صبر در تجارت فواید بی نظیری به همراه دارد. همچنانکه صبر ایوب موجب شد که امروزه صبر او مثال زدنی باشد و صبر یعقوب و یوسف و سایر پیامبران آنها را به مقامات بلند رساند، صبر در تجارت و مشکلات آن هم می تواند نتایج درخشانی برای تاجران به همراه داشته باشد.

صادرات قیر و عوامل تاثیرگذار بر قیمت قیر چیست؟

, , ,

صادرات قیر که در بعضی کشورها به نام آسفالت شناخته می‌شود، یکی از محصولات به‌دست‌آمده از نفت خام است که در فرآیند پالایش به دست می‌آید. و در راه‌سازی و ساختمان‌سازی کاربردهای فراوانی دارد.

قیر ماده‌ای است سیاه رنگ و خمیری شکل که در عایقکاری رطوبت و ساخت آسفالت کاربرد دارد.

قیر انواع گوناگونی دارد که هر یک از انواع آن، دارای کاربرد خاصی است.

قیر از مشتقات نفت است و اغلب در پالایشگاه نفت تولید می‌شوند.

ایران به عنوان بزرگترین تولیدکننده قیر خاورمیانه، سالانه حدود ۵ میلیون تن قیر تولیدمی کند که بیش از ۳ میلیون تن آن صادر می شود.

وکیوم باتوم ماده اولیه تولید قیر است که از ته مانده برج تقطیر در خلأ پالایشگاه‌های نفت گرفته می‌شود.

صادرات قیر در ایران

صادرات قیر به صورت انجام می گیرد

روش اول: صادرات قیر حاصل از خرید وکیوم باتوم از طریق بورس کالا از سوی شرکت‌های قیرساز طبق روال گذشته ادامه می‌یابد و مجوز آن نیز از سوی بورس صادر خواهد شد.

در روش دوم: با توجه به این که وزارت نفت بر اساس قانون، مکلف به توزیع وکیوم باتوم رایگان است

و آن را به صورت حواله در اختیار سازمان‌های اعلام شده در قانون بودجه قرار می‌دهد،

وزارت نفت درباره اعطای مجوز صادرات به سهمی از قیر تولیدی از وکیوم باتوم رایگان که به عنوان کارمزد در اختیار شرکت‌های قیرساز قرار می‌گیرد.

سهم ایران در صادرات قیر دنیا ۱۰ درصد است.

دریافت مجوز صادرات قیر به این دلیل به وزارت نفت سپرده شده است.

که شرکت ملی نفت ایران مطابق قانون بودجه موظف است

سهم بیشتر وکیوم باتوم تولیدی کشور را با منابع در اختیار خود، خریداری و آن را به صورت رایگان در اختیار سازمان‌های ذی‌نفع قرار دهد.

عوامل موثر در قیمت

کالاهای صادراتی و بخصوص نفت و فرآورده‌های نفتی در بازارهای جهانی با استفاده از دلار خرید و فروش می‌شود.

و بنابراین تفاوت قیمت دلار و ریال و افزایش قیمت دلار تأثیر زیادی بر قیمت قیر صادراتی می‌گذارد.

عامل تأثیرگذار دیگر بر قیمت قیر صادراتی هزینه‌های حمل‌ونقل قیر است.

با این‌ وجود مهم‌ترین عامل تأثیرگذار بر قیمت قیر، قیمت جهانی نفت است که تأثیر چشم‌گیری بر قیمت قیر دارد

چون با افزایش قیمت نفت خام، قیمت فرآورده‌ای آن افزایش و با کاهش قیمت نفت خام، قیمت فرآورده‌های آن کاهش می‌یابد.

امارات، میانمار، پاکستان، قطر، عمان، هند و چین از عمده‌ترین بازارهای صادرات قیر ایران محسوب می‌شوند.

تهدید ها را به فرصت تبدیل کنید.

, , , , , ,

https://aradexport.com

شناسایی و رفع موانع پیشرفت در کسب و کار

, ,

شناسایی و رفع موانع پیشرفت در کسب و کار چگونه انجام می شود؟ در هر کسب و کاری موانعی وجود دارند که سبب می شوند تا سرعت رشد شما کاهش یابد. در این بخش به شناسایی این موانع می پردازیم و سپس نسبت به رفع آن اقدام می کنیم.

