند. در نتیجه باید در حق آن‌ها سپاسگزار باشیم.

اگر حتی پذیرش صحبت‌های امروز برایتان سنگین بود امتحان کنید. یک ماه بر این مجرا و مسیر بروید. یعنی در لحظه‌های سختی آن راه را بروید. در لحظه‌های آسایش و فراغت این راه را بروید.

مجراهای خیر را بشناسید و برای آن‌ها خیر بخواهید. مجراهای شر را بشناسید و کینه و بغض و نفرت قلبیتان را به سمت آن‌ها روانه کنید. بعد می‌بینید این دوست داشتن و این دشمن داشتن چقدر برایتان مفید است.

دوست داشته باشید کسانی که خدا را دوست دارند و دشمن داشته باشید آن‌‌هایی که با خدا دشمن هستند. بعد می‌بینید که چقدر جهان باب میل شما می‌شود.

از خدا می‌خواهم به ما توفیقی عنایت کند که مجراهای خیر و شر را درست بشناسیم. خدایا ما را به معرفت‌های درست و ناب موفق بگردان. خدایا به ما توفیق عمل عنایت بفرما.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

مسیر ثروتمند شدن و ارزشیابی اساتید ثروت

, ,

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۷ در قم در مورد مسیر ثروتمند شدن به همراه فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

صحبت ما در جلسات گذشته درباره­ راههای ثروتمند شدن و ابزارهایی بود که در مسیر ثروت با آن مواجه بودیم و این راهها را از زوایای مختلفی بررسی کردیم. امروز هم می­ خواهیم یکی دیگر از آن ابزارها و یکی دیگر از آن مواردی که موجب ثروتمند شدن می­ شود و در واقع خلافش هم مخالف ثروتمند شدن است، آن را بیان کنیم.

مسیر ثروتمند شدن را بشناسیم

در حقیقت ثروتمند شدن مثل هر پدیده دیگری یک راه و یک مسیر است. نقطه مبدأ آن مسیر، شما هستید که اینجا قرار گرفته­ اید، با همه آنچه که دارید. این نقطه مبدأ مسیر می­ شود. خب یکسری توانمندیهایی در وجود شما هست، یک سری سرمایه­ هایی دارید، اعم از سرمایه­ های مالی و سرمایه­ های انسانی و در شروع این جاده ثروتمند شدن قرار گرفتید و یک مقصدی هم هست که این مقصد همان عدد مالی است که انتظار دارید به آن مقصد برسید و یک جاده­ ای هم پیش روی شماست که باید این جاده طی شود.

حالا این جاده ممکن است در یک ماه طی بشود، در یک سال طی شود، در دو سال طی شود، حالا در یک زمانی. همه ما این نکته را می­ دانیم که ما در حرکت به سمت ثروت باید کارهایی بکنیم.

اما چه می­ شود که خیلی از ماها ثروتمند نمی ­شویم؟ با اینکه عمری می­­ خواهیم ثروتمند بشویم اما سالها از پس هم می­ گذرد و ما ثروتمند نمی ­شویم.

مهمترین نکته­ ای که بارها در آن اشاره کردیم که دلیل ثروتمند نشدن خیلی از افراد است این است که تلاش می­ کنند، زحمت می­ کشند، همت به خرج می­ دهند، انرژی می­ گذارند، اما مسیری که باید در آن حرکت کنند غلط است.

مَثَل آنها هم بارها گفتیم مَثَل کسی می­ شود که می­ خواهد مثلاً از قم به سمت تهران برود. این در جاده اصفهان می­ گازد، در جاده اصفهان قدم برمی­ دارد، این هیچ وقت به تهران نمی­ رسد.

امروز می­ خواهیم یک مقدار درباره مسیر و مسیر ثروتمند شدن یک مقدار بهتر صحبت کنیم که چه می­ شود خیلی از ماها ثروتمند نمی ­شویم با اینکه خیلی تلاش می­ کنیم؟

خیلی ­ها را اطراف خودتان دیدید علی القاعده که اینها می­ گویند ما زحمت زیاد کشیدیم اما نشد. مَثَل اینها مَثَل کشاورزی است که در زمین شوری دانه کاشته است و یا چاه­ کنی که در بیابان چاه می­ کند، این هیچوقت به آب نمی ­رسد.

از این جهت این جمله معروف که خیلی­ ها بر این استناد کرده ­اند که عاقبت جوینده یابنده بود این جمله یکی از غلط ­ترین جمله­ هاست.

امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: اینگونه نیست که هر جوینده­ ای یابنده بود و اکثر جویندگان به چیزی نرسیدند و چیزی نیافتند.

یعنی نه تنها عاقبت جوینده یابنده نمی­ شود، بلکه اکثر جویندگان هم یابنده نمی­ شوند. کم هستند جویندگانی که یابنده شدند.

شما خیلی از مردم را در در طول شبانه روز در این کشور خودمان می­ بینید شبانه ­روز دارند زحمت می­ کشند، به تعبیر عامیانه بنده خدایی می ­گفت من مثل سگ حسن دله از صبح تا شب دارم می­ دوم اما هشتم گرو نهم است و این تقدیر خیلی از ماها است و خیلی از ماها در زندگی همینطور هستیم.

از صبح تا شب شخصی دوندگی می­ کند، تلاش می­ کند، اما سالها می­ گذرد اما می ­بیند نه، نتوانسته است حتی جلوی تورم را بگیرد. پارسال فلان مبلغ بدهی داشته امسال مبلغ بدهیش بیشتر شده است. در صورتی که این در طول یکسال به زحمتهای زیادی هم افتاده بود.

مسیر ثروتمند شدن را بشناسیم

همه در یک جمله است اینکه: تلاشهای این شخص در مسیر درستی انجام نشده است.

حالا یک وقتی هست یک نفر تلاش نمی­ کند، این داستانش متفاوت است، ما الان صحبت این گروه را نداریم.

صحبت ما در این جلسه صحبت کسانی است که کار می­ کنند، تلاش می­ کنند، زحمت می­ کشند، همت به خرج می ­دهند، اما چیزی نمی­ شوند و این عده زیاد هستند.

این مسئله کافیه یکسال در یک انسان شکل بگیرد تا بطور کل از تلاش کردن ناامید بشود. الان چرا خیلی از جوانهای ما تلاش نمی­ کنند؟ چون در یک مقطع کوتاهی تلاش کردند و از تلاش کردن ثمره ­ای ندیدند.

از آن طرف نگاه می­ کنند که فلانی و فلانی و فلانی که تلاشی نکردند ثروتمند شدند از راههای دیگر، از راههای غلط. همین یک نمونه کافی است تا انسان را از تلاش کردن ناامید کند. و الان این جمله خیلی­ هاست که آقا اصلاً به تلاش کردن نیست. باید فلان باشی. بهمان باشی که نمی­ شود خیلی­ هایش را بیان کرد.

اما واقعیت قضیه این است که آیا آن کسی که تلاش کرده، تلاشش در مسیر درستی بوده و به جوابی نرسیده، تا به تلاش کردن بشود خرده گرفت؟

بله اگر این شخص در مسیر درستی تلاش کرد، زحمتش در مسیر درستی بود، بعد جواب نگرفت این می­ تواند بگوید بله تلاش کردن اصلاً موجب پیشرفت نمی­ شود.

اما خب طبیعی است کسی که در جاده اصفهان قدم برداشته به تهران نرسد. اکثر تلاشهای مردم در جاده­ های غلطی دارد انجام می ­شود.

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

در واقع اگر ما بگوییم مسیر ثروتمند شدن چندتاست؟ و الان یک انسانی که تازه می­ خواهد ثروتمند بشود با چه راههایی مواجه می­ شود؟

واقعاً در کشور ما همین الان بالای ۱۰۰۰ مسیر طراحی شده است.

استاد چلغوزیان یک نظریه ارائه می­ دهد، فلانی یک نظر ارائه می­ دهد، فلانی یک نظر. آنقدر آراء و نظرات متعدد درباره ثروتمند شدن وجود دارد که انسان در زیادی اینها گیج می­ شود.

چند روزی به نظریه فلانی عمل می­ کند و می­ رود خیری نمی ­بیند، چند روزی به نظریه فلانی عمل می­ کند و می­ رود خیری نمی ­بیند، چند روزی با خودش می­ گوید فلانی را نگه­ می­ دارم، فلانی را هم نگه می­ دارم، دوتا را نگه می­ دارد. بخشی از این عمل می­ کند، بخشی هم از این یکی، باز هم به چیزی نمی­ رسد.

با شخصی صحبت می­ کردم گفتم: فلانی! تو در راه حرکتت به کدام شخص داری اقتدا می­ کنی؟ گفت: من این آقا و این آقا. گفتم: این دو تا که تو در نظر گرفتی، این دو تا که خودشون با هم مخالفند. آخه تو چطور دو نفر را به عنوان پیشوای خودت، الگوی خودت، راهنمای خودت انتخاب کردی که  این دو باهم اختلاف دارند. تو چطور می­ خواهی به حقیقتی برسی؟ تو چطور می­ خواهی به موفقیتی برسی؟

هرکسی را که بعنوان الگوی خودتان در هر زمینه ­ای گرفتید، نگاه کنید، ببینید این الگو که شما به عنوان پیشوای خودتان انتخاب کردید، به عنوان راهنمای خودتان انتخاب کردید، راه بلد گرفتید این را، این راه بلد، چه کسانی را تأیید می­ کند و چه کسانی را تأیید نمی­ کند؟ اگر آنهایی که تأیید می­ کند خودش با آنها در اختلاف است شما چطور می­ خواهید از بین اینها جاده ­ای به سمت درستی پیدا کنید؟

این است که سالها می­ گردید، سالها تلاش می­ کنید، سالها در جاده­ های مختلف قدم بر می­ دارید، اما به حقیقتی و به رشدی و به پیشرفتی نمی ­رسید.

مَثَلش می­شود مَثَل کسی که در بیابان­هایی آواره شده است، چند کیلومتری به یک سمت می­ رود، بعد دوباره نگاه می­ کند راه را گم می­کند، دوباره به سمت دیگری، همینجور می­ چرخد، بعد می­ بیند همانجا سرجای اصلی شون برگشتند.

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

این است که تلاشهای سالها فقط بتواند خرج یومیه­ اش را بگذراند و نه پس ­اندازی، و نه رشدی و نه پیشرفتی. سالها گذشته اما نصیبی برای این شخص نمانده است. خودش هم که به زندگی خودش نگاه می ­کند، پر از افسوس و نا امیدی. آخرش هم می­ گوید هیچ راهی به سمت موفقیت وجود ندارد.

الان شما با خیلی از مردم صحبت کنید بگویید یک جایی هست تو آنجا بری می ­توانی ثروتمند بشوی. شما نه از جا تعریف کردید و نه مختصات آنجا را به او گفتید و نه شرایط را برایش تعیین کردید. همان اول، هیچ چی نشده می­ گوید: دروغ است. چرا می­ گوید: دروغ است؟ چون آنقدر دروغ­ها دیده دیگه هیچ راستی را باور نمی­ کند.

شما وقتی می­ خواهید بروید عطر بخرید، یک عطری را که بو می­کنید، بعد می­ گویند بیا عطر بعدی را بو کن. پنج تا عطر بد را بو کنید بعد بگویید آقا من حالا می­ خواهم یک عطر خوب را بو کنم. عطر خوب هم که به شما بدهند باز هم مشام شما دیگر آن خوبی را نمی­ فهمد. حالا بعضی از عطرفروشها قهوه دارند و می ­گویند بیا این قهوه را بو کن تا بوی بد قبلی از تو برود.

ما در آراد دچار همین معضل هستیم، یعنی یکی از بزرگترین معضلاتی که ما با آن دست و پنجه نرم می­ کنیم همین است.

راه رشد معلوم است، واضح است، نمونه­ های زیادش الان در جمع شما نشسته اند، اما تازه وارد وقتی به جمع وارد می­ شود اینقدر در گذشته، سرش کلاه گذاشتند، اینقدر از رشد گفتند و چاپیدنش، که حالا اگه یک کسی واقعاً بخواهد برای رشدش قدمی بردارد، خودش باور نمی­ کند و می­ گوید نه این هم یکی است مثل همانها. این است که نیاز است اول یک استفراغ فکری از آنچه که در گذشته بر سرش آمده داشته باشد بعد تازه بتواند یک زندگی جدید را شروع کند.

شما تصور کنید خانمی مثلاً ۱۰ تا شوهر کرده باشد هر ۱۰ تا بد باشند، یازدهمین را فرشته هم که به او بدهید نمی­ تواند با او بسازد. شوهرهای قبلی اگر ساعت دهشان بشود یازده، توی الواطی بودند و این زن خب الواطی­ها را بعد مدتها فهمیده حالا شوهر بعدی بنده خدا اگه ساعت ۱۰ شده ۱۱، حالا مثلاً ماشینش پنچر شده، یا داشته برای امرار معاش بهتر، زحمت می­ کشیده، یک پول بیشتری دربیاورد و به این خانم بدهد، اما دهش که یازده بشود می­ گوید نه این هم الان بغل یک زنی بود. چرا؟ چون این فکر در گذشته مسموم شده است.

اینقدر گویندگان دروغین و پیشوایانی که آمدند و گفتند دست به دست ما بدهید ما شما را ثروتمند می­ کنیم، اینقدر زیاد شدند و اینقدر مردم فریب خوردند و دست به دستشان دادند و نه تنها ثروتمند نشدند بلکه هم یک ثروتی از جیبشان رفت و هم وقت و زمان از آنها کشته شد این است که هر جای جدیدی که می­ روند با یک دید شک و تردید نگاه می­ کنند و اصلاً باور نمی­ کنند که موفقیتی وجود داشته، باور نمی­ کنند رشدی وجود داشته باشد.

یعنی یک مسیر درست وجود دارد در کنارش هزاران مسیر غلط.

عزیزان از خداوند زیاد توفیق بخواهید که شما را در آن یک راه درست قرار بدهد. چون راههای درست کم و راههای کثیف زیاد است. از خدا توفیق بخواهید شما را در راه درست قرار بدهد و توفیق بخواهید که چون شما را در مسیر درست قرار داد، درستی آن را بشناسید و به آن درستی دل ببندید و باز نشود مثل راههای قبلی که غلط بود، به این راه جدید درست هم مشکوک بشوید. و از خدا بخواهید که راههای غلط درست ­نما را به شما بفهماند.

اگر راه غلط در غلطش واضح باشد هیچکس فریب نمی­ خورد. راه غلط چرا می­ تواند فریبنده باشد؟ چون از بخشی از مباحث درست بهره می­ گیرد. درست و غلط را باهم مخلوط می­ کنند و به خورد شما می­ دهند. درستش را می­ بینید، به آن علاقه ­مند می­ شوید، اعتماد می­ کنید، آنجاست که غلطش را در خون شما تزریق می­ کنند و بدون اینکه بفهمید سالها در غلط حرکت می­ کنید و نصیبی هم نمی­ گیرید.

چطور می ­شود اینها را از هم تشخیص داد؟

من یک جمله بگویم و خیلی از حاضرین جلسه خودمان را خلاص کنم. کسانی که حوصله و انرژی و جدیت و همت و تلاش خاصی ندارند تا بین راههای درست و غلط، تمیز و تشخیص بدهند اینها اصلاً فکر رشد را از خودشون خارج کنند. اینها فکر موفقیت را از خودشون خارج کنند. اینها بر خودشان ببندد که ما بر فلاکت و بدبختی آفریده شدیم و بر فلاکتی بیشتر از این دنیا می­ رویم. ما با همین شرایط بسازیم و غر نزنیم.

یعنی آن کسی که می­ گوید سخت شد، کی حوصله دارد برود این همه بخواهد راه درست ثروتمند شدن را از راههای غلط و دروغین ثروتمند شدن بشناسد؟ کی حوصله­ اش را دارد؟ چنین کسی دنبال ثروتمند شدن نباشد.

اما آن کسی که برایش مهم است که ثروتمند بشود اولین کاری که انجام می­ دهد عزیزان، این است که باید راه درست و غلط را بفهمد. مسیر درست را از مسیر غلط بشناسد.

یک معضل خیلی از شما عزیزان که رشد نمی ­کنید این است که برای رشد کردن، الگوهای متعددی برای خودتان قرار می­ دهید.

به گوشیهای خودتان نگاه کنید، در موضوعات مختلفی، در کانالهای مختلفی و در اینستاگرامهای مختلفی عضو هستید و از این همه گوینده می­ خواهید حقیقت را پیدا کنید و پیدا هم نمی­ کنید.

قرآن می­ فرماید: أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ  آیا شما دنبال ارباب­های پراکنده­ ای می­ گردید؟

با خودتان نشستید و می­ گویید: فن بیان، استاد کشکک میرزا؛ ذهن برتر، پشمک میرزا؛ فلان، فلانی؛ فلان موضوع، فلانی.

چه خبر است؟ یعنی خدا اینقدر موفقیت را سخت کرده است؟

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ می­ گوید خدای واحد قهار، این خدا برای موفقیت شما یک راه قرار داده است.

چرا اینقدر در جستجوی راههای پراکنده هستید؟

چرا اینقدر می­ خواهید از انسانهای پراکنده، با شخصیت­های پراکنده، با وجودهای متناقض، این که می­ گویم متناقض یعنی این گوینده، گوینده دیگری را نقض می­ کند. این آقا بغلی را دوست ندارد، تو چطور هر دوتا را دوست داری؟

استاد پشمک میرزا، استاد کشکک میرزا را نقض می­کند، در سخنرانی خودش می­ گوید این هیچی بارش نیست، آن یکی هم می­ گوید این هیچی بارش نیست و تو هر دوتا را داری. بعد دلت می­ خواهد از بین این پراکندگی­ها و آشفتگی­ها و آشوب­هایی که اینها در وجود تو القا می­ کنند تو به یک آرامشی برسی؟ تو به یک حقیقتی برسی؟ واقعاً زهی خیال باطل.

از این همه الگو که برای خودتان انتخاب کردید، در هر مسئله­ ای کسی را و در هر موضوعی شخصی را. برای هر چیزی پای صحبت کسی نشستید. همین مسئله، وجودهای شما را به هم ریخته است. و الان مثل همان کسی که هزاران عطر را بو کرده، عطر خوب را از بد تشخیص نمی­ دهید.

الان من هم که صحبت می­ کنم، خیلی از شماها همینطور گیج می­ شوید که خدایا حالا این که دارد اینطور می­ گوید آیا این دارد درست می­ گوید؟ چرا؟ اینقدر وجود شنیده، حرفهای زیبا، چه بسا گویندگانی خوش ­صحبت­ تر از ما، خوش­ بیان­ تر از ما، اینقدر این حرفها را شنیده، الان تشخیص درست از غلط برایش سخت شده، اصلاً نمی­ تواند تشخیص بدهد. خدایا این دارد یک چیزی می­ گوید، راست می­ گوید، اما قبلی هم می­ گفت راست می­ گفت. با او رفتیم، دست به دست دادیم، سالها گذشت بدبخت شدیم.

یک راهکار عملی به شما می­ گویم. قدیمی­ های ما حتماً اجرا کنند، چون آنها خلاصه اعتماد دارند، می­ دانند در طول این سالها آنچه که گفتیم به نفعشان بوده است. جدیدترها هم ، پناه برخدا؛ اگر خدا برای کسی نوری بخواهد در دلش می ­اندازد، نخواهد هم ، نمی­ اندازد.

واقعاً برای حرکت در سمت موفقیت زحمت بکشید چند ماهی گوشها و چشمهایتان را از شنیدن سخنرانی سخنران­ها ببندید. گوشهایتان را ببندید.

وقتی گوش را بستید، وقتی دیگر به سخنرانی سخنرانی گوش ندادید، القائاتی که می ­تواند در شما ایجاد کند دیگر نمی­ تواند ایجاد کند. کتاب نویسنده ­ها را نخوانید، چند ماهی نخوانید، سخنرانی سخنران­ها را نشنوید، اینکه می­ گویم، عزیزان، عمل کنید بعد می­ بینید.

چند ماهی بگذارید گوش­هایتان بر فطرتی که خدا شما را بر آن آفریده استوار باشد. بگذارید خام باشد، مثل قدیم، مثل عادی. ۵۰۰ سال پیش اینقدر گوینده نبود، نویسنده نبود، کتاب نبود، مردم آنموقع همه گمراه بودند؟ هیچکدام به هدایت، به درستی، به ثروتمندی نرسیدند؟ چرا، رسیدند.

جالب بگویم خدمت شما، کشورهای مختلفی که رفتم، این مسئله را دیدم:

هرکشوری که مردمش کمتر گوش دادند به سخنرانی سخنران­ها در هر زمینه­ ای موفق­ تر بودند.

یعنی اگر کمتر گوش دادند به سخنرانی سخنرانان اقتصادی، پولدارتر شدند. کمتر گوش دادند به سخنرانی سخنرانان فرهنگی، بافرهنگ­تر شدند. کمتر گوش دادند به سخنرانان دینی، دیندارتر شدند.

چون خدا فطرت انسان را بر حقیقت آفریده و این فطرت حقیقت­ جو خودش راه را پیدا می­ کرد. کی آمد گفت من الگو هستم؟

آن کسی که تکبر داشت و می­ خواست بر مردم سوار بشود. علمی برداشت، پرچمی بر دست گرفت، گفت مردم بیایید زیر پرچم من، تا از مردم سواری بگیرد و اکثر آنها دروغگو هستند.

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

اگر گوشهایتان را پاک کنید از اینها، یک مقطع زیادی می­ فهمید که چقدر اصلاً درونم آرام شد. یک چند وقتی تلویزیون نبینید، اخبار گوش ندهید، هیچ اتفاقی نمی­ افتد، کانالهایتان را پاک کنید، بگذارید بر همان مداری که خداوند شما را خلق کرده، بر همان مدار باشید. مگر ۲۰۰ سال پیش تلگرامی بود؟ اینستاگرامی بود؟ تلویزیونی بود؟ نویسندگانی بودند؟ چاپخانه ­ای نبود. وبلاگی بود؟ سایتی بود؟ هیچکدام از اینها نبود.

این است که مردم تحت القائات گویندگان قرار نمی­ گرفتند. وجودهای خودشان در خودشان مستقر بود. اما تو می­ روی پای سخنرانی این سخنران، یک حرفهای شیرینی می ­زند، می­ روی سمت او، دوباره یک سخنران دیگر یک چیز دیگر می­ گوید، یک بخشش را می­ روی سمت این، یک بخشش سمت آن، این است که گیج می ­شوید.

یک چند ماهی اول زحمت بکشید این وجودهای خودتان را بگذارید پاک بماند، هیچی از دست نمی­ دهید. سندش این است، مگر آنها که رفتند سالها پای صحبتهایشان نشستند چی گیرشان آمد؟ سالها پای صحبتهای اقتصادی فلان کسک نشستند، خب بروید بپرسید آقا شما که سالها نشستید، ثمره شما الان کی است؟ ثمره ­ای ندارند که ثروتمند کرده باشند.

شما می­ گویید سالها در فرهنگ کار کرده­ اید، شاگرد با فرهنگ­تان را رو کنید. من یادم می­ آید، یکی از بزرگترین اساتید اخلاق بود، اینها چندین و چند سال درس داشتند، یک جلسه ­ای شد ما رفتیم در مشهد هم برگزار شد، بعد جا هم نبود. ما گفتیم آقا اگر می­ شود یکم جا باز کنید، هیچکس جا باز نمی­ کرد. یعنی ثمره اخلاق این آقا، بعد از ۲۰ سال، این شاگردهای ردیف اول، این ثمره اخلاقش نشد. شرط ادب است می­ گوید اگر یک کسی غریب است، در جمع شما وارد شد شرط اخلاق می­ گوید جا باز کنید در جمع شما غریب بنشیند، غریب یعنی ناآشنا. اگر قدیمی باشد عیبی ندارد. حالا ما اگر قدیمی بودیم می­ گفتیم آقا جا باز کن. می­ گفت ولش کن برو عقب بشین. حالا یک وقتی یک تازه واردی آمد، الان در جمع شما. ممکن است یک خانمی تازه وارد باشد می­ گوید من دوست دارم اینجا بنشینم. شرط ادب  می­گوید که این خانم که قدیمی است بلند شود برود عقب، جدید بیاید جلو بنشیند. این شرط ادب است.

خب ثمره سالها کلاس اخلاق این آقا چی شد؟ شاگرد بااخلاقی درنیامد. ثمره اینهایی که اینهمه از هر چیزی دم زدند کو یک شاگردی ارائه کنند؟ خود استادش گیر است شاگرد پیشکش.

این است که یک زمانی به خودتان بدهید، انقدر در هجمه اطلاعاتی خودتان را قرار ندهید. چون وقتی هجمه ­های اطلاعاتی بر شما زیاد می­ شود هر جمله­ ای که از کسی می ­شنوید این مثل یک مشتی است که دارد توی صورت شما می­ خورد. می­ گوید من می ­توانم غلط و درست موضوع را تشخیص بدهم، جمله اول می­ آید غلط و درستش را تشخیص می­ دهید. مثل اینکه یک بوکسوری یک مشتی بزند آن نفری که جلو ایستاده اولی را دفع کند. مشت دوم میاد دفع می­ کند، مشت سوم… . ده تا را دفع می­ کنید، یازدهمی زیر گوشش است، دوازدهمی را می­ خورد، سیزدهمی را می­ خورد و اینقدر این مشت­ها را می­ خورد که آخر چه می­ شود؟ تسلیم می ­شود. دیدید کسی که زیاد مشت خورده چی می­ شود؟ دیگر می­ ایستد و می ­گوید: بزن.

الان نقل حال خیلی از شماها همین است.

یعنی هرکسی بخواهد می ­تواند هر القائی را در شما ایجاد کند. ­می­ تواند هر درستی را در ذهن شما غلط جلوه بدهد، هر غلطی را در ذهن شما درست جلوه بدهد. دیگه کسی که زیاد مشت می­ خورد به او می­ گویید این چه رنگی است؟ می­گوید: نمی ­بینم، سفید است؟ می­ گویید نه سبزه، می­ گوید: آره سبزه. هرچه بگویید تصدیق می­ کند.

مَثَلش می­شود مَثَل گوسفندی که پی چوپانی افتاده، هر چی چوپان بگوید تصدیق می­ کند. بعد می ­بیند که ای داد! چوپان خودش گرگ بود. و سالها هم که داشت این را پربار و چاق می­ کرد فقط برای این بود که بتواند این را گوشت لذیذتری ازش بخورد.

یک چند وقتی نیاز است فکرهایتان را، ذهن­هایتان را خالی کنید. بعد بنشینید در خلوت­هایتان. بخدا سوگند که فطرت­های خودتان برای تشخیص راه حقیقت کفایت می­ کند. اینکه اینهمه خداوند در کتابش امر به تفکر و تعقل می ­کند، برای چیست؟ می­ گوید: “ما شما را بر فطرتی الهی آفریدیم، باشد تفکر کنید”. شما برای اینکه بفهمید راه درست چیست؟ ساعتها پای صحبت این و آن، این کانال و آن کانال، این سخنران و آن سخنران، این گوینده و آن گوینده، این نویسنده و آن نویسنده هستید اما در روز چقدر وقت می ­گذارید یک خلوتی، یک گوشه­ ای بنشینید و فکر کنید؟

اینکه فرمود: “یک ساعت فکر کردن بهتر از۷۰ سال عبادت است”. از فکر کردن غافل شدید، عقل­های خودتان را دست یک سری کلاهبردار دادید.

کلاهبردار اگر معلوم باشد کلاهبردار است که کلاهی برنمی­ دارد. هنرکلاهبردار این است که خودش را در جلوه امانتداران، خیرخواهان، در این جلوه­ ها خودش را نشان می ­دهد، این جوری می­­شود که کلاه برمی دارد.

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

آن مشروبخوری که واضح مشروب می­ خورد که ترسی ندارد. باید ترسید از آن کسی که لباس پاکان را به تن کرده، او ترسناک است. چون انسانها به او اعتماد می­ کنند. هیچوقت شما به یک سیگاری معتاد اعتماد می ­کنید؟ اما به حاج آقا فلان فلانی خیلی اعتماد می­ شود و او می­ تواند مالهای زیادی را بردارد. اگر بزند مؤسسه مالی و اعتباری شرابخورها، کسی پولی به او می­ دهد؟ اما می­ زند مؤسسه مالی و اعتباری  فلان امام. به اسم آن امام است که یک عالم پول می­ گیرد.

می­ روید یک جایی که یک ضریحی گذاشتند، اگر بگذارند این ضریح شیاد حقه باز، کثیف لعین، فلانی است پولی داخل آن می ­ریزید؟ این است که لباسی از پاکی به تن می­ کنند و تو فریب می­ خوری. چرا؟ چون تو قبل از اینکه وارد بشوی به شنیدن صحبت گوینده ­ها، حق و باطل، درست و غلط را قشنگ نشناختی. اگر اول درست و غلط را درست می­ شناختی بعد می ­رفتی پای صحبتشان، ایرادی نداشت. اما الان خودت نمی ­دانی درست چیست؟ غلط چیست؟ این است که غلط را در ذهن تو درست جا می ­اندازند. درست را غلط جا می ­اندازند. عمری در مسیر حرکت و تلاش گام بر می­ داری، آخرش هم هیچی به هیچی. فقط گوسفند پروار شده­ ای هستی در دست گرگی.

این نکته را دقت کنید. چند ماهی نیاز است که ذهن­ها و گوش­هایتان آزاد بشود. آنهایی که رفتند به زیارت قبر کمیل بن زیاد؛ در عراق است؛ آنها می­ دانند آنجا نوشته:

امیرالمؤمنین به کمیل گفت: “یا کمیل! لا تأخذ علومک من افواه الرجال”. ای کمیل! علم­هایی که می­ خواهی بدست آوری، این علم­ها را از زبان مردمان بدست نیاور. چراکه اگر آن مرد بخواهد می ­تواند تو را به راههای بدی ببرد.

تو الان می­ روی علمت را از فلانی یاد می­ گیری، وقتی که از فلانی یاد بگیری به او اعتماد می­ کنی. بعد او تو را هر سمتی که بخواهد می برد.  آدم خوبی است. بله تا امروز آدم خوبی بود. امروز برای بچه ­اش یک مشکلی پیش اومده (دارم مثال می زنم) دو میلیارد تومان پول نیاز داره حالا امروز است که خودش را می ­رود و می ­فروشد.

آمدند به شریح قاضی گفتند: شریح قاضی؛ حسین بن علی علیه خلیفه زمان خودش خروج کرده است، حکمش چیست؟ شریح گفت: هیچکار نمی­ توانید با او داشته باشید. چون پیامبر فرمود: همه باید با امامی که مردم انتخاب کردند اتفاق کنند مگر امام و فرمود: حسین امام است. با حسین نمی ­توانید کاری داشته باشید ولو حسین علیه یزید قیام کرده باشد.

می­ گویند: هزار هزار دینار در جیب شریح گذاشتند گفت: حالا می ­شود یک فکری کرد. شریح قاضی، قاضی القضات امیرالمومنین علی بن ابیطالب بود. فکر نکنید مثلاً آدم چپر چلاقی بوده، فکر نکنید آدمی بوده ظاهر الصلاح نبوده، آدمی بوده که همه بگویند این آدم کثیفی بوده است. نه، آدم خیلی موجه، درست. اما همین آدم موجه درست، به هزار هزار دینار پاش لغزید، بعد آمد گفت: حسین چون علیه خلیفه قیام کرد در وقتی که ایام حج بود و پیغمبر فرمود: “کسی حج را ناتمام بگذارد خونش مباح است”. حسین را به این خاصیت از امامت خلعش می­­کنیم، این می­ شود گام اول. دوباره هزار هزار دینار دیگر به شریح دادند گفت: حالا از امامت هم خلع شده یک آدم عادی علیه خلیفه قیام کرده، کشتنش حلال است. کشتن. حلال هم درست است.