کسب و کار چیست؟

نویسندگان مختلف، تعاریف متفاوتی از کسب و کار دارند. در واژه نامه‌ی آکسفورد، کسب و کار به معنی خرید و فروش و تجارت آمده است. در واژه نامه‌ی لانگ من، کسب و کار به فعالیت پول در آوردن و تجارتی که از آن پول حاصل شود، گفته می‌شود.به زبان ساده، کسب و کار عبارت است از حالتی از مشغولیت و به طور عام، شامل فعالیت‌هایی است که تولید و خرید کالاها و خدمات با هدف فروش آنها را به منظور کسب سود، در بر می‌گیرد.

یادداشت

کسب و کار با خرید و فروش کالاها، تولید کالاها یا عرضه ی خدمات، به منظور به دست آوردن سود، سر و کار دارد.

ویژگی های کسب و کار

  1. فروش یا انتقال کالاها و خدمات برای کسب ارزش
  2. معامله ی کالاها و خدمات
  3. تکرار معاملات
  4. انگیزه ی سود (مهمترین و قدرتمندترین محرک اداره ی امور کسب و کار)
  5. فعالیت توأم با ریسک، کسب و کار همیشه بر آینده متمرکز است و عدم اطمینان، ویژگی آینده است. از این رو، همواره کسب و کار توأم با ریسک است.

موانع پیشرفت کسب و کار

موانع پیشرفت در کسب و کار

داشتن یک مربی که همیشه شما را از ارتکاب اشتباهات احمقانه باز دارد، بسیار لازم و مفید است. مزیت دیگر مشورت با حرفه‌ای‌ها این است که، شما با آدم‌هایی ملاقات و گفت‌وگو می‌کنید که پیش‌تر، کسب و کار مشابه‌ی شما را راه‌ انداخته‌اند، اشتباهاتی مرتکب شده‌اند، و راه‌های جبران یا جلوگیری از آن اشتباهات را یاد گرفته‌اند.

برای مثال، بیل گیتس و سِر ریچارد برنسون دارای مربیانی نظیر وارن بافت و سِر فِرِدی لِیکر بودند. اگر آنها مشاور و مربی داشتند، شما چرا نداشته باشید؟

یکی از بهترین توصیه‌هایی که می‌توانم به هر آدمی در کسب و کار ارائه دهم این است که هرگز از یاد گرفتن دست نکشد؛ نه تنها باید در مورد بازاریابی در صنعت مربوط به خودتان مطالعه و کسب دانش کنید، بلکه در مورد چگونگی خرید و فروش خدمات و محصولات در دیگر صنایع، و هم‌چنین چگونگی اصلاح و بهبود اوضاع نیز کسب اطلاعات کنید.

شناسایی و رفع موانع پیشرفت در کسب و کار

در ادامه یک فایل صوتی آموزشی از استاد مصطفی نظام پرور را برایتان به اشتراک می گذاریم تا بتوانید موانع پیشرفت در کسب و کار خودتان را شناسایی کرده و آن ها را رفع کنید و با سرعت زیاد به کار خود ادامه دهید. جهت دریافت این فایل آموزشی بر روی دکمه زیر کلیک کنید.

[restrict paid=true]

[/restrict]

عزم و اراده قوی شاخصه اساسی پیشرفت

, , , , ,

متن سخنرانی به همراه فایل صوتی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۷ در قم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام سوگواری سالار و سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین بن علی را خدمت شما عزیزان و سروران تسلیت عرض می‌کنم. امیدوارم إن‌شاءالله به حق این خانواده‌ی پر از کرامت و برکت خداوند زندگی‌های ما را مشمول عنایت و رحمت خودش قرار بدهد.

در جلسات گذشته درباره شاخصه‌های پیشرفت در عرصه اقتصاد صحبت کردیم و بعضی از این شاخصه‌ها را نیز بیان کردیم. مسئله‌ای که امروز می‌خواهم درباره آن صحبت کنم بسیار مهم است. در بسیاری از افراد نبود همین موضوع دلیل رشد نکردن و پیشرفت نکردن شده است و آن نبود اراده است. نبود یک عزم محکم برای حرکت است.

اگر از بسیاری از ما سوال شود که آیا خواهان ثروت و رزق و روزی بیشتر هستید؟ می‌گوییم بله. اما یکی از دلایل مهم اینکه چرا به این رزق و روزی بیشتر نمی‌رسیم این است که عزم و اراده لازم برای حرکت در مسیر موفقیت و پیشرفت در ما نیست. امروز می‌خواهیم در این‌باره صحبت کنیم که چه عواملی عزم و اراده‌های ما را می‌شکند و چه عواملی عزم و اراده‌های ما را محکم می‌کند.

به واقع اعتقاد ما بر این است که لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ هیچ حول و قوه‌ای نیست مگر از جانب خداوند بلندمرتبه‌ی والامقام.

وجود اراده در انسان هم یکی از همان شئونی است که باید خداوند تبارک و تعالی به انسان مرحمت بکند تا او بتواند جلو برود.

به همین دلیل اقا ابا عبدالله الحسین در دعای عرفه می‌فرماید:

من از شکستن اراده‌های محکم فهمیدم که کار به دست دیگری غیر از من است و از آنچه اراده‌ای بر آن نداشتم و محقق شد فهمیدم که نیرویی غیر از من بر من مسلط گشته است..

خدایا ما در همه این حالات تو را شناختیم. یعنی خیلی وقت‌ها انسان اراده می‌کند که من فلان کار را انجام می‌دهم. شب می‌خوابد، صبح که بلند می‌شود بدون هیچ دلیلی اراده‌ش سست شده است. یا خیلی وقت‌ها انسان صبح تصمیم به انجام کاری ندارد. بیدار می‌شود و یکدفعه عزمش به انجام کاری مصمم می‌شود که اصلا در گذشته در برنامه‌ش نبوده است. همه این‌ها نشان می‌دهد که نیرویی غیر از خود انسان بر انسان مسلط است و تقدیرهای ما را رقم می‌زند. از این جهت است که حتی اگر هیچ اتفاق خاصی برایتان نیفتاده باشد و از شما بپرسند فردا ساعت ۱۰ صبح کجایید، نمی‌توانید جواب دهید. بسیاری از عوامل و اتفاقات پیش می‌آید که عزم شما را بر انجام آن چیزی که نیت کرده‌اید و عزم خود را بر انجام آن قرار داده‌اید، سست می‌کند. باید ریشه‌ی این اراده را بشناسیم. اصلا اراده در انسان از کجا پدید می‌آید.

خیلی از عزیزان به من می‌گویند که ما می‌آییم و در صحبت‌ها و جلسات می‌نشینیم و پر از اراده و انگیزه می‌شویم و به خودمان می‌گوییم دیگر می‌روم و دنیا را فتح می‌کنیم، اما همین که از در خارج می‌شویم عزممان سست می‌شود. اراده‌مان سست می‌شود. دیگر آن توان و انرژی و روحیه برای فتح‌کردن وجود ندارد. پس معلوم می‌شود عواملی هست که بر اراده تأثیر می‌گذارد.

می‌خواهیم این عوامل را بشناسیم و جالب این است که اگر اراده‌ای در انسان تبدیل به استقامت نشود، آن اراده تأثیر چندانی ندارد. فرض کنید مثلا اراده کنید در عرصه علم پیشرفت کنید. باید در این اراده استقامت وجود داشته باشد. یعنی اگر یک روز اراده بر این باشد که انسان در عرصه علمی پیشرفت کند و فردا دوباره این اراده سست شود، انسان به جایی نمی‌رسد.

یادداشت

اگر اراده‌ای در انسان تبدیل به استقامت نشود، آن اراده تأثیر چندانی ندارد.

بسیاری از افراد اراده می‌کنند که مثلا انسان خوبی باشند. اما این اراده یک روز است و همیشه این اراده در آن‌ها وجود ندارد.

آن اراده‌ای مهم و ارزشمند است که اراده‌ی استقامت‌دار باشد. در وجود آن شخص به یک شاخصه درونی که واقعا در خودش است، تبدیل شده باشد. نه اینکه آن را از جایی به عاریه و به امانت گرفته باشد.