این است که وقتی عقل خودت را، فهم خودت را، درک خودت را، دست یک انسان می­ دهی، آن انسان به پولی می­ چرخد. تو را به یک سمت دیگری می­ برد.

در همین عصر و زمان خودمان، یک شخصی بود ۱۰ سال حرفهایی که می ­زد از حقیقت بود و درست می­ گفت. ۱۰ سال بر همین مسیر استواری کرد، بعد ۱۰ سال یکدفعه گرا را چرخاند و رفت کانال دیگر، پولی گرفت، قدرتی گرفت، تطمیعی شد، تهدیدی شد، گرایش را عوض کرد. حالا اینجا نمی­ دانیم قبل این ۱۰ سال هم از سمت آنها بود و تربیت شده این بازی یا نه از همان اول خوب بود بعدا پول گرفت و بد شد. این فرقی نمی­ کند، مهم این است که یارهایش را برده ته چاه.

این است که  عزیزان! علمتان را، فهمتان را ، از زبان مردمان نگیرید.

من همین یک نکتۀ امروزم بس است، اگر دارم چندبار تأکید می­ کنم چون برای همین امروز کفایت است اگر اینها از گوشی­های شما پاک بشود. اگر از ذهنهای­تان دیدن تلویزیون کنار برود. یک وقتی می­ خواهید عیاشی کنید بروید اینستاگرام ­های تان را ببینید، یک وقتی می­ خواهید الواطی کنید بروید با اینها باشید. اما آن وقتی که درپی حقیقت، درستی و راه درست برای ثروت می­ گردید چرا به اینها اعتماد می­ کنید؟

یک وقتی آدم می­ گوید: من می­ خواهم عیاش باشم. می­ خواهی عیاش باشی، برو با عیاش­ها بگرد. وقتی دنبال تلاشی حیف نیست؟ که کسی را الگوی خودت قرار می­ دهی برای تلاش­هایت که آن شخص دزد است؟ آن شخص حقه باز است، دغل است؟ بعد یک باره نگاه می­ کنی می­ بینی سالها گذشته، هیچی به هیچی است.

امیدوارم خدا صحبت­های امروزم را در شما اثرگذار قرار بدهد و این تأثیر را بگذارد که واقعاً گوشهایتان را پاک کنید، چشمهایتان را پاک کنید، قلبتان را پاک کنید، ساعتهایی را که می­ خواهید وقت بگذارید برای اینکه ببینید که فلانی چی گفت؟ این چیکار کرد؟ آن چیکار کرد؟ اینها را از زندگیتان حذف کنید. بجای آن در خلوتهای خودتان بنشینید تفکر کنید. بنشینید با افرادی که درستی آنها را از قبل دیدید با آنها مشورت کنید.

یک سخنی هست در نهج البلاغه، انسان واقعاً به گریه می­ افتد.

امیرالمومنین می فرماید: بخدا سوگند که در شگفتم از این مردم و چگونه در شگفت نباشم که کسانی را الگوی خود قرار می­ دهند که به درستی آنها را نمی­ شناسند و از حقیقت زندگی آنها مطلع نیستند و پشت پرده­ های آنها را نمی­­ دانند. به آنان اعتماد می­ کنند در حالی که هیچ گمان بدی به آنها نمی ­برند.

تو چه می­ دانی پشت پرده زندگیش چیست؟ از کدام جناح است؟ از کدام گروه است؟ از کدام باند است؟ نیّتش از این حرفهایش چیست؟ آن امیرالمومنین، آن پیغمبر، آن امام حسن و آن امام حسین و آن پیغمبری که ۱۴۰۰ سال پیش بود هیچ فضای اطلاعاتی و ارتباطاتی وجود نداشت، اینها همه پرونده ­هایشان روی میز بود، بچه­ اش کیست؟ زنش کیست؟ مادرش کیست؟ پدرش کیست؟ اینها همه به ریز، کدام تاریخ بدنیا آمده؟ کدام تاریخ چیکارکرد، کی ازدواج کرد. یعنی اطلاعاتی که در ۱۴۰۰ سال پیش، در عصر بدون ارتباطات قرار داشت، همه پرونده ­شان، شفاف، روی میز بود.

اما الان آن کسی که تو به عنوان الگوی خودت قرار گرفتی در عصر اطلاعات نمی­ دانی دارد چیکار می­ کند؟ نمی­ دانی چند تا زن دارد؟ نمی دانی چند تا بچه دارد؟ کی بدنیا آمدند؟ نمی­ دانی در زندگی شخصیش چه می­ گذرد؟ تو به چنین کسی اعتماد می­ کنی و خودت را بیچاره می­ کنی. که اگر اینها، الگوهایی که انتخاب کرده ­ای در هر زمینه­ ای، این درست بود، چرا آنچه که در پشت پرده­ اش مخفی کرده برای تو عیان نمی­ کند؟ چرا همه داستان را برای تو تعریف نمی­ کند؟

عصر اطلاعات هستیم. اما می ­بینیم اطلاعاتشان مخفی است. کدامیک از افرادی که امروز الگوهای خودتان در زمینه ­های مختلف انتخاب کردید حتی اسم زنهایشان را می­ دانید؟ از زندگی­های شخصی آنها مطلعید؟

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

شما اینها را فقط در زمانی که در سخنرانی هستند می­ بینید. حتی ۲ دقیقه بعد از سخنرانی نیستند و ۲ دقیقه قبل از سخنرانی نیستند. با آنها نمی ­توانید بیرون بروید، با آنها نمی­ توانید شام بخورید. چون حقیقت­هایشان، حقیقت­های زیبایی نیست. اگر با آنها ۱۰ روز مداوم بنشینید می­ بینید که نماز هم نمی­ خوانند. اگر با آنها ۱۰ روز مداوم بنشینید می­ بینید که چه حرفهایی رکیکی و چه کارهای سخیفی از اینها سر می­ زند. اما اینها ساعت­هایی کم، می­ آیند و در جلوی چشمان شما ظاهر می­ شوند و آنجا به شکل زیباترین زیباها  خودشان را جلوه می­ دهند و بعد دوباره غیب می­ شوند تا چند روز بعد. و تو زیبا می­ بینی.

کثیفی­ ها را مخفی می­ کنند و خوبی­ها را از خودشان به نمایش و فریب قرار می­ دهند.

تا زمانی که نتوانید از این جماعت فاصله بگیرید، از این گروه فریب دهنده فاصله بگیرید، هیچوقت اینها اجازه نمی­ دهند شما راه درست را پیدا کنید. چون تا بخواهید راه درست را پیدا کنید همین که بو می ­برند از تعداد یارانشان دارد کم می­ شود آن درست را در ذهن تو غلط جلوه می­ دهند و اینقدر در ذهنت القا می­ کنند – تو هم که داری ماشاءالله حرفهایشان را دنبال می کنی – اینقدر درستی آن درست را در ذهن تو غلط جلوه می­ دهند که تو می­ گویی دارم گمراه می­ شوم و از راه درست دست برمی داری.

خدا به همه ما توفیق بدهد راه درست را از غلط بشناسیم.

پروردگارا به حق محمد و آل محمد در مسیر زندگی ما انسانهایی درستکار و پاک و صادق و خیرخواه قرار بده.

خدایا به حق محمد و آل محمد به ما توفیق بده هرزمان در مسیر غلطی در زندگی قرار گرفتیم از آن غلط دست برداریم.

خدایا به ما کمک کن گمراهی گمراه کننده­ ها را درست بشناسیم به حق صلوات بر محمد و آل محمد.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

 

عزم و اراده قوی شاخصه اساسی پیشرفت

, , , , ,

متن سخنرانی به همراه فایل صوتی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۷ در قم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام سوگواری سالار و سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین بن علی را خدمت شما عزیزان و سروران تسلیت عرض می‌کنم. امیدوارم إن‌شاءالله به حق این خانواده‌ی پر از کرامت و برکت خداوند زندگی‌های ما را مشمول عنایت و رحمت خودش قرار بدهد.

در جلسات گذشته درباره شاخصه‌های پیشرفت در عرصه اقتصاد صحبت کردیم و بعضی از این شاخصه‌ها را نیز بیان کردیم. مسئله‌ای که امروز می‌خواهم درباره آن صحبت کنم بسیار مهم است. در بسیاری از افراد نبود همین موضوع دلیل رشد نکردن و پیشرفت نکردن شده است و آن نبود اراده است. نبود یک عزم محکم برای حرکت است.

اگر از بسیاری از ما سوال شود که آیا خواهان ثروت و رزق و روزی بیشتر هستید؟ می‌گوییم بله. اما یکی از دلایل مهم اینکه چرا به این رزق و روزی بیشتر نمی‌رسیم این است که عزم و اراده لازم برای حرکت در مسیر موفقیت و پیشرفت در ما نیست. امروز می‌خواهیم در این‌باره صحبت کنیم که چه عواملی عزم و اراده‌های ما را می‌شکند و چه عواملی عزم و اراده‌های ما را محکم می‌کند.

به واقع اعتقاد ما بر این است که لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ هیچ حول و قوه‌ای نیست مگر از جانب خداوند بلندمرتبه‌ی والامقام.

وجود اراده در انسان هم یکی از همان شئونی است که باید خداوند تبارک و تعالی به انسان مرحمت بکند تا او بتواند جلو برود.

به همین دلیل اقا ابا عبدالله الحسین در دعای عرفه می‌فرماید:

من از شکستن اراده‌های محکم فهمیدم که کار به دست دیگری غیر از من است و از آنچه اراده‌ای بر آن نداشتم و محقق شد فهمیدم که نیرویی غیر از من بر من مسلط گشته است..

خدایا ما در همه این حالات تو را شناختیم. یعنی خیلی وقت‌ها انسان اراده می‌کند که من فلان کار را انجام می‌دهم. شب می‌خوابد، صبح که بلند می‌شود بدون هیچ دلیلی اراده‌ش سست شده است. یا خیلی وقت‌ها انسان صبح تصمیم به انجام کاری ندارد. بیدار می‌شود و یکدفعه عزمش به انجام کاری مصمم می‌شود که اصلا در گذشته در برنامه‌ش نبوده است. همه این‌ها نشان می‌دهد که نیرویی غیر از خود انسان بر انسان مسلط است و تقدیرهای ما را رقم می‌زند. از این جهت است که حتی اگر هیچ اتفاق خاصی برایتان نیفتاده باشد و از شما بپرسند فردا ساعت ۱۰ صبح کجایید، نمی‌توانید جواب دهید. بسیاری از عوامل و اتفاقات پیش می‌آید که عزم شما را بر انجام آن چیزی که نیت کرده‌اید و عزم خود را بر انجام آن قرار داده‌اید، سست می‌کند. باید ریشه‌ی این اراده را بشناسیم. اصلا اراده در انسان از کجا پدید می‌آید.

خیلی از عزیزان به من می‌گویند که ما می‌آییم و در صحبت‌ها و جلسات می‌نشینیم و پر از اراده و انگیزه می‌شویم و به خودمان می‌گوییم دیگر می‌روم و دنیا را فتح می‌کنیم، اما همین که از در خارج می‌شویم عزممان سست می‌شود. اراده‌مان سست می‌شود. دیگر آن توان و انرژی و روحیه برای فتح‌کردن وجود ندارد. پس معلوم می‌شود عواملی هست که بر اراده تأثیر می‌گذارد.

می‌خواهیم این عوامل را بشناسیم و جالب این است که اگر اراده‌ای در انسان تبدیل به استقامت نشود، آن اراده تأثیر چندانی ندارد. فرض کنید مثلا اراده کنید در عرصه علم پیشرفت کنید. باید در این اراده استقامت وجود داشته باشد. یعنی اگر یک روز اراده بر این باشد که انسان در عرصه علمی پیشرفت کند و فردا دوباره این اراده سست شود، انسان به جایی نمی‌رسد.

یادداشت

اگر اراده‌ای در انسان تبدیل به استقامت نشود، آن اراده تأثیر چندانی ندارد.

بسیاری از افراد اراده می‌کنند که مثلا انسان خوبی باشند. اما این اراده یک روز است و همیشه این اراده در آن‌ها وجود ندارد.

آن اراده‌ای مهم و ارزشمند است که اراده‌ی استقامت‌دار باشد. در وجود آن شخص به یک شاخصه درونی که واقعا در خودش است، تبدیل شده باشد. نه اینکه آن را از جایی به عاریه و به امانت گرفته باشد.

مانند کوزه‌ای که هر روز آن را رنگ بزنند و بعد در معرض بادها و آب‌ها قرار بگیرد و رنگش برود و دوباره مجبور باشد از اول رنگ شود تا اتفاق خوبی برایش بیفتد. اما اگر رنگ، جزئی از کوزه شود. آن موقع زیباست.

خداوند در قرآن می‌فرماید صِبْغَهَ اللَّهِ رنگ خدا وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً و چه رنگی از رنگ خدا زیباتر و نکوتر است.

درنتیجه اگر اراده در وجودهای ما تبدیل به یک شاخصه مستقر شود، موفقیت را به همراه خود دارد. اما اگر اراده تبدیل به یک شاخصه مستقر نشود یعنی روزی اراده باشد و روز دیگری نباشد، انسان را به جایی نمی‌رساند.

دقت بفرمایید اغلب ما در زندگی همینطور هستیم. اراده‌های محکم فولادین مداوم مستقر در ما نیست. خدا در قرآن دوباره می‌فرماید وَ یَعْلَمُ مُستَقَرَّهَا وَ مُستَوْدَعَهَا خداوند می‌داند ایمان در چه قلب‌هایی مستقر است و استقرار دارد و محکم شده است و دیگر تکان نمی‌خورد وَ مُستَوْدَعَهَا و در عده‌ای ودیعه‌ای و امانتی است.

شخصی را می‌بینیم که در ایامی از عمر بسیار محکم و در ایام دیگر شل است و دوباره به همین منوال زمانه تکرار می‌شود. این‌ها وجودهای مستودع و امانتی می‌شوند. این امانتی‌ها به درد نمی‌خورند. در آخر از دست می‌روند. إِنَّهُ عَلِیمُ بِذَاتِ الصدُورِ چرا که خداوند به آن ذات که اعمال از آنجا صادر می‌شود آگاه است.

شخصی محضر امیرالمومنین علیه السلام رسید و گفت: یا علی من خیلی به شما علاقه دارم، اما از طرفی هم معاویه را دوست دارم. حضرت فرمود:

تو شبیه کسی هستی که یک چشمش کور شده است. زیاد این مسئله به درازا نمی‌انجامد. یا دو چشمت را از دست خواهی داد یا بینایی به سمتت بازخواهد گشت.

یعنی نمی‌شود تو با این حال دوام پیدا کنی. از یک طرف عاشق خرابی‌ها، کثیفی‌ها و اراده‌های باطل و از یک طرف خواهان اراده‌های خوب باشی.

وجودهای مستودع اینگونه هستند. امانتی است دیگر. روزی امانت به دستشان داده می‌شود و انسان‌های محکمی هستند، روز دیگر این امانت از آن‌ها گرفته می‌شود و انسان‌های شل و ضعیف و وارفته ای می‌شوند. مثل چنین کسی مثل کسی است که یک چشمش کور باشد. زیاد هم بر این منوال نمی‌ماند. یا این ایمان در وجودش مستقر، همیشگی  و محکم می‌شود یا هم بعد از مدتی کلا وا می‌دهد. همه‌ی اراده از دستش می‌رود و امورش را در امر باطلی قرار می‌دهد.