مانند کوزه‌ای که هر روز آن را رنگ بزنند و بعد در معرض بادها و آب‌ها قرار بگیرد و رنگش برود و دوباره مجبور باشد از اول رنگ شود تا اتفاق خوبی برایش بیفتد. اما اگر رنگ، جزئی از کوزه شود. آن موقع زیباست.

خداوند در قرآن می‌فرماید صِبْغَهَ اللَّهِ رنگ خدا وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً و چه رنگی از رنگ خدا زیباتر و نکوتر است.

درنتیجه اگر اراده در وجودهای ما تبدیل به یک شاخصه مستقر شود، موفقیت را به همراه خود دارد. اما اگر اراده تبدیل به یک شاخصه مستقر نشود یعنی روزی اراده باشد و روز دیگری نباشد، انسان را به جایی نمی‌رساند.

دقت بفرمایید اغلب ما در زندگی همینطور هستیم. اراده‌های محکم فولادین مداوم مستقر در ما نیست. خدا در قرآن دوباره می‌فرماید وَ یَعْلَمُ مُستَقَرَّهَا وَ مُستَوْدَعَهَا خداوند می‌داند ایمان در چه قلب‌هایی مستقر است و استقرار دارد و محکم شده است و دیگر تکان نمی‌خورد وَ مُستَوْدَعَهَا و در عده‌ای ودیعه‌ای و امانتی است.

شخصی را می‌بینیم که در ایامی از عمر بسیار محکم و در ایام دیگر شل است و دوباره به همین منوال زمانه تکرار می‌شود. این‌ها وجودهای مستودع و امانتی می‌شوند. این امانتی‌ها به درد نمی‌خورند. در آخر از دست می‌روند. إِنَّهُ عَلِیمُ بِذَاتِ الصدُورِ چرا که خداوند به آن ذات که اعمال از آنجا صادر می‌شود آگاه است.

شخصی محضر امیرالمومنین علیه السلام رسید و گفت: یا علی من خیلی به شما علاقه دارم، اما از طرفی هم معاویه را دوست دارم. حضرت فرمود:

تو شبیه کسی هستی که یک چشمش کور شده است. زیاد این مسئله به درازا نمی‌انجامد. یا دو چشمت را از دست خواهی داد یا بینایی به سمتت بازخواهد گشت.

یعنی نمی‌شود تو با این حال دوام پیدا کنی. از یک طرف عاشق خرابی‌ها، کثیفی‌ها و اراده‌های باطل و از یک طرف خواهان اراده‌های خوب باشی.

وجودهای مستودع اینگونه هستند. امانتی است دیگر. روزی امانت به دستشان داده می‌شود و انسان‌های محکمی هستند، روز دیگر این امانت از آن‌ها گرفته می‌شود و انسان‌های شل و ضعیف و وارفته ای می‌شوند. مثل چنین کسی مثل کسی است که یک چشمش کور باشد. زیاد هم بر این منوال نمی‌ماند. یا این ایمان در وجودش مستقر، همیشگی  و محکم می‌شود یا هم بعد از مدتی کلا وا می‌دهد. همه‌ی اراده از دستش می‌رود و امورش را در امر باطلی قرار می‌دهد.

پس عزیزان خیلی دقت کنید. آن‌هایی که چنین حالاتی را در خود می‌بینند، یک روز خیلی محکم و یک روز خیلی شل هستند، این خیلی خطرناک است. چون این وضع یا باید به سمت خوبی درمان شود که ایمان و اراده و عزم در شما مستقر شود و هر روز محکم باشد یا هم بعد از مدتی به سمت دیگر می‌رود. ول می‌کنید، وا می‌دهید و اصلا دیگر عزم و اراده‌ای در خودتان نمی‌بینید.

کما اینکه اگر الان به اکثر مردم جامعه -چه در ایران و چه در کشورهای دیگر- نگاه کنید، به این بلا دچار شده‌اند. دیگر هیچ امید و انگیزه‌ وعزم و اراده‌ای برای پیشرفت در وجودشان نمانده است. الله اعلم گه چه بشود و اتفاقی بیفتد که دوباره آن روحیه و امید و انگیزه در آن‌ها دمیده شود. پس اگر چنین حالتی را در خودتان می‌بینید، بسیار جدی بگیرید. ۲ سال دیگر بر این منوال نمی‌ماند. ۵ سال دیگر بر این منوال نمی‌ماند. یا شخصیتی قوی و محکم و با اراده هستید یا هم در زمره‌ی نابودشده‌ها و هلاک‌شده‌ها و بی‌امیدها پرت شده‌اید. اما عده‌ای که ایمان و اراده و عزم در آن‌ها مستحکم است کسانی هستند که در اراده استقامت پیدا کرده‌اند. یعنی به خاطر اراده‌هایی که در خودشان در نظر گرفته‌اند، قوی‌ و محکم‌شدند. اراده‌هایشان را به چیزی نفروخته‌اند.

إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا آن‌هایی که گفتند پروردگار ما خداوند یکتای جهانیان است سپس استقامت کردند. چرا؟ چون تا بخواهی در امر حقی و در راه درستی و مسیر صحیحی قرار بگیری، تمام انرژی‌های شر نظام خلقت بلند می‌شوند که تو را سرکوب کنند. چون جهان بر مبنای یک جهان ظلمانی است. ببینید چقدر ظلم‌ها در بین مردم زیاد است. کمتر می‌بینید که مردم اهل سپاسگزاری باشند. کمتر می‌بینید که مردم اهل قدرشناسی باشند. کمتر می‌بینید که مردم به امر حقی متمایل شوند. اما می‌بینید که مردم در پلیدی‌ها، پستی‌ها، دزدی‌ها و خرابی‌ها از هم سبقت گرفته‌اند. درنتیجه چون فضا فضای ظلمانی است، چون فضا فضای دزدی است، چون فضا فضای خرابی و کثیفی است، وقتی یک نفر در این فضا راستگو، درستکار، صادق، پر اراده و دارای هر صفت خیر دیگری باشد تمام اطرافیان دلشان می‌خواهد که زمین بخورد.

کما اینکه دیده‌اید در یک فامیل اگر مثلا نمره‌های بچه‌های فامیل در درس‌ها کم باشد و یک نفر باشد هم نمره‌های خوبی داشته باشد، همان بچه‌های فامیل شروع به تخریب آن یک نفر می‌کنند. مثلا می‌گویند خرخون است. آنقدر می‌گویند تا عزم خواندن را در آن یکی هم سست کنند. چرا؟ تا دیگر کسی آن‌ها را به خاطر ضعفشان ملامت نکند. چون در غیر اینصورت به آن‌ها می‌گویند چرا فلان پسرخاله مثلا درسش خوب است. وجود آن یک نفر که نورانی است و وضعش خوب است و بهتر است باعث سرکوفت‌خوردن به ظلمانی‌ها می‌شود.

الان بسیاری از هم سن و سال‌های اطراف شما اوضاع بسیار پریشان و آشفته‌ای دارند. وقتی پدرها و مادرهای این‌ها به این‌ها می‌گویند چرا وضعتان خراب است به گردن جامعه و شرایط  می‌اندازند و خلاصه این اتهام را از خودشان دور می‌کنند. حالا فرض کنید یک نفر در فامیل باشد که وضعش خوب باشد. همین یک نفر دلیلی می‌شود برای که بقیه بگویند اگر راست می‌گویی پس چرا فلان پسرخاله وضعش خوب است؟ پس معلوم می‌شود که تو داری اشتباه می‌کنی. آن پسرخاله هم که دارد در همین شرایط رشد می‌کند. وقتی این حرف‌ها را می‌شنوند، دلشان می‌خواهد  که آن پسرخاله‌ی رشد کرده هم زمین بخورد تا همه در زمین‌خوردن شبیه به هم باشند.

یادداشت

وجود یک نفر نورانی در جمع، باعث سرکوفت خوردن ظلمانی ها می شود. لذا دلشان می خواهد که او هم زمین بخورد و ظلمانی شود.

درنتیجه خداوند می‌فرماید إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ آن‌هایی که گفتند پروردگار ما خدای یکتاست ثُمَّ استَقاموا سپس استقامت کردند. یعنی معلوم می‌شود وقتی بخواهی حرف حقی بزنی، انرژی‌های زیادی می‌خواهند تو را سرکوب کنند و نمی‌خواهند بگذارند تو رشد کنی. مثلا همینکه شما دارای اراده محکمی باشید. شاید با خودتان بگویید این اراده محکم من مگر برای کسی ضرر دارد. بله برای خیلی‌ها ضرر دارد.