پس عزیزان خیلی دقت کنید. آن‌هایی که چنین حالاتی را در خود می‌بینند، یک روز خیلی محکم و یک روز خیلی شل هستند، این خیلی خطرناک است. چون این وضع یا باید به سمت خوبی درمان شود که ایمان و اراده و عزم در شما مستقر شود و هر روز محکم باشد یا هم بعد از مدتی به سمت دیگر می‌رود. ول می‌کنید، وا می‌دهید و اصلا دیگر عزم و اراده‌ای در خودتان نمی‌بینید.

کما اینکه اگر الان به اکثر مردم جامعه -چه در ایران و چه در کشورهای دیگر- نگاه کنید، به این بلا دچار شده‌اند. دیگر هیچ امید و انگیزه‌ وعزم و اراده‌ای برای پیشرفت در وجودشان نمانده است. الله اعلم گه چه بشود و اتفاقی بیفتد که دوباره آن روحیه و امید و انگیزه در آن‌ها دمیده شود. پس اگر چنین حالتی را در خودتان می‌بینید، بسیار جدی بگیرید. ۲ سال دیگر بر این منوال نمی‌ماند. ۵ سال دیگر بر این منوال نمی‌ماند. یا شخصیتی قوی و محکم و با اراده هستید یا هم در زمره‌ی نابودشده‌ها و هلاک‌شده‌ها و بی‌امیدها پرت شده‌اید. اما عده‌ای که ایمان و اراده و عزم در آن‌ها مستحکم است کسانی هستند که در اراده استقامت پیدا کرده‌اند. یعنی به خاطر اراده‌هایی که در خودشان در نظر گرفته‌اند، قوی‌ و محکم‌شدند. اراده‌هایشان را به چیزی نفروخته‌اند.

إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا آن‌هایی که گفتند پروردگار ما خداوند یکتای جهانیان است سپس استقامت کردند. چرا؟ چون تا بخواهی در امر حقی و در راه درستی و مسیر صحیحی قرار بگیری، تمام انرژی‌های شر نظام خلقت بلند می‌شوند که تو را سرکوب کنند. چون جهان بر مبنای یک جهان ظلمانی است. ببینید چقدر ظلم‌ها در بین مردم زیاد است. کمتر می‌بینید که مردم اهل سپاسگزاری باشند. کمتر می‌بینید که مردم اهل قدرشناسی باشند. کمتر می‌بینید که مردم به امر حقی متمایل شوند. اما می‌بینید که مردم در پلیدی‌ها، پستی‌ها، دزدی‌ها و خرابی‌ها از هم سبقت گرفته‌اند. درنتیجه چون فضا فضای ظلمانی است، چون فضا فضای دزدی است، چون فضا فضای خرابی و کثیفی است، وقتی یک نفر در این فضا راستگو، درستکار، صادق، پر اراده و دارای هر صفت خیر دیگری باشد تمام اطرافیان دلشان می‌خواهد که زمین بخورد.

کما اینکه دیده‌اید در یک فامیل اگر مثلا نمره‌های بچه‌های فامیل در درس‌ها کم باشد و یک نفر باشد هم نمره‌های خوبی داشته باشد، همان بچه‌های فامیل شروع به تخریب آن یک نفر می‌کنند. مثلا می‌گویند خرخون است. آنقدر می‌گویند تا عزم خواندن را در آن یکی هم سست کنند. چرا؟ تا دیگر کسی آن‌ها را به خاطر ضعفشان ملامت نکند. چون در غیر اینصورت به آن‌ها می‌گویند چرا فلان پسرخاله مثلا درسش خوب است. وجود آن یک نفر که نورانی است و وضعش خوب است و بهتر است باعث سرکوفت‌خوردن به ظلمانی‌ها می‌شود.

الان بسیاری از هم سن و سال‌های اطراف شما اوضاع بسیار پریشان و آشفته‌ای دارند. وقتی پدرها و مادرهای این‌ها به این‌ها می‌گویند چرا وضعتان خراب است به گردن جامعه و شرایط  می‌اندازند و خلاصه این اتهام را از خودشان دور می‌کنند. حالا فرض کنید یک نفر در فامیل باشد که وضعش خوب باشد. همین یک نفر دلیلی می‌شود برای که بقیه بگویند اگر راست می‌گویی پس چرا فلان پسرخاله وضعش خوب است؟ پس معلوم می‌شود که تو داری اشتباه می‌کنی. آن پسرخاله هم که دارد در همین شرایط رشد می‌کند. وقتی این حرف‌ها را می‌شنوند، دلشان می‌خواهد  که آن پسرخاله‌ی رشد کرده هم زمین بخورد تا همه در زمین‌خوردن شبیه به هم باشند.

یادداشت

وجود یک نفر نورانی در جمع، باعث سرکوفت خوردن ظلمانی ها می شود. لذا دلشان می خواهد که او هم زمین بخورد و ظلمانی شود.

درنتیجه خداوند می‌فرماید إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ آن‌هایی که گفتند پروردگار ما خدای یکتاست ثُمَّ استَقاموا سپس استقامت کردند. یعنی معلوم می‌شود وقتی بخواهی حرف حقی بزنی، انرژی‌های زیادی می‌خواهند تو را سرکوب کنند و نمی‌خواهند بگذارند تو رشد کنی. مثلا همینکه شما دارای اراده محکمی باشید. شاید با خودتان بگویید این اراده محکم من مگر برای کسی ضرر دارد. بله برای خیلی‌ها ضرر دارد.

اراده محکم شما پستی‌ها را در خیلی‌ها آشکار می‌کند. اراده محکم شما سستی را در خیلی‌ها آشکار می‌کند. اراده محکم شما تنبلی را در خیلی‌ها آشکار می‌کند. خب این خیلی‌ها نمی‌خواهند چنین فضایی را ببینند. نمی‌خواهند خرابی‌هایشان رو شود. درنتیجه تمام تلاششان را بر این قرار می‌دهند تا اراده شما را از هم بپاشند.

این را امتحان کنید. از همین امروز از این در که خارج شدید نیت کنید که اراده‌هایتان را محکم کنید. می‌بینید که در طول هفته‌ای که تا هفته بعد إن‌شاءلله خواهیم داشت، افرادی از فامیل و دوست و آشنا که سالیان سال با شما هیچ کاری نداشته‌اند به گوشی‌هایتان زنگ می‌زنند و می‌خواهند شما را به راه غلطی ببرند. چون نظام عالم بسیار نظام هوشمندی است. این شیطان که ما می‌گوییم موجود بسیار زیرک و باهوشی است. نیروهای خود را بسیج می‌کند. آن فامیل نمی‌داند به چه دلیلی به تو زنگ زده است. می‌گویید فلانی تو سه سال بود که تماسی با من نگرفته‌ای، پنج سال بود با من تماسی نگرفته‌ بودی، یکدفعه بعد از پنج سال چه شد؟ می‌گوید چیزی در درونم شکل گرفت، حالاتی در فکرم شکل گرفت که تو را به یاد من انداخت و گفتم به تو زنگ بزنم. که چی؟

چون اراده تو محکم شده است، نیروی شری که در نظام عالم به صورت هوشمند فعال است نیروهای خود را بسیج می‌کند. به فلانی زنگ بزنید. اراده  او محکم شده است، زنگ بزنید و او را از این اراده محکم خارج کنید. درنتیجه قرآن می‌گوید إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا سپس استقامت کردند فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون خیال این‌ها جمع باشد. نه اندوهی به این‌ها می‌رسد نه حزنی. نه ترسی به این‌ها می‌رسد نه اندوهی.

پس باید اراده‌ی محکمی در مسیر درست داشت. اراده‌ای مستقر و دائمی. نه اینکه امانتی باشد.

مثلا فرض کنید کسی فن بیان خوبی ندارد. فن بیان در وجود او تبدیل به یک شاخصه دائمی نشده است. حالا این فرد بخواهد مدتی ادای فن بیان خوب را در بیارود. چه می‌شود؟ خسته می‌شود. سه ساعت، چهار ساعت، پنج ساعت در روز ادا در بیاورد. شخصی انسان صبوری نباشد. بخواهد صبور بودن را بازی کند. نهایتا در روز بتواند دو ساعت بازی کند. بعد از دو ساعت کلافه می‌شود. پس اگر اراده در شما استقرار نداشته باشد و وجود خودتان یک وجود با اراده و محکم نباشد، نمی‌توانید رول اراده، نقش اراده و فیلم اراده را بازی کنید. سریع کم می‌آورید. به زودی پنچر می‌شوید. پس باید اراده در وجود انسان مستقر شود. وقتی که مستقر شد، حالا آن را با استقامت جلو ببرد.

امام صادق در مختصات کسانی که بسیار جلو رفتند و پیشرفت کردند فرمود: (الذین عملوا بالقدره) این‌ها کسانی هستند که وقتی می‌خواهند کاری را انجام بدهند با اقتدار انجام می‌دهند. شل و وارفته و سست و ضعیف نیستند. این‌ها خردمندان، باهوشان و متفکران هستند. کارهایشان را با قدرت تمام انجام می‌دهند. خب این قدرت از یک اراده محکم نشأت می‌گیرد. وقتی انسان اراده اش در کارها سست باشد نمی‌تواند آن کار را با قدرت پیش ببرد. وقتی با قدرت پیش نبرد ارزشی ندارد.

بارها مثال زدم، گفتم هیچوقت کسی نمی‌خواهد به دیوار بتنی ضربه بزند، اما تا یک دیوار شل ببیند سریع دلش می‌خواهد لگدی هم به آن بزند. اگر وقت‌هایی می‌گویید چرا همه به من ظلم می‌کنند بدانید واقعا شما را شل دیده‌اند. یک ستون آهنی را تصور کنید. کسی به این مشت می‌زند؟ می‌گوید نه مشت بزنم دست خودم درد می‌گیرد. اما ۵-۶ عدد قند را روی هم بگذارید، وقتی بالا میاد حالت لرزش پیدا می‌کند. هر آدمی باشد دوست دارد انگشتی بزند و این را بیندازد.

وقتی شما ضعیف دیده می‌شوید، میل حمله به شما در دیگران پیش می‌آید. اما وقتی قوی باشید اصلا کسی جرأت نمی‌کند سمت شما بیاید.

وقتی اراده‌هایتان شل باشد، شیطان این را در شما می‌بیند و به یارانش می‌گوید که بله می‌شود عزم این آقا را هم سست کرد و حمله می‌کند. بنده خدایی آمد و به من گفت رئیس فلان شخص پشت سر شما بد می‌گوید. گفتم مراقب خودت باش. وضعت خیلی خراب است. گفت من برای چه؟ او پشت سر شما بد می‌گوید! گفتم خب چرا به تو گفته است؟ چرا همین را مثلا به مهندس قربانی نگفت؟ چرا همین را مثلا به مهندس شعبانی نگفت؟ چرا به تو گفت؟ چیزی در تو دیده است مبنی بر اینکه می‌تواند در تو طمع کند و تو را هم با خودش هم مسیر کند. اگر این را در تو نبیند و تو را محکم ببیند، می‌ترسد و می‌گوید ولش کن، حرف‌زدن من تأثیری در این شخص ندارد که هیچ، چه بسا برود و من را لو هم بدهد. اگر تو را چنین شخصیتی بداند هرگز با تو صحبت نمی‌کند. اما همین که ببیند بعله ممکن است حرف‌های زهرآلودش در شما اثر کند، آنجاست که زهرش را می‌ریزد. به این امید که یا اثر می‌کند یا اثر نمی‌کند.

شیطان وقتی دید نمی‌تواند در آدم نفوذ کند از راه حوا وارد شد. دید خودش نمی‌تواند روی آدم نفوذی داشته باشد، حوا را گمراه کرد و حوا روی آدم تأثیر گذاشت. این را آقایان مخصوصا بدانند، خیلی از مواقع که اراده‌ها سست می‌شود به واسطه خانم‌ها است. قرآن در وصف مکر شیطان می‌فرماید اِنَّ کَیدَ الشََّیطٰنِ کانَ ضَعیفًا مکر شیطان مکر بسیار ضعیفی است ولی آنجایی که خانم‌ها نقشه کشیده‌اند که جناب یوسف را به دام بیندازند قرآن می‌فرماید که بقول عزیز مصر إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ مکر زنان بسیار عظیم است. یعنی خدا مکر شیطان را ضعیف دانسته است، اما مکر زنان را بسیار عظیم می‌داند. شنیده‌اید که بعضی وقت‌ها می‌گویند مکر زنان، مکر زنان. آقایان و همچنین خانم‌ها، فرقی نمی‌کند، از مکر زن‌ها خیلی بترسید چون وقتی قرار باشد خانم‌ها برای کسی نقشه بکشند -فرقی نمی‌کند برای خانم یا برای اقا باشد- با انواع نقشه‌ها وارد می‌شوند. کاری که شیطان مستقیم نتوانست انجام دهد را با این خانم انجام می‌دهد و اراده‌های محکم سست می‌شود. مثلا پسری در عرصه تجارت وارد شده است. اینجا مادرش می‌تواند او را خارج کند و به سمت استخدامی ببرد. گریه می‌کند. پدرش نمی‌تواند. مادر به خوبی این کار را انجام می‌دهد.

پس مراقب باشید مخصوصا خانم ها بسیار مراقب باشند تا از قدرتی که خدا در آن‌ها قرار داده است در زمینه منفی استفاده نکنند. باز همگی مراقب خانم‌هایی که اطرافتان هستند باشید که آن‌ها می‌توانند از طرق مختلف در شما نفوذ کنند.

جمله‌ای را می‌خواهم بگویم که شاید درک و فهم آن برای خیلی‌ها سخت باشد و جزو بزرگترین مباحثی است که اراده‌هایتان را محکم نگه می‌دارد. امیرالمومنین فرمود: وقتی اراده بر انجام کاری کردی با زنانی که اطرافت هستند مشورت کن، لکن خلاف آن را انجام بده تا امیدشان از طمع‌کردن در تو کور شود و برای تو نقشه‌کشی نکنند.

چهار بار که مثلا بگویید خانم در این زمینه چکار کنم؟ می‌گوید این کار را بکن خلافش را بکنی، می‌گوید ولش کن اصلا هرچه به او بگویی کار خودش را می‌کند. دیگر شروع نمی‌کند تا بازیش را پیاده کند. نقشه‌کشی‌هایش را پیاده کند. اراده‌ها را سست می‌کنند. از سست‌شدن اراده‌ها بسیار دوری کنید. اما چرا اراده‌ها سست می‌شود؟

دلایل سستی اراده ها

چند مورد از دلایل سستی اراده‌ها را می‌گویم.

دلیل اول این است که آن کسی که می‌خواهد اراده‌ش را در آن امر قرار دهد، خود بر درستی راهی که می‌خواهد در آن حرکت کند یقین ندارد. مثلا من اراده می‌کنم که به فلان جلسه بروم، اما یقین ندارم که رفتن به این جلسه خیلی برای من مفید است. در نتیجه تا هوا کمی گرم می‌شود می‌گویم ولش کن نمی‌خواهد برویم. وقتی اراده انسان در مسیری قرار می‌گیرد که خود انسان به آن مسیر ایمان ندارد، با کوچکترین سختی اراده او متزلزل می‌شود. بسیاری از افراد می‌گویند ما تصمیم می‌گیریم کار برندینگ را شروع کنیم و کارهایی که گفته شده است را انجام دهیم، اما شل می‌شویم. چرا؟ چون قبول نکرده است. هرچقدر بگوید من قبول کردم ما باور نمی‌کنیم. قبول نکرده است که این مسیر او را به پیشرفت و جلورفتن می‌رساند. اگر قبول می‌کرد انجام می‌داد. اما قبول نکرده است. در قلبش باور نکرده است. هر چقدر هم که به زبان بگوید من باور کردم. این یکی از دلایلی است که اراده‌ها را سست می‌کند. تا سختی کوچیکی قرار می‌گیرد، اراده برای آن کار خوب از دست می‌رود. این یکی از دلایل سست‌شدن اراده‌هاست.