اراده محکم شما پستی‌ها را در خیلی‌ها آشکار می‌کند. اراده محکم شما سستی را در خیلی‌ها آشکار می‌کند. اراده محکم شما تنبلی را در خیلی‌ها آشکار می‌کند. خب این خیلی‌ها نمی‌خواهند چنین فضایی را ببینند. نمی‌خواهند خرابی‌هایشان رو شود. درنتیجه تمام تلاششان را بر این قرار می‌دهند تا اراده شما را از هم بپاشند.

این را امتحان کنید. از همین امروز از این در که خارج شدید نیت کنید که اراده‌هایتان را محکم کنید. می‌بینید که در طول هفته‌ای که تا هفته بعد إن‌شاءلله خواهیم داشت، افرادی از فامیل و دوست و آشنا که سالیان سال با شما هیچ کاری نداشته‌اند به گوشی‌هایتان زنگ می‌زنند و می‌خواهند شما را به راه غلطی ببرند. چون نظام عالم بسیار نظام هوشمندی است. این شیطان که ما می‌گوییم موجود بسیار زیرک و باهوشی است. نیروهای خود را بسیج می‌کند. آن فامیل نمی‌داند به چه دلیلی به تو زنگ زده است. می‌گویید فلانی تو سه سال بود که تماسی با من نگرفته‌ای، پنج سال بود با من تماسی نگرفته‌ بودی، یکدفعه بعد از پنج سال چه شد؟ می‌گوید چیزی در درونم شکل گرفت، حالاتی در فکرم شکل گرفت که تو را به یاد من انداخت و گفتم به تو زنگ بزنم. که چی؟

چون اراده تو محکم شده است، نیروی شری که در نظام عالم به صورت هوشمند فعال است نیروهای خود را بسیج می‌کند. به فلانی زنگ بزنید. اراده  او محکم شده است، زنگ بزنید و او را از این اراده محکم خارج کنید. درنتیجه قرآن می‌گوید إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا سپس استقامت کردند فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون خیال این‌ها جمع باشد. نه اندوهی به این‌ها می‌رسد نه حزنی. نه ترسی به این‌ها می‌رسد نه اندوهی.

پس باید اراده‌ی محکمی در مسیر درست داشت. اراده‌ای مستقر و دائمی. نه اینکه امانتی باشد.

مثلا فرض کنید کسی فن بیان خوبی ندارد. فن بیان در وجود او تبدیل به یک شاخصه دائمی نشده است. حالا این فرد بخواهد مدتی ادای فن بیان خوب را در بیارود. چه می‌شود؟ خسته می‌شود. سه ساعت، چهار ساعت، پنج ساعت در روز ادا در بیاورد. شخصی انسان صبوری نباشد. بخواهد صبور بودن را بازی کند. نهایتا در روز بتواند دو ساعت بازی کند. بعد از دو ساعت کلافه می‌شود. پس اگر اراده در شما استقرار نداشته باشد و وجود خودتان یک وجود با اراده و محکم نباشد، نمی‌توانید رول اراده، نقش اراده و فیلم اراده را بازی کنید. سریع کم می‌آورید. به زودی پنچر می‌شوید. پس باید اراده در وجود انسان مستقر شود. وقتی که مستقر شد، حالا آن را با استقامت جلو ببرد.

امام صادق در مختصات کسانی که بسیار جلو رفتند و پیشرفت کردند فرمود: (الذین عملوا بالقدره) این‌ها کسانی هستند که وقتی می‌خواهند کاری را انجام بدهند با اقتدار انجام می‌دهند. شل و وارفته و سست و ضعیف نیستند. این‌ها خردمندان، باهوشان و متفکران هستند. کارهایشان را با قدرت تمام انجام می‌دهند. خب این قدرت از یک اراده محکم نشأت می‌گیرد. وقتی انسان اراده اش در کارها سست باشد نمی‌تواند آن کار را با قدرت پیش ببرد. وقتی با قدرت پیش نبرد ارزشی ندارد.