یادداشت

اولین دلیل سستی اراده این است که آن کسی که می‌خواهد اراده‌ش را در آن امر قرار دهد، خود بر درستی راهی که می‌خواهد در آن حرکت کند یقین ندارد.

دلیل دیگر که باز از دلیل اول مهم‌تر است این است که انسان در کنار انجام آن کار چند کار دیگر را نیز به موازاتش قرار می‌دهد و می‌گوید اگر این نشد آن می‌شود. درنتیجه تا سختی در کار اول پیش می‌آید آن را رها می‌کند و سراغ کار دوم می‌رود. دوباره تا کار دوم به سختی می‌افتد دومی را رها می‌کند و سراغ سومی می‌رود. همه سال‌ها را به همین منوال می‌گذراند و آخر هم به نتیجه‌ای نمی‌رسد.

آبی را در نظر بگیرید که در یک مسیری جریان دارد. از بالا آب می‌آید. به یک سر بالایی می‌رسد. اگر راهی جز این سر بالایی نداشته باشد بعد از مدتی جمع می‌شود و جمع می‌شود تا این سر بالایی را رد می‌کند. چون فقط یک راه دارد. اما اگر کنار این سر بالایی یک سر پایینی هم باشد. آیا اصلا در سر بالایی می‌رود؟ کار راحت‌تر را انجام می‌دهد.

اگر انسان در اراده‌هایی که برای خود در نظر می‌گیرد دو وجه را در نظر داشته باشد یقینا در مسیر آن کار ساده‌تر حرکت می‌کند. کم می‌بینیم کسانی که مثلا هم تاجر و هم کارمند هستند، در مسیر تجارت پیش بروند. مگر اینکه کارمندی را رها کنند. چرا؟ چون کارمندی شغل آسان‌تر و تجارت شغل سخت‌تری است. خب معلوم است که انسان بین سخت و آسان، آسان را انتخاب می‌کند.

نفس است. نفس انسان هر وقت در سختی قرار بگیرد کار آسان‌تر را ترجیح می‌دهد. قرآن می‌فرماید اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ خدایا ما را به یک راه مستقیم هدایت کن و نمی‌گوید راه‌های مستقیم. چون وقتی راه‌ها شد چه می‌شود؟ هر کسی به سمتی می‌رود. یک راه است. دو راه نیست. سه راه نیست. چهار راه نیست. یک راه است.

در دعاها می‌خوانید إِلَهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی خدایا اگر تو محروم کنی چه کسی می‌خواهد روزی بدهد. اما اگر بگویند بله اگر خدا محروم کرد جای دیگری هم هست که روزی بدهد. اینجا نشد یک جای دیگر هست. اما وقتی انسان یقین کرد که جز این راه راه دیگری نیست، آنجاست که در مسیر استقامت می‌کند. چون یقین کرده است که اصلا راه دیگری وجود ندارد.

الهی لو نهرتنی ما برحت من بابک حتی خدایا اگر تو من را از در خانه‌ات برانی باز هم نمی‌روم. چرا نمی‌رود؟ چون یقین کرده است که اصلا حالت دیگری وجود ندارد. اما ما می‌رویم. چرا؟ چون فکر می‌کنیم که راه دیگری وجود دارد. می‌رویم و سال‌ها چوب می‌خوریم و یا دوباره برمی‌گردیم یا برنمی‌گردیم. اگر فهمیدیم که واقعا هیچ راه نجاتی در اقتصاد و در شکوفایی زندگی مالی ما جز تجارت وجود ندارد -همین را ما یقین کردیم- اگر ما را بزنند که تجارت نکن باز هم ول نمی‌کنیم.

بسیاری از کسانی که تازه وارد مجموعه می‌شوند تا کمی و به اندازه سر سوزنی حرفی می‌زنیم که با وجودهایشان سازگار نیست و کمی درون‌هایشان را بهم می‌پاشد، سریع آراد را ول می‌کنند و می‌روند. اما قدیمی‌ها را می‌زنیم که بروند، نمی‌روند. خب این تفاوت از کجاست؟ آیا مثلا قدیمی‌ها خنگ و جدیدها خیلی باهوش هستند؟ نه. یک فرق دارد. قدیمی می‌گوید اگر بروم کجا بروم؟

اما آن شخص جدید می‌گوید هزاران راه برای من وجود دارد تا حرکت کنم. چون هزاران راه برای خود می‌داند، تا اینجا یک ناملایمت می‌بیند می‌رود، آنجا یک ناملایمت می‌بیند می‌رود. می‌خواهد به جایی برسد که هیچ ناملایمتی نباشد و چنین جایی اصلا پیدا نمی‌کند و درنتیجه به هیچ رشد و سعادت و پیشرفتی هم نمی‌رسد. اگر فهمید که جز تجارت و جز پیروی از سنت رسول خدا -در هر زمینه‌ای از زندگی- هیچ راه دیگری برای سعادت انسان‌ها نیست، آنجایی که بخواهد تجارت را به او یاد دهد برایش مانند طلا می‌شود. اما چون همین را نفهمیده است تا چیزی به او می‌گویند به تریج قبایش بر می‌خورد و می‌رود.

درنتیجه به تفکر جدی نیاز دارد. به یک هم‌سویی، به یک یک‌سویی و به یک هم‌جهت‌شدن نیاز دارد. تکلیف را با خودتان معلوم کنید. اگر واقعا به این نتیجه رسیده‌اید که این جایی که نشسته‌اید جزو جاهایی است که به غیر از اینجا جایی برای پیشرفت تان نیست، کتکتان هم که بزنند باید بمانید.

ما همیشه باید مراقب باشیم که مبادا این جمله را بگوییم مبادا آن جمله را بگوییم که کسی ناراحت نشود. نمی‌توانیم به این ترتیب جلو برویم چون تا می‌خواهیم جمله‌ای را بگوییم در ذهنمان می‌آید که اگر این جمله را بگویی فلانی آخر مجلس بهم می‌ریزد و می‌رود. اگر بخواهیم این را بگوییم، فلانی چپ می‌شود. دائما باید حرف‌هایمان را یکی‌یکی بچینیم و جلو برویم. دائما با مدارا صحبت کنیم. آنچه که می‌شد در یک سال بیان کرد را باید در ۲۰ سال یا ۱۰ سال بیان کنیم. چرا؟ چون افرادی که حضور دارند به آن یقین و هم‌سویی و یک‌سویی نرسیده‌اند. در نتیجه تا حرفی شود، عزمشان سست می‌شود.

تصور کنید اراده‌تان بر این قرار بگیرد که یک فیلم سینمایی در منزل ببینید و یک سی دی هم وجود دارد. می‌نشینید و این سی دی را می‌بینید. این سی دی صحنه‌های خوش‌حال‌کننده برایتان دارد. صحنه‌های ناراحت‌کننده و خواب‌آور هم دارد. ولی می‌نشینید و تا آخر آن را تماشا می‌کنید. اما اگر بگویند چهار سی دی اینجا هست. فیلم را می‌بینید. دو دقیقه از فیلم کسالت‌آور باشد، سی دی را عوض می‌کنید و به سراغ فیلم بعدی می‌روید. دوباره فیلم بعدی دو دقیقه کسالت‌آور باشد، عوض می‌کنید و فیلم بعدی. دست آخر هم هیچی نمی‌بینید.

درنتیجه بیشترین دلیل سست‌شدن اراده‌ها این است. ما به یک اراده واحد و به یک تصمیم واحد نرسیده‌ایم. در تصمیمات زندگیمان چند حالتی رفتار می‌کنیم. چند نقشه برای خودمان داریم. می‌گوییم نقشه اول، پلن دوم، پلن سوم و پلن چهارم و می‌خواهیم این‌ها را همزمان و موازی پیش ببریم. تا در پلن اول به سختی می‌خوریم آن را رها می‌کنیم و به پلن دوم می‌رویم. درنتیجه استقامت ما از بین می‌رود. اما اگر استقامت داشتیم که ۱۰ پلن نیست و فقط یک پلن وجود دارد، دیگر در آن پلن چوب خوردیم، کتک خوردیم، فحشمان دادند، حرف شنیدیم، سختی کشیدیم، بالا شدیم و پایین شدیم باز هم نمی‌رویم. در اینجا از دو حالت خارج نیست. یا پلنی که در نظر گرفته‌ایم درست بوده است و به درستی می‌رسیم یا غلط بوده است و به غلطی می‌رسیم. اما در حالت قبل که چهار حالت را در نظر می‌گیرید یقینا به غلط می‌رسید و یقینا به جایی نمی‌رسید.

عزیزان وقتی تفکر، باور به قرآن و باور به خدا به میدان بیاید، اصلا نیازی به تجربه‌کردن‌ها هم نیست.

امروز دوست عزیزمان خواند وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ-أُولئِکَ عَلی‏ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

رستگاران، هدایت‌شدگان و پیشرفت‌کنندگان کسانی هستند که به آنچه بر توی پیغمبر و آنچه که بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان دارند.

ما در عرصه اقتصاد می‌گوییم. بر پیغمبر خدا چه نازل شد؟ قرآن می‌گوید إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى بر پیامبر چیزی نمی‌رسد مگر وحی خداوند که به او بگوید این کار را انجام بده. وحی خدا در مورد شغل به پیغمبر چه بود؟ خدا به پیغمبرش چه شغلی را وحی کرد؟ گفت از سرمایه خدیجه بگیر و تجارت کن. پیغمبر با سرمایه اندکی شروع کرد. با حسن برخورد و عقل معاش آن تجارت را رشد داد و پیشرفت کرد.

ما در همینجا یکدل می‌شویم و عزم مان را جزم می‌کنیم که تجارت کنیم. برای من حداقل به شخصه اصلا مهم نیست که شما با آراد یا با هر جای دیگری تجارت کنید. همین که این سنت در بین دوستداران حسین ‌بن ‌علی جا بیفتد که راه پیغمبرشان را بروند برای ما آن برکاتی را که باید می‌آورد. هم روزی دنیا را و هم روزی آخرت را می‌دهد. همه جور نفعی به ما می‌رساند. چه در آراد و چه در غیر آراد باشد. مسئله مهم برای آراد این است که سنت تجارت در بین مردم رایج شود. ما دوست داریم تا سنت تجارت را رواج بدهیم. مردم به جای پرداختن به مشاغل اجیر بودن و جیره‌خواری به تجارت‌ها روی بیاورند. این هدف ما است. اگر هم این شخص بیاید و در آراد فعالیت کند، منافع دنیایی هم برای ما دارد، اما اگر نباشد هم منافع آخرتش که هست. خلاصه در هر حالتی که کاری بکند به نفع ما است. اما اگر بگوییم در کنار تجارت بقالی هم می‌شود داشت -خب بقالی نسبت به تجارت ساده‌تر است- تا کمی سختی‌های تجارت را می‌بینیم ول می‌کنیم و به سراغ بقالی می‌رویم.

خیلی از افراد پیش ما آمدند و گفتند ما در سال فلان با آراد آشنا شدیم و سه سال بعد کارمان را شروع کردیم. خب چرا؟ چرا در یک زمان آشنا می‌شویم و دو سال بعد شروع می‌کنیم؟ چون فکر می‌کنیم کارهای دیگری هم هست که ما را به پیشرفت می‌رساند و از تجارت سبک‌تر است. در نتیجه عمری در آن مسیرها می‌رویم. آنقدر تکبرها در مردم زیاد است که عده‌ی خیلی کمی می‌آیند و بعد سه سال می‌گویند که ما بعد از سه سال فهمیده‌ایم می‌خواهیم برگردیم. این افراد خیلی نادر و اصلا طلا هستند. چون اکثرا به همین نقطه نمی‌رسند. سال‌ها در غلط زندگی می‌کنند بدون اینکه اصلا غلط را بفهمند. عده‌ی کمی هم که غلطشان را می‌فهمند به آن اقرار نمی‌کنند. در نتیجه این دسته کمی که می‌فهمند و اقرار می‌کنند و برمی‌گردند جزو نوادر هستند و برای ما حکم طلا را دارند. می‌گوییم الحمدالله این‌ها اصلا طلا هستند.

پس اراده‌هایتان را یک اراده قرار بدهید. از چند اراده بودن به شدت پرهیز کنید. چون بزرگ‌ترین دلیل سست‌شدن اراده‌های شما چند اراده بودن است.

یادداشت

دومین دلیل سستی اراده، چند اراده بودن است.

نکته‌ی دیگری که اراده‌ها را سست می‌کند همنشینی با کسانی است که اراده‌های سستی دارند. می‌بینید وقتی پنج‌شنبه‌ها در جمع آرادی‌ها قرار می‌گیرید چقدر کوه و محکم می‌شوید و چقدر عزم‌های راسخ پیدا می‌کنید، اما همین که از این در خارج می‌شوید و دوباره در فضای اصطلاحا چپر‌چلاق خودتان قرار می‌گیرید دوباره به همان دنیای چپر‌چلاقی برمی‌گردید.

در نتیجه توصیه اکید و موکد و مکرر می‌کنم که باید دوستانتان را تغییر دهید. باید روابط تان را با کسانی که سست هستند کم کنید. تا این لحظه برایتان نفعی نداشته‌اند و از این به بعد هم نخواهند داشت.

با این تفاوت که می‌توانید در حضور پروردگارتان بگویید خدایا اگر تا دیروز نفعی نداشتند، شرایط رشد و نفع هم وجود نداشت. اما الان همین را هم نمی‌توانید بگویید. چون می‌گوید چرا بود. می‌توانستی فضایی را که با فلان رفیق داشتی حذف کنی و به جای آن با افرادی که در آراد و در فضای دیگری بودند همنشین و هم‌کلام شوی و شب و روز خود را با آن‌ها بگذرانی و رشد کنی، اما نکردی. آنجا دیگر جوابی ندارید.

خود من به شخصه یقین دارم که آراد یکی از حجت‌ها برای آن کسی است که فقیر بوده تا نتواند فردا ادعا کند. می‌گوید خدایا من فقیر بودم. خداوند می‌گوید نه ما تو را به مجموعه آراد آوردیم. می‌توانستی ثروتمند شوی و نشدی. خودت استفاده نکردی. چون هر کسی از این فضا استفاده کرد –کور، شل، پیر، جوان، بچه، زن و مرد- رشد کرده است. هر کسی که صحبت‌ها را جدی گرفت، عمل کرد. حرف‌ها در دلش نشست و به حرف‌ها دل سپرد، جواب گرفت. نمونه‌ای غیر از این نداریم. کاری به جامعه ندارم ولی حداقل شناخت و تمرکزی که خودم روی آراد دارم این را می‌گوید که هیچ کسی بعد از آشنا شدن با آراد دیگر نمی‌تواند فقر خود را توجیه کند.

دیگر توجیه فقیر بودن بی‌معنی است. چون راحت می‌توانست این فضا را عوض کند و خودش کوتاهی کرده است. تا دیروز می‌توانست بگوید شرایط نبود، امکانات نبود، فلان بود، بهمان بود و این‌ها را بهانه کند. اما الان چه می‌خواهد بگوید؟ پس از اطرافیانی که اراده‌های سستی دارند و شما را تضعیف می‌کنند به شدت دوری کنید. هر کسی که می‌خواهد باشد. هر کسی که به شما حس نشدن، حس نا امیدی و حس القاهای منفی می‌دهد باید دور شود. باید صحبت‌های آن‌ها قطع شود. اگر دوست و آشنا و فامیل هستند، قطع رحم نکنید. صله‌رحم سر جایش باشد اما اجازه ندهید که در مورد پیشرفت تان نظر بدهند. در مورد آب ‌و هوا صحبت کنید. در مورد قیمت دلار صحبت کنید. اما صحبتشان به شما نیفتد تا اراده‌های شما را سست کنند. خیلی از اراده‌ها با همین حرف‌ها سست شده است.

یادداشت

سومین دلیل سستی اراده، همنشینی با کسانی است که اراده‌های سستی دارند.

مسئله دیگری که اراده‌ها را سست می‌کند و همت‌های ناب را از انسان می‌گیرد، هرز زندگی کردن است.

مخالف هرز زندگی کردن، مفید زندگی کردن و پرتلاش بودن است. امتحان کنید. یکبار امتحان کنید و بعد از آن حداقل به این حرف ایمان بیاورید. صحبت‌هایی را در جایی می‌شنوید. پر از انگیزه و امید و نشاط و تحرک می‌شوید. بعد بروید و یک ساعت در کانال‌های تلگرام بچرخید. بعد از یک ساعت می‌بینید که تمام آن انگیزه‌ها نابود شده است. یک ساعت بعد کلیپ‌های اینستاگرام را نگاه کنید و بعد می‌بینید که تمام آن انگیزه‌ها نابود شده است. آن کجی‌هایی که به زحمت راست می‌کنیم ظرف ۲۰ دقیقه تماشای کلیپ‌های اینستاگرام کاملا له می‌شود. وگرنه نباید وضع ما این می‌شد. ما باید خیلی جلوتر از این‌ها می‌بودیم.

من بعضی وقت‌ها صحبت‌های همکاران خودم را که می‌شنوم می‌گویم این حرف‌ها مرده را برای تحرک زنده می‌کند. در انسان زمین خورده، شکست خورده و نابود شده حس استقامت و شکوفایی و قدرت را می‌دمد، اما چه می‌شود که در این‌ها دمیده نمی‌شود؟ تا می‌خواهیم کمی کمرهای خم شده را راست کنیم دوباره عده‌ای با هرزگرایی و لغوگرایی این کمرهای محکم شده را خم می‌کنند. آن عزمی که راسخ شده است دوباره سست می‌شود.

لازمه‌ی اصلی اراده، تلاش و استحکام در تلاش است. نمی‌شود، خدا برای کسی که عمرش را در هرزیات و لغویات و کارهای بی‌فایده گذاشته است مقدر نکرده که تلاشگر شود.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ – الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ – وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ کسانی که با ایمانند، کسانی که محکم هستند، کسانی که با اراده هستند، کسانی هستند که از کارهای لغو و بی‌فایده و بی‌سود اعراض می‌کنند. سمت آن نمی‌روند. از آن‌ها روی‌ گردانند. خدا مقدر نکرده است که کسانی که در لغویات غرق شده‌اند پیشرفتی بکنند. پس اگر واقعا دنبال عزم و اراده هستید باید این لغویات را کاملا حذف کنید. نگویید نیم ساعت وقت می‌گذارم. به خدا نیم ساعت نیست. به والله نیم ساعت نیست.

دمیدن‌ های جان‌های نفیس را نیم ساعت چرخیدن در کانال‌های تگلرام و کلیپ‌های اینستاگرام له می‌کند. اثر حرف، کلام و نطق وجودهای مقتدری که القائات نفسانی قوی دارند و جان‌های مرده را زنده می‌کنند با ۲۰ دقیقه تماشای کلیپ ایسنتاگرام کاملا پوچ پوچ می‌شود. این شخص به جایی نمی‌رسد و رشدی نمی‌کند. اراده‌هامان سست می‌شود.

یادداشت

چهارمین دلیلی که اراده‌ها را سست می‌کند و همت‌های ناب را از انسان می‌گیرد، هرز زندگی کردن است.

اما یک نکته دیگر در باب سست‌شدن اراده‌ها بگویم که موجب می‌شود خداوند اراده انسان را برای انجام آن کار محکم نکند. فرض را بر این بگذاریم که خداوند اراده شما را در تجارت محکم کند. اگر چنین شود یقینا ثروتمند می‌شوید. این صحبت احتمالی و شکی و شبهه‌ای نیست که بگوییم شاید طرف ثروتمند شود. نه. هر کسی که در تجارت استقامت و صبر کند، پایین‌دست‌ترین افراد باشد رشد می‌کند و به نقاط بالا می‌رسد. چون این اصلا ربطی به شما ندارد. تقدیر خداست. پیغمبر فرمود خدا مقدر کرده است که از ۱۰ قسم روزی دنیا ۹ قسمش در تجارت باشد. حالا هر کسی می‌خواهد باشد. این تقدیر خداست که از ۱۰ تا پول ۹ تای آن را در تجارت گذاشته است. خداوند دوست داشته و اینگونه قرار داده است. هر کسی که خود را در این مسیر قرار دهد نفع می‌برد. خداوند اگر اراده کند که از شما شخصیت پرتلاشی و پر اراده‌ای بسازد یقینا ثروتمند می‌شوید.

سوال. ثروتمند که بشوید می‌خواهید چکار کنید؟

این حرف را بسیار جدی بگیرید. اکثر مردم ثروتمند نمی‌شوند چون اگر ثروتمند بشوند برخلاف ساختارهای نظام خلقت حرکت می‌کنند. یعنی پولشان را در راهی که خداوند خواسته است قرار نمی‌دهند.

می‌گویند شما پولدار بشید چکار می‌کنید؟ می‌گوید اینقدر از پولم را اینجا می‌گذارم. اینقدر از پولم را آنجا می‌گذارم. اینقدر از پولم را فلان جا می‌گذارم. همه‌ش را براساس هواهای نفسانی، فکر و القائات خودش برنامه‌ریزی می‌کند. هیچکس نمی‌گوید نگاه کنم ببینم قرآن در این‌باره چه می‌گوید. امام صادق (ع) گفته است پول‌هایتان را چکار کنید. هر چی در بیاریم با فکر خودمان می‌گوییم اینقدر را اینجا می‌دهیم. اینقدر را آنجا می‌دهیم. اینقدر را فلان جا می‌دهیم. درنتیجه خدا برای تویی که پولت را در راه غیر خدا مصرف می‌کنی اراده نمی‌کند که ثروتمند شوی.

این صحبت فقط یک استثنا دارد. گروهی هستند به تأیید قرآن یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَهِ که خداوند نمی‌خواهد برای آنان نصیبی از آخرت باشد. یعنی این‌ها اندازه سر سوزنی هم در جهان پس از مرگ بهره‌ای از اعمالشان ندارند. خداوند تلاش‌های این عده را در همین دنیا تبدیل به پول می‌کند و به اینها می‌دهد. این‌ها پولدار می‌شوند. اینجاست که می‌گویید افراد بسیاری را می‌شناسیم که به خدا و پیغمبر اعتقاد ندارند اما ثروتمند شده‌اند.

قرآن می‌گوید وَ لَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ کسانی که کافر شدند گمان نکنند که چون آن‌ها را پر می‌کنیم برایشان بهتر است إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ آن‌ها را پر می‌کنیم تا گناه روی گناه زیاد کنند و چون کارهای خوبی در دنیا انجام داده‌اند در همین دنیا با این‌ها تسویه حساب شده باشد مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا هر کس از ما آخرت بخواهد آخرت می‌دهیم و هر که دنیا می‌خواهد دنیا می‌دهیم. در نتیجه خدا تلاش عده‌ای را که هیچ اعتقادی به او و آخرت ندارند را تماما در همین دنیا تبدیل به پول و زن و بچه و اسب و ماشین و باغ و دشت می‌کند و در همین دنیا به آن‌ها می‌دهد تا در آخرت نگویند که این کارهای خوب را کردیم و طلبی داریم.

غیر از این گروه برای بقیه گروه‌های مردم که به خدا، قیامت و قرآن اعتقاد دارند بسیار سفت و سخت چیده می‌شود. یعنی خداوند نگاه می‌کند که اگر پولی به این بنده بدهد، آن را در راه درست مصرف می‌کند یا در راه غلط. چون می‌داند که اگر پول را به او بدهد در راه غلط مصرف می‌کند و این بنده بیچاره می‌شود به او نمی‌دهد.

برای همین امام صادق (ع) فرمود: اگر می‌خواهید روزی‌هایتان زیاد شود معرفت پیدا کنید که پول‌ها و مال‌هایتان را در چه راهی خرج کنید.

تا دیروز می‌گفتی اگر پولدار شوم اینقدر از پولم را اینجا می‌دهم، الان بگو نه. اینجا نمی‌دهم. خدا راضی نیست. همین که نیتت بر این بشود می‌بینی که اراده‌ت در کار قوی می‌شود. فکر نکنید یکدفعه معجزه می‌شود و پول از آسمان می‌آید. نه. تا دیروز خدا تو را پرتلاش قرار نداده بود. چرا؟ چون اگر تو را پرتلاش قرار می‌داد، تلاش می‌کردی و پولدار می‌شدی، اما پول را در غیر راهی که خدا گفته است خرج می‌کردی و بیچاره می‌شدی.

یادداشت

پنجمین دلیل که موجب می شود خداوند اراده محکم را برای کسی نخواهد، عدم معرفت فرد به نحوه خرج کردن پول و مصرف کردن آن در راهی ست که خدا راضی نیست.

خدا نخواست بیچاره شوی. اما حالا که معرفتت در خرج‌کردن پول درست شد چرا خدا نخواهد پولدار شوی؟ وقتی که هم بتوانی از راه درست پول در بیاوری و هم در راه درست خرج کنی خدا می‌خواهد. اما وقتی از راه درست درنمی‌آوری و در راه درست خرج نمی‌کنی، روزی‌های خودت را مسدود می‌کنی و خداوند هم از سر لطفش به تو نمی‌دهد.

مثل بچه‌ای که از مادرش چاقو می‌خواهد و مادر چاقو را به او نمی‌دهد. مگر قیمت چاقو چقدر است؟ دو هزار تومان. اما همان روز برای بچه ۵۰ هزار تومان لباس می‌خرد. پس مشکل ندادن چاقو به خاطر پول چاقو نیست. می‌داند شکل استفاده بچه از چاقو غلط است. می‌گوید نه من چاقو را به تو نمی‌دهم و به جای آن چیزهای دیگری می‌دهم. اما اگر این مادر ببیند بچه طریقه‌ی استفاده و مصرف چاقو را بلد است، خب دیگر منعی ندارد و چاقو را به او می‌دهد.

عزیزان لازم است ساعاتی به همه این‌ها فکر کنید. باید در خلوتتان بنشینید و به این‌ها فکر کنید. خرابی‌ها و کجی‌ها را دست کنید. از راه‌هایی که برایتان نفعی ندارد دور شوید. به راه‌هایی که برایتان خیر دارد روی بیاورید و بعد آن موقع رحمت خداوند را در حق خودتان لطیف و نزدیک می‌بینید.

پروردگارا به حق قرآن ما را در زمره هدایت‌شدگان دنیا و آخرت قرار بده. خدایا روزی‌های دنیا و آخرتمان را زیاد کن. خدایا به ما توفیق بده تا آنچه که بر ما روزی کردی را در مسیری که خودت صلاح و درست می‌دانی مصرف کنیم.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

 

 

نقش حالات قلب انسان در تجارت موفق

, , , ,

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۵ مهر ماه ۱۳۹۷ در قم به همراه فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

صحبت ما در جلسات گذشته درباره دلایل ثروتمند نشدن بود که دلایلی را ارائه کردیم. امروز می‌خواهیم در همان راستا به یکی دیگر از نکاتی که موجب خارج ‌شدن انسان‌ها از مسیر ثروت و رشد می‌شود صحبت کنیم. اگر یادتان باشد صحبت به اینجا رسید که حرکت در مسیر ثروتمند شدن مثل حرکت در هر مسیر و جاده دیگری است.

ریشه اینکه بعضی‌ها سال‌ها تلاش می‌کنند و زحمت می‌کشند اما به ثمره‌ای از ثروت نمی‌رسند عمدتا در این است که مسیر ثروتمند شدن را اشتباه رفته‌اند و حتی تفکرشان نسبت به ثروت غلط بوده است. مخصوصا قشر مذهبی ما اکثرا ثروت، دنیا و طلب دنیا را زشت و مذموم می‌دانند و این در حالی است که اشتباه فهمیده‌اند.

گفتیم وجود نازنین امیرالمؤمنین می‌فرماید القبر خیر من الفقر قبر از فقر بهتر است. آنچه از دنیا زشت و مذموم است دوست‌داشتن آن است. یعنی اگر ما دنیا را دوست داشته باشیم، زشت است. اما داشتن دنیا و بهره‌مندشدن از آن خیلی هم زیباست. خداوند جهان را برای بنده‌هایش خلق کرده است و مطمئنا در میان بنده‌ها شایستگان و نیکوکاران سزاوارترند به بهره‌مندشدن تا انسان‌های پست، کثیف و رذل.

به همین دلیل خداوند در کتابش می‌فرماید آنچه که به شما فقر را خوب نشان می‌دهد، از طرف  شیطان است.

دو سه روز پیش روایتی از امام رضا علیه السلام را می‌خواندم. حضرت در نامه‌ای خطاب به امام جواد علیه السلام اینطور مرقوم کرده‌اند که:

پسرم، مطلع شدم که غلامان خانه، تو را از در پشت بیرون می‌برند. از در اصلی خارج نمی‌کنند. این به سبب بخلی است که در وجود آنهاست. می‌خواهند تو از در کوچک خانه خارج شوی تا مردم تو را نبینند و فضایلت بر مردم پوشیده بماند. به حقی که بر تو دارم از تو می‌خواهم که جز در بزرگ از در دیگری از خانه خارج نشوی و هر زمان که خارج شدی همراه خودت طلا و نقره به میزانی که نیاز است بردار و هر کس که از تو خواست به او عطا کن. اگر عموها و دایی‌هایت از تو خواستند کمتر از ۵۰ دینار نده و اگر بیشتر دادی با خودت. اگر خاله‌ها و عمه‌هایت از تو درخواست کردند از ۲۵ دینار کمتر نده و اگر بیشتر دادی با خودت. می‌خواهم اینگونه رفتار کنی تا فضایلت بر مردم آشکار شود.

حالا بفرمایید امام جواد و امام رضا علیه السلام پولدار بوده‌اند یا فقیر؟ آیا انسان فقیر می‌تواند اینقدر طلا و نقره را در جیبش بگذارد که هر کی درخواست کرد به او عطا کند؟

این تفکر که ما باید فقیر باشیم، تفکر شیطانی است. تفکر خدایی و الهی و تفکر درست این است که انسان باید ثروتمند باشد، اما به ثروتی که به دست آورد دل نبندد. این‌ها دو مقوله است. دل‌بستن به ثروت یک حرف و ثروتمندبودن یک حرف دیگر است.

مثالی بزنم تا موضوع برای شما باز شود. در خبر اینطور آمده است که علی‌بن‌مهزیار بعد از اینکه ۲۰ سال -در روایتی بعد از ۴۰ سال- هر سال به حج می‌رفت و می‌خواست حضرت بقیه الله را ببیند مشرف نمی‌شد. در سفر آخر به او خبر دادند که پسر مهزیار بیا امامت می‌خواهد با تو ملاقات کند و این در حالی بود که علی‌بن‌مهزیار یک الاغ به همراه داشت. می‌گوید با نماینده‌ای که از سمت امام آمده بود وارد یک کاخ بزرگ شدیم که منزل او بود. در دل گفتم از یک طرف مردم را به زهد و ترک دنیا دعوت می‌کنند و از یک طرف خود چنین کاخ‌هایی دارند. که به من گفت پسر مهزیار عجله نکن. حقیقت دین و حقیقت خیر را درست درک نکرده‌ای. معنی زهد آنچه تو فکر می‌کنی نیست.