بارها مثال زدم، گفتم هیچوقت کسی نمی‌خواهد به دیوار بتنی ضربه بزند، اما تا یک دیوار شل ببیند سریع دلش می‌خواهد لگدی هم به آن بزند. اگر وقت‌هایی می‌گویید چرا همه به من ظلم می‌کنند بدانید واقعا شما را شل دیده‌اند. یک ستون آهنی را تصور کنید. کسی به این مشت می‌زند؟ می‌گوید نه مشت بزنم دست خودم درد می‌گیرد. اما ۵-۶ عدد قند را روی هم بگذارید، وقتی بالا میاد حالت لرزش پیدا می‌کند. هر آدمی باشد دوست دارد انگشتی بزند و این را بیندازد.

وقتی شما ضعیف دیده می‌شوید، میل حمله به شما در دیگران پیش می‌آید. اما وقتی قوی باشید اصلا کسی جرأت نمی‌کند سمت شما بیاید.

وقتی اراده‌هایتان شل باشد، شیطان این را در شما می‌بیند و به یارانش می‌گوید که بله می‌شود عزم این آقا را هم سست کرد و حمله می‌کند. بنده خدایی آمد و به من گفت رئیس فلان شخص پشت سر شما بد می‌گوید. گفتم مراقب خودت باش. وضعت خیلی خراب است. گفت من برای چه؟ او پشت سر شما بد می‌گوید! گفتم خب چرا به تو گفته است؟ چرا همین را مثلا به مهندس قربانی نگفت؟ چرا همین را مثلا به مهندس شعبانی نگفت؟ چرا به تو گفت؟ چیزی در تو دیده است مبنی بر اینکه می‌تواند در تو طمع کند و تو را هم با خودش هم مسیر کند. اگر این را در تو نبیند و تو را محکم ببیند، می‌ترسد و می‌گوید ولش کن، حرف‌زدن من تأثیری در این شخص ندارد که هیچ، چه بسا برود و من را لو هم بدهد. اگر تو را چنین شخصیتی بداند هرگز با تو صحبت نمی‌کند. اما همین که ببیند بعله ممکن است حرف‌های زهرآلودش در شما اثر کند، آنجاست که زهرش را می‌ریزد. به این امید که یا اثر می‌کند یا اثر نمی‌کند.

شیطان وقتی دید نمی‌تواند در آدم نفوذ کند از راه حوا وارد شد. دید خودش نمی‌تواند روی آدم نفوذی داشته باشد، حوا را گمراه کرد و حوا روی آدم تأثیر گذاشت. این را آقایان مخصوصا بدانند، خیلی از مواقع که اراده‌ها سست می‌شود به واسطه خانم‌ها است. قرآن در وصف مکر شیطان می‌فرماید اِنَّ کَیدَ الشََّیطٰنِ کانَ ضَعیفًا مکر شیطان مکر بسیار ضعیفی است ولی آنجایی که خانم‌ها نقشه کشیده‌اند که جناب یوسف را به دام بیندازند قرآن می‌فرماید که بقول عزیز مصر إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ مکر زنان بسیار عظیم است. یعنی خدا مکر شیطان را ضعیف دانسته است، اما مکر زنان را بسیار عظیم می‌داند. شنیده‌اید که بعضی وقت‌ها می‌گویند مکر زنان، مکر زنان. آقایان و همچنین خانم‌ها، فرقی نمی‌کند، از مکر زن‌ها خیلی بترسید چون وقتی قرار باشد خانم‌ها برای کسی نقشه بکشند -فرقی نمی‌کند برای خانم یا برای اقا باشد- با انواع نقشه‌ها وارد می‌شوند. کاری که شیطان مستقیم نتوانست انجام دهد را با این خانم انجام می‌دهد و اراده‌های محکم سست می‌شود. مثلا پسری در عرصه تجارت وارد شده است. اینجا مادرش می‌تواند او را خارج کند و به سمت استخدامی ببرد. گریه می‌کند. پدرش نمی‌تواند. مادر به خوبی این کار را انجام می‌دهد.

پس مراقب باشید مخصوصا خانم ها بسیار مراقب باشند تا از قدرتی که خدا در آن‌ها قرار داده است در زمینه منفی استفاده نکنند. باز همگی مراقب خانم‌هایی که اطرافتان هستند باشید که آن‌ها می‌توانند از طرق مختلف در شما نفوذ کنند.