گفتم تا کی باید اینجا بمانیم؟ گفت تا وقتی که خبر بیاید که حالا به سمت امامتان بیایید. ساعاتی آنجا منتظر ماندیم. لحظه‌ای شد که دیگر خانه از غلامان و کنیزان خالی بود. در همان اثنی یکهو خبر آمد که بیایید. نماینده امام بدون اینکه اصلا دری را قفل کند و ببندد سریع گفت برویم. من منتظر شدم که الاغم را بردارم و او هم سوار اسبش شد و با هم راه افتادیم. به بالای تپه‌ای رسیدیم گفت امامت آنجاست. من چند لحظه‌ای برای انجام کاری مردد شدم. بعد چند لحظه، پیش امام زمان رفتم. این داستان در زمان غیبت صغری اتفاق افتاد. می‌گوید وقتی امامم را دیدم بعد از سلام و احوال‌پرسی اولین سوالی که مطرح کردم این بود که یا حجت بن‌الحسن چرا دیدار ما این همه سال به طول افتاد؟ در حالیکه من خیلی مشتاق شما بودم. حضرت فرمود پسر مهزیار از این سوال بگذر و سوال بعدیت را مطرح کن. دوباره همان سوال اول را مطرح کردم که چرا این همه سال طول کشید. با اینکه من عاشق شما بودم. حضرت دوباره فرمود پسر مهزیار از این سوال بگذر. بعدی را مطرح کن. چند بار تا اینکه گفتم آقا آنقدر این مسئله فکر من را مشغول کرده است که تا جواب این سوال را نگیرم اصلا نمی‌توانم سوال بعدی را مطرح کنم. حضرت فرمود در پایین کوه زمانی که نماینده ما به تو گفت که امامت بالای کوه منتظر تو است دغدغه و نگرانیت این بود که الاغت را به که بسپاری مبادا الاغت از دستت برود. آیا تو عاشق ما بودی؟

یعنی یک نفر آن کاخ با عظمت را به لحظه رها می‌کند و یک نفر از الاغش هم نمی‌گذرد.

داشتن دنیا اگر موجب دل‌بستن به دنیا نشود، خیلی هم زیباست. بدانید آن تفکری که به شما می‌گوید پول در نیار، تفکر شیطانی است. این تفکر، تفکر شیطان است.

مکرر گفته شده است که بیکار دشمن خداست. بیکار دشمن خداست.

بارها فرمودند لا معاد لمن لا معاش له کسی که نتواند معیشت زندگیش را تأمین کند، اصلا معاد ندارد. یعنی این شخص اصلا حرف از دین، پیغمبر، خدا و آخرت نزند. به همین دلیل اگر ذهن‌های شما بین کتاب خواندن و کارکردن، کتاب‌خواندن را ترجیح می‌دهد بدانید شیطان است.

هفته قبل گفتم. فرمود کسی که خود را در راه روزی حلال برای فرزندان و زنان پرده‌ نشینش به سختی بیاندازد، از صد سال جهاد پیوسته و شمشیر زدن پیوسته در رکاب امام عادل بهتر است. این را بدانید. اما می‌گویند نه علم بهتر است. اما آن علم، علم غیر واقعی است. علم اصلی نیست.

علم حقیقی انسان را به تلاش امر می‌کند. به کارکردن امر می‌کند. به طلب روزی حلال امر می‌کند. پس ذهنتان را از آن قسمت خارج کنید. خود را از بیکاری، تنبلی و بی‌عاری درآورید.

وقتی خود را از بیکاری درآورید یعنی قبول کرده‌اید که در راه اقتصاد قدم بردارید و اینجا اولین مشکل شما مسیر درست است که چه راهی را انتخاب کنیم؟

اکثر مردم در اقتصاد به خیری نمی‌رسند چون مسیر آن را بلد نیستند. مثل کسی که بخواهد از قم به اصفهان برود و در جاده تهران قرار گیرد. هیچوقت به اصفهان نمی‌رسد. بخواهد از قم به تهران برود و در جاده اراک بیفتد.

مسیر اصلی که خداوند برای اقتصاد باز کرده تجارت است. پیامبر فرمود روزی بر ده قسم است که نه قسم آن در تجارت است.

امام صادق (ع) فرمود دو سوم عقل انسان کامل نشود، مگر با تجارت. دو سوم عقل کامل نمی‌شود. فقط با تجارت دو سوم عقل کامل می‌شود.

خیلی‌ از افراد مسیر را اشتباه می‌روند. عده‌ای هم مسیر درست را پیدا می‌کنند، اما راهنمای درستی در مسیر ندارند.

تصور کنید مسیر اصفهان معلوم باشد، اما علائم راهنمایی و رانندگی را برداریم. نرم‌افزارهای گوشی‌ها که راهنمایی می‌کنند را برداریم. کسی در راه نباشد و به ما نگوید که کدام سمت برویم. چه می‌شود؟ چطور می‌خواهیم اصفهان را پیدا کنیم؟ همه شمایی که به اینجا تشریف آورده‌اید، یک راهنما یا نقشه‌ای داشته‌اید که راه را پرسیده‌اید. فرض کنید به شما آدرس نمی‌دادند. آدرس می‌دادند و بلد بودید، اما در خیابان‌ها تابلوهایی نبود. آیا به اینجا می‌رسیدید؟ هیچ‌وقت اینجا را پیدا نمی‌کردید. به قم می‌آمدید اما اینجا را پیدا نمی‌کردید.

طی‌کردن مسیر بی راهنما مثل گوسفندی است که از گله جدا شده باشد. شب که می‌شود خودش را به گله دیگری می‌سپارد. صبح چوپان می‌بیند که این گوسفند برای گله او نیست. دوباره این را تنها می‌گذارد. دوباره شب می‌شود و به گله‌ی دیگری می‌رود. آنقدر در این حال می‌ماند تا آخر طعمه گرگ می‌شود. به همین خاطر است که افراد زیادی اقتصاد و تجارت را شروع می‌کنند، اما ضربه‌های شدیدی می‌خورند. مسیر ثروت را فهمیده‌اند، اما این مسیر را بدون راهنمایی راه‌بلد کارکرده و باتجربه طی می‌کنند و ضربه می‌خورند.

به همین دلیل امیرالمؤمنین فرمود تا زمانی که تجارت را یاد نگرفته‌اید در آن وارد نشوید. همانطور که سودهای خیلی زیاد دارد، ضررهای خیلی زیادی هم دارد. همانطور که می‌تواند موجب شکوفایی و رشد فراوانی شود، می‌تواند موجب هلاکت‌های زیادی هم شود.

مخصوصا کسانی که روزی حلال نیز برایشان بسیار مهم است. مثلا سوگند دروغ و حتی یه وقت‌هایی سوگند راست، مال حلالتان را حرام می‌کند. وقتی بیش از حد از محصول تعریف می‌کنید، مال حلالتان را حرام می‌کنید. موارد زیادی از این دست وجود دارند. اما این‌ها نکته و بحث امروز ما نیست. این‌ها چیزهایی بود که در جلسات قبل گفتیم.

حالا فرض را بر این می‌گذاریم که انسان مسیر تجارت را فهمیده و یاد هم گرفته و راهنما هم دارد. می‌خواهد در این راه حرکت کند. قبل از اینکه بحث امروز را شروع کنم می‌خواهم حدیثی از امیرالمؤمنین بگویم. با همین حدیث و مبنی پیش برویم، چون این را در زندگی‌هایمان فهمیده‌ایم.

حضرت می‌فرماید حالات القلوب اربع حالت‌های قلب‌ها چهار تا است. حالاتی که خیلی وقت‌ها در وجود خودتان در طول شبانه روز می‌بییند.

انواع حالات قلب انسان

در حالت اول انسان می‌خواهد مثل والسابقون السابقون باشد، یعنی مثل آن‌هایی که از سبقت گرفته‌ها سبقت گرفته‌اند. می‌خواهد مثل آن‌ها در راه رشد، شکوفایی، تلاش و پیشرفت حرکت کند. بعد جلسه برای خودتان بنویسید که در طول شبانه روز چند ساعت در هر یک از این حالات هستید. هیچ مشکلی با این حالت نداریم. اما اکثر افراد مخصوصا آن‌هایی که تازه وارد آراد می‌شوند از فضای اجتماع می‌آیند و اصلا شاید در طول هفته یک ساعت هم با این حالت انس ندارند. خیلی کم پیش می‌آید تازه ‌واردی بگوید که من در ۱۶۸ ساعت هفته مثلا ۱۰ ساعت می‌خواهم بتازم و با توان و با قدرت و با تلاش کار کنم. به ندرت پیش می آید. اما ساعت کار قدیمی‌ترها زیادتر است. یعنی ساعت‌هایی که دوست دارند در سبقت و رشد بیفتند زیاد است. ما مشکلی با این ساعت نداریم. در این ساعت انسان در حال رشد کردن و جلو افتادن و تلاش کردن است.

آفت این لحظه‌ها غرور است. آفت این لحظه‌های پررشد و پرحرکت غرور است. وقتی انسان خوب رشد می‌کند تکبر او را می‌گیرد. چه بسا فراموش می‌کند توان و تلاشی که در او ایجاد می‌شود را خالقی به او داده و آن را به حساب خودش می‌گذارد. به همین خاطر بعد از مدت کوتاهی دوباره زمین می‌خورد. روی حالت والسابقون السابقون یعنی سبقت گرفته از سبقت گرفتن تداوم ندارد. مغرور می‌شود و زمین می‌خورد. مغرور می‌شود و هوا برش می‌دارد.

حالت دومی که برای قلب پیش می‌آید حالتی است که انسان می‌خواهد کار نیک بکند، اما مثل شتاب‌ها و رشدهای جهشی نیست. اصطلاحا حالت اصحاب یمین است؛ حالت نیکوکاران و راست کرداران. پس باز هم هدف او کار خوب است، اما مثل حالت قبل که حاضر باشد از هر چیزی برای این خیر و خوبی بگذرد نیست. اما باز هم در مسیر خوبی است. یعنی اگر بخواهیم به صورت نمودار بگوییم، رشد حالت اول بسیار شدید است. حالت دوم همینطور یواش بالا می‌رود.

آفت این حالت این است که انسان در آن استمرار ندارد. خسته می‌شود. وگرنه اگر انسان کاری را لاک‌پشتی اما مستمر انجام بدهد به نتیجه می‌رسد. بدی آن این است که چون میزان رشدش کم است، چه بسا صبر انسان تمام شود. مثل کسی که یک ساعت در روز کار می‌کند. خب با این یک ساعت در یکی و دو ماه به نتیجه‌ای نمی‌رسد. اگر همین فرمون را ادامه می‌داد در شش ماه چیز خوبی می‌شد، اما نمی‌تواند صبر کند و از این حالت می‌افتد.

حالت سومی که برای انسان پیش می‌آید، حالت توقف است. یعنی حالتی که انسان نه میلی به خوبی کردن دارد و نه میلی به خراب کردن. حالت توقف است. روی یک خط صاف است و هیچ کاری نمی‌کند. بخش زیادی از زندگی مردم را در این حالت می‌بینیم.

یعنی شخصی هست که نه خیری از او به کسی می‌رسد و نه شری. ساعت‌ها و سال‌ها غافلانه زندگی می‌کند. این وضعیت رشدی برای او ایجاد نمی‌کند. شکستی هم ایجاد نمی‌کند. سال‌ها بر یک خط مستقیم حرکت کرده است. ۳۰ سال قبل این شخص را در سن ۲۰ سالگی دیده‌اید و الان در سن ۵۰ سالگی هم او را می‌بینید که همان آدم است. مثلا حالا دو سه بچه دارد. بچه‌هایش بزرگ شده‌اند. وقتی با او صحبت می‌کنی می‌بینی حرف‌هایش همان حرف‌های ۲۰ سال پیش است. تفکرات همان تفکرات ۲۰ سال پیش است. ۸۰ سال از خدا عمر گرفته، اما از این عالم چیز خاصی نفهمیده است.

یعنی وقتی از او می‌پرسید پیرمرد به ما بگو ۷۰-۶۰ سال در ملک خدا زندگی کردی و روزی خدا را خوردی، چه چیزی از این جهان فهمیدی؟ همه حرف‌هایش یک ساعت هم نمی‌شود. یک ساعت هم چیزی از این دنیا نفهمیده است. چرا؟ چون در بیشتر ایام روی یک خط بوده است. اگر در ۳۰ سالگی یا در ۶۰ سالگی می‌مرد، خیلی فرقی نداشت. آنقدری درآورده که بخورد. آنقدری فهمیده که فقط زندگی کند. نه رشد خاصی کرده که دیگران به او تکیه کنند و نه عقب‌گرد کرده که وبال دیگران شود. نه نفعی به کسی رسانده و نه قرضی از کسی گرفته است. روی یک خط ممتد حرکت کرده است. آنقدری که خرج داشته درآورده و همانقدر زندگیش را گذرانده است. اکثر مردم اجتماع را از این زمره می‌بینید.

حالت چهارمی که بر قلب انسان پیش می‌آید حالت سقوط است. یعنی زمان‌هایی که انسان توانی برای رشد و پیشرفت ندارد، اما تا دلتان بخواهد در حال عقب‌گرد و شکست و ضربه زدن به خود و روحیه و زندگی و شرایط خودش است. این حالت چهارم حالت جوان‌ها است.

امیرالمؤمنین می‌فرماید حالاتی در جوانی هست که در دیوانگی نیست.

عوام عامیانه هم همین جمله را می‌گویند که به دیوانه می‌گویند برو کنار جوان دارد می‌آید. حالاتی در جوانی هست که در دیوانگی نیست و آن نافرمانی است. جوان وقتی نافرمانی می‌کند خود را در سقوطی می‌اندازد که دیوانه چنین حالتی را برای خود پیش نمی‌آورد. دیوانه اگر این کار را بکند می‌گویند عقل نداشت و از سر دیوانگی این کار را کرد، اما او از سر عقلی که داشته این کار را کرده است.

اگر بخواهیم این حالت‌ها را درباره همان جاده‌ای که گفتیم مثال بزنیم اینطور می‌شود. تصور کنید می‌خواهید از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر حرکت کنید. فرض را بر این می‌گذاریم که مسیر درست است. فرض را بر این می‌گذاریم که راهنما درست است. همه این‌ها درست است. حالا ماشین را سوار شدیم و می‌خواهیم حرکت کنیم. حالت اول که با سبقت رد می‌شود. سرعت بالای ۱۵۰-۱۴۰ و فرض کنیم که پلیسی هم نیست. اگر بتواند این مدل سرعت را تداوم بدهد، راه‌های طولانی را در مدت زمان کوتاهی طی می‌کند. اگر همیشه همینطور حرکت کند.

در حالت دوم به جای سرعت ۸۰-۱۷۰ با سرعت ۶۰-۵۰ می‌رود. این هم آخر می‌رسد. آنچه که اولی طی ۵ سال رسید، این یکی طی ۱۰ سال می‌رسد. البته گفتیم به شرطی که آن ۵ سال دوم را صبر کند. مشکل خیلی‌ها اینجا است. کار را شروع می‌کنند، با سرعت خوب حرکت نمی‌کنند و زود هم خسته می‌شوند. این بد است. اما اگر حرکت بکند راهی را که اولی ۵ ساله رفته، این به ۱۰ سال می‌رود. راهی که اولی ۱ ساله رفت، این دو ساله می‌رود.

حالت سوم حرکت در مسیر جاده این است که انسان به آن نقطه برسد و توقف کند. توقف کند و مثلا بغل جاده بایستد و ۴-۳ ساعت را در رستورانی بنشیند و غذا بخورد یا هر کار دیگری بکند. این شخص در این زمان نه جلو رفته و نه عقب آمده است.

حالت چهارم شبیه این است که انسان یک فرعی را در این مسیر اصلی پیدا کند، سه ساعت در راه فرعی برود و به آبشار یا کوه یا تفرجگاهی برسد. درست است که سه ساعت رفته، اما هم طی این سه ساعت خسته شده است و هم هر وقت بخواهد دوباره به مسیر برگردد باید سه ساعت دیگر هم اضافه برگردد و خسته شود. تا دوباره می‌خواهد حرکت کند دوباره خسته می‌شود چون سه ساعت هم قبل از آن حرکت کرده است. اگر همانجا توقف می‌کرد، استراحتی کرده بود و بعد از آن می‌توانست حرکت کند. اما رفتن به فرعی کار را خراب کرد.