جمله‌ای را می‌خواهم بگویم که شاید درک و فهم آن برای خیلی‌ها سخت باشد و جزو بزرگترین مباحثی است که اراده‌هایتان را محکم نگه می‌دارد. امیرالمومنین فرمود: وقتی اراده بر انجام کاری کردی با زنانی که اطرافت هستند مشورت کن، لکن خلاف آن را انجام بده تا امیدشان از طمع‌کردن در تو کور شود و برای تو نقشه‌کشی نکنند.

چهار بار که مثلا بگویید خانم در این زمینه چکار کنم؟ می‌گوید این کار را بکن خلافش را بکنی، می‌گوید ولش کن اصلا هرچه به او بگویی کار خودش را می‌کند. دیگر شروع نمی‌کند تا بازیش را پیاده کند. نقشه‌کشی‌هایش را پیاده کند. اراده‌ها را سست می‌کنند. از سست‌شدن اراده‌ها بسیار دوری کنید. اما چرا اراده‌ها سست می‌شود؟

دلایل سستی اراده ها

چند مورد از دلایل سستی اراده‌ها را می‌گویم.

دلیل اول این است که آن کسی که می‌خواهد اراده‌ش را در آن امر قرار دهد، خود بر درستی راهی که می‌خواهد در آن حرکت کند یقین ندارد. مثلا من اراده می‌کنم که به فلان جلسه بروم، اما یقین ندارم که رفتن به این جلسه خیلی برای من مفید است. در نتیجه تا هوا کمی گرم می‌شود می‌گویم ولش کن نمی‌خواهد برویم. وقتی اراده انسان در مسیری قرار می‌گیرد که خود انسان به آن مسیر ایمان ندارد، با کوچکترین سختی اراده او متزلزل می‌شود. بسیاری از افراد می‌گویند ما تصمیم می‌گیریم کار برندینگ را شروع کنیم و کارهایی که گفته شده است را انجام دهیم، اما شل می‌شویم. چرا؟ چون قبول نکرده است. هرچقدر بگوید من قبول کردم ما باور نمی‌کنیم. قبول نکرده است که این مسیر او را به پیشرفت و جلورفتن می‌رساند. اگر قبول می‌کرد انجام می‌داد. اما قبول نکرده است. در قلبش باور نکرده است. هر چقدر هم که به زبان بگوید من باور کردم. این یکی از دلایلی است که اراده‌ها را سست می‌کند. تا سختی کوچیکی قرار می‌گیرد، اراده برای آن کار خوب از دست می‌رود. این یکی از دلایل سست‌شدن اراده‌هاست.

یادداشت

اولین دلیل سستی اراده این است که آن کسی که می‌خواهد اراده‌ش را در آن امر قرار دهد، خود بر درستی راهی که می‌خواهد در آن حرکت کند یقین ندارد.

دلیل دیگر که باز از دلیل اول مهم‌تر است این است که انسان در کنار انجام آن کار چند کار دیگر را نیز به موازاتش قرار می‌دهد و می‌گوید اگر این نشد آن می‌شود. درنتیجه تا سختی در کار اول پیش می‌آید آن را رها می‌کند و سراغ کار دوم می‌رود. دوباره تا کار دوم به سختی می‌افتد دومی را رها می‌کند و سراغ سومی می‌رود. همه سال‌ها را به همین منوال می‌گذراند و آخر هم به نتیجه‌ای نمی‌رسد.

آبی را در نظر بگیرید که در یک مسیری جریان دارد. از بالا آب می‌آید. به یک سر بالایی می‌رسد. اگر راهی جز این سر بالایی نداشته باشد بعد از مدتی جمع می‌شود و جمع می‌شود تا این سر بالایی را رد می‌کند. چون فقط یک راه دارد. اما اگر کنار این سر بالایی یک سر پایینی هم باشد. آیا اصلا در سر بالایی می‌رود؟ کار راحت‌تر را انجام می‌دهد.

اگر انسان در اراده‌هایی که برای خود در نظر می‌گیرد دو وجه را در نظر داشته باشد یقینا در مسیر آن کار ساده‌تر حرکت می‌کند. کم می‌بینیم کسانی که مثلا هم تاجر و هم کارمند هستند، در مسیر تجارت پیش