امیرالمؤمنین می‌فرماید از این حالات قلب گریزی نیست. یعنی چه گریزی نیست؟ یعنی چاره‌ای نیست. بله پیش می‌آید که انسان یک وقتی حال نداشته باشد. آیا شما در طول شبانه روز همه‌ی ایام حوصله و وقت و انرژی کارکردن دارید؟ مثلا قرار است محتوی تولید کنید. آیا هر روز برای تولید محتوی پرانرژی هستید؟ نه. یک روز قوی و یک روز ضعیف هستید. آیا هر روز برای پاسخگویی به مشتریانتان قوی هستید؟ نه. یک روز انرژی خیلی زیادی دارید و یک روز خالی شده‌اید. حوصله ندارید. حضرت می‌فرماید گریزی از این حالات قلب نیست، لکن صاحبان خردهای ناب مراقبند تا در زمان توقف و سقوط قلب‌هایشان، خود را به آن لهو و سرگرمی که خداوند برایشان حلال کرده  است بیاندازند و از آنچه خدا نهی کرده است بایستند. پس اینکه یک وقت‌هایی حال نداشته باشید طبیعی است.

امروز می‌خواهیم در مورد همین وقت‌هایی که حال ندارید صحبت کنیم. آن وقت‌هایی که حوصله کار کردن ندارید. حوصله رشد کردن در راه درست را ندارید.

آن وقتایی که حوصله دارید که به صحبت‌های اساتیدتان گوش می‌دهید و جلو می‌روید. یک وقت‌هایی حال ندارید یا در توقف و سقوط به سر می‌برید.

در اینجا امیرالمؤمنین می‌فرماید وقتی حال ندارید یا در لحظه توقف و سقوط، دست شما در دست شیطان است. مراقب باش.

خدایی که تو را خلق کرده می‌دانسته که قلبت یک ایامی پرشور و یک ایامی کم‌شور است و چون تو را اینطور خلق کرده برای آن لحظه‌های بی‌حالی، لذت‌ها و سرگرمی‌هایی قرار داده که در همان‌ها هم برای تو خیر و منفعت باشد. لااقل در آن لحظه‌ها عقب‌گرد نداشته باشی. در همان لحظه‌ها هم به سمت خوبی و خیر حرکت کنی.

بعد حضرت می‌فرماید هر کس خودش را از لهوی که خداوند برایش در نظر گرفته محروم نماید ناگزیر در حرامی که خداوند برای او حرام کرده وارد می‌شود.

یعنی چه؟ یعنی خدا می‌داند که بنده من یک لحظه‌هایی حال تلاش، درست زندگی کردن و رشد کردن را ندارد و برای این لحظه‌های من کارهایی قرار داده است. گفته است که در آن لحظه‌ها این کارها را انجام بده. اگر کسی نخواهد آن کار را انجام دهد، اینجا امیرالمؤمنین می‌گوید اگر کسی که به کارهایی که خدا مجاز دانست روی نیاورد، به کار حرامی روی می‌آورد که موجب سقوط شدید او می‌شود. و ما الان شاهد هستیم.

جوان بیکار است. می‌گوید بیکارم، کجا بروم؟ دانشگاه می‌روم. چون بیکار است به دانشگاه می‌رود. می‌گوید خب دانشگاه نروم چکار کنم؟ چون بیکار است به اینستاگرام می‌رود. چون بیکار است سریال می‌بیند. چون بیکار است آهنگ گوش می‌دهد. چون در آن لحظه حس تلاش کردن ندارد، آهنگ گوش می‌دهد. چون در آن لحظه حس فعالیت و رشد ندارد، کلیپ‌های اینستاگرام را نگاه می‌کند. چون در آن لحظه حس تلاش کردن ندارد، کتاب‌های بی‌خود و بی‌فایده‌ای می‌خواند که عمده آن‌ها گمراه‌کننده است. به کارهایی از این دست مشغول می‌شود. به عمده لحظه‌هایی که خیلی عقب می‌ا‌فتید نگاه کنید.

ما می بینیم که خدایا فلان شخص به دستورالعمل‌هایی که برای پنج ساعت کاری او چیده شده است، عمل می‌کند. چرا رشد نمی‌کند؟ می‌بینیم چون در ۱۹ ساعت باقی‌مانده آنقدر از مسیر فاصله می‌گیرد که این پنج ساعت دوباره باید به اول جاده بیاید. پنج ساعت کار می‌کند تا دوباره به اول جاده بیاید. بچه‌ای را تصور کنید در روز پنج ساعت قرآن بخواند و بعد از آن طرف مثلا پنج ساعت فیلم‌های مبتذل نگاه کند. خب این خراب همه‌ی آن قرآن را نابود کرد.

خیلی وقت‌ها برای وقت‌های مفیدمان، برای آن لحظه‌های کار کردن‌هایمان برنامه داریم اما در لحظه‌هایی که نمی‌خواهیم کار کنیم و دیگر توان و رمقی نداریم خودمان را وا می‌دهیم و کارهایی می‌کنیم که دوباره باید ساعت‌ها تلاش کنیم تا به نقطه وسط و به نقطه اول برگردیم. مثل کسی که به او می‌گویند این ساختمان را بساز. شروع می‌کند و مثلا طی پنج ساعت ۱۰ تا سقف بالا می‌برد. بعد به او می‌گویند حالا استراحت کن، بیاید و استراحتش را در راستای خراب کردن آجرهایی که خود چیده قرار دهد.

عزیزان اگر می‌گوییم در تجارت ثروت است، تجارت نیازمند رشد عقل هاست.

در همین جلسات که می‌نشینید و می‌شنوید، به صرف شنیدن عقولتان رشد می‌کند. همین که دور هم می‌نشینید و از تجارب هم بهره‌مند می‌شوید عقل‌هایتان رشد می‌کند. همین که می‌آیید و در جلسات می‌نشینید صحبت می‌کنید، عقل‌هایتان بالا می‌رود. همین که جواب تلفن‌هایتان را می‌دهید، با مشتری‌ها و فضاهای مختلف آشنا می‌شوید، عقل‌هایتان رشد می‌کند.

دوباره می‌نشینید و دو ساعت خندوانه می‌بینید. آنچه از عقل رشد داده‌اید را له می‌کنید. دوباره با شنیدن آهنگ‌ها آنچه از عقل در شما بالا آمده را له می‌کنید.

در نتیجه شخصی سه سال می‌آید و می‌رود و واقعا هم خیلی از حرف‌ها را گوش و به آن‌ها عمل می‌کند، اما رشدی در او ایجاد نمی‌شود. دقیق که می‌شویم می‌بینیم سه ساعت عمل می‌کند و بقیه ساعت‌ها را نابود می‌کند. ما هر لحظه که نمی‌توانیم با شما باشیم.

صادقانه بگویم اگر بخواهید سنگ محکی دستتان باشد بدانید آنچه عوام مردم به آن میل و رغبت شدیدی دارند، نابودکننده عقل‌هاست.

آنچه عوام مردم به آن شوق دارند، نابودکننده عقل است. اکثر مردم قوه عقلشان را به کار نمی‌اندازند.

خداوند به پیغمبر فرمود اگر بخواهی از رأی و عقیده‌ای که اکثر مردم دارند پیروی کنی، تو را از حقیقت گمراه می‌کنند. عوام مردم به چه چیزهایی شوق دارند؟ اگر می‌خواهید عقل‌هایتان نابود نشود، شوقتان را از آن کارها بردارید. کسی که بدن‌سازی و ورزش می‌رود سه ساعت خود را به سختی می‌اندازد تا مثلا ۵۰۰ کالری بسوزاند. ۵۰۰ کالری را که سوزاند -با آن همه سختی که تحمل کرد- وقتی بخواهد غذا بخورد می‌گوید نه برای چه بخورم! می‌گوید تا دو ساعت بعد ورزش نباید هیچ چیزی بخوری تا اثر این ورزش در وجود تو بنشیند. بعد هم باید رژیم را حفظ کنی. چرا؟ تا زحمتت را خراب نکنی.

برای جسم مادیتان متوجه هستید، اما برای عقل‌هایتان نه. چون آن را نمی‌بینید. زحمت می‌کشید و هر پنج‌شنبه به اینجا می‌آیید. خودتان را رشد می‌دهید. به خدا حیف است. حیف است که دوباره با نشستن پای فوتبال‌ها، آهنگ‌ها، کلیپ‌های اینستاگرام و برنامه‌های تلویزیونی که عوام مردم در آن‌ها مشغول هستند، این زحمت کشیده را بر باد می‌دهید. تا عقلتان می‌خواهد از آن مرحله عوامیت خارج شود و در زمره خواص قرار گیرد و مانند خواص ثروت به دست آورید، دوباره خودتان را به لجن می‌کشید.

ضرری که به خودتان می‌زنید خیلی بیشتر از ضرری است که مثلا ورزشکار غذا بخورد. اما چون نمی‌بینید متوجه ضرر آن هم نمی‌شوید. اگر افرادی هستند که به صحبت امروز شک دارند، یک راه ساده می‌گویم. یک ماه بیایند و در این مدار زندگی کنند. امتحان کنند. یک ماه مسیر خود را تغییر بدهند. یک ماه آهنگ گوش دادن را کنار بگذارند. یک ماه اینستاگرامشان را پاک کنند. یک ماه از کانال‌های تلگرام فاصله بگیرند. یک ماه شوق و میلشان را از عوام مردم فاصله بدهند. بعد اگر خیری ندیدند به همان دنیای عوامیشان بازگردند. لازم است که وقتی جای آن خالی شد، با چیزی پر شود. اگر ما بگوییم با تلاش پر شود، نمی‌شود چون در آن لحظه نفس کشش کار کردن ندارد. پس باید با سرگرمی‌هایی پر شود.

من بنا ندارم که سرگرمی‌های درست را معرفی کنم، اما توجهتان را به این نکته جلب می‌کنم که بگردید ببینید خداوند چه سرگرمی‌هایی را برای انسان جایز دانسته است. اجازه داده انسان چه کارهایی را انجام دهد؟

یکی از آن‌ها که بسیار هم مهم است، خندیدن و دور هم نشستن با برادران هم‌رأی و هم‌دین و هم‌مسلک است.

امام جواد علیه السلام توضیح می‌دهد لهو المومن ثلاثه فاکهه بالاخوان بنشیند و با برادرانش بگویند و بخندند. یکی از سرگرمی‌های خیلی خوب این است که دور هم جمع شوند و بخندند.

امام رضا علیه السلام فرمود سزاوار نیست بنده ی خدا بازی کند. بازی تعبیری به لعب دارد. بازی و بازی کردن مال انسانی که طالب حقیقت و طالب رشد است نمی‌باشد. اما سزاوار است که سرگرم شود. این لهو است. یک لعب داریم یعنی بازی و یک لهو داریم یعنی سرگرمی. می‌گوید لعب سزاوار نیست اما لهو سزاوار است.

بارها درباره جناح صحبت کرده‌ام. جناح‌هایتان را درست کنید. افراد بی‌فایده و بی‌خود که بنای رشد و پیشرفت ندارند را کنار بگذارید و به جای آن برادران و دوستانی را که واقعا هم‌رای، هم‌مسیر و هم‌تفکر شما هستند و می‌خواهند با هم رشد کنید را را نزدیک‌تر آورید.

بعد وقت‌هایی که دلتان بگیرد می‌گویید فلانی من دلم گرفته است. اگر مقدور است بیا بنشینیم و مثلا با هم بخندیم. اگر او هم گفت من هم الان مثل تو هستم هر دوتان بنشینید و با هم بخندید. این خندیدن نه تنها انسان را از مسیر رشد عقب نمی‌اندازد، بلکه جلو می‌برد. این خندیدن با دوستان سوای کلیپ اینستاگرام و مواردی از این دست است. اصلا زمین تا آسمان با هم فرق می‌کنند. آن در راه ضربه زدن به خود و چاقو زدن به خود است، اما این در راه دوباره ساختن.

چه بسا در دل همین خندیدن‌ها نکته‌ای برای انسان پیش بیاید. مثلا من تاجر هستم و این آقا هم تاجر است. هم دل من گرفته است و هم دل ایشان. می‌نشینیم می‌خندیم و همدیگر را در راهی که داریم تقویت می‌کنیم. عزیزان حتما تجربه کرده‌اید. راهی را می‌خواهید با ماشین بروید. وقتی یک رفیق پایه و یک برادر همراه کنارتان باشد و با هم بگویید و بخندید، چقدر این راه فرق می‌کند. کیلومترهای راه کم نمی‌شود، اما اصلا سختی مسیر به چشم نمی‌آید. همین هفته پیش چند تا از دوستانمان می‌خواستند به راهی بروند. این راه در حالت عادی برایشان مثل مرگ بود. اما همراه پایه داشتند و گفتند اصلا نفهمیدیم این راه در چند دقیقه طی شد. پس خوب است که انسان برادرانی همراه پیدا کند و با این‌ها به گشت‌وگذار بپردازد. اصلا چیز عجیبی است. این‌ها را تجربه کنید.

موارد دیگری از سرگرمی هست که اگر بگویم ممکن است دوستان بگویند که بعضی از این‌ها از تلاش سخت‌تر شد. باید حس و حال آن باشد. مثلا یکی از دوستان می‌گفت من وقتی خسته می‌شوم مثلا به حرم می‌روم و در گوشه‌ای می‌نشینم – نگاه کردن به ماه. خسته می‌شوید و حسی برای کارکردن ندارید. شب است. یک گوشه بنشینید و ستاره‌ها را نگاه کنید.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید در آخرالزمان شب و روزها می‌گذرد، اما مردم اصلا ماه را نمی‌بینند.

اگر به خیلی‌ها بگویید آخرین باری که نیم ساعت نشستید و ماه را نگاه کردید کی بود، نمی‌دانند. پیغمبر قبل خواب نیم ساعت می‌نشست و ستاره‌ها و ماه را نگاه می‌کرد. خیلی به ندرت کسی بگوید من نیم ساعت نشستم و ماه را دیدم. آن‌هایی که نزدیک منطقه زندگیشان آب روانی وجود دارد. به آب روان نگاه کنند. آن‌هایی که نزدیک منطقه‌شان سبزی هست، به سبزه‌ها نگاه کنند. جنگلی در نزدیکی خانه‌شان است، به آنجا برود. در پارکی جنگلی بنشیند. در و دیوار را نگاه کند. درخت‌ها را نگاه کند. حوصله کارکردن ندارد، بنشیند درخت‌ها را نگاه کند.

نگاه کردن به مخلوقات خدا. الان حال کار کردن ندارد، به گربه نگاه کند. بازی کردن با کبوتران. کبوتر خیلی خوب است. بازی کردن با بچه‌ها. البته طوری نشود که همه زندگی شخص لهو شود. قرار بود انسان لحظه‌هایی که کشش کار ندارد، این کار را بکند. طوری نشود که کلا کار را ول کند و ۲۴ ساعت زندگی در لهویات فرو رود. رفیقی به من می‌گفت من به یکی گفتم فلانی دست از کارهای بی‌خود بردار. این لهوها را می‌توانی انجام دهی. بعد از یک هفته دیدم که کار را ول کرده است. گفتم فلانی از ساعت پنج بعد از ظهر به بعد می‌توانی این کار را انجام بدهی. تا قبل از پنج ممنوع است. بعضی ‌ها اینطور هستند. هفته بعد نبینیم که بچه‌های آراد از تاجرها به کفتربازها تبدیل شده‌‌اند!

خدایا به حق محمد و آل‌محمد راه درست زندگی کردن را به ما بیاموز. خدایا به ما کمک کن در مسیر حرکت، پرتوان و پرانرژی ظاهر شویم .خدایا ما را از زشتی‌ها و سختی‌هایی که در مسیر حرکتمان داریم، دور کن. خدایا به ما توفیق بده راه درست را از راه غلط بشناسیم. خدایا به ما توفیق حرکت در مسیر درست را عنایت بفرما.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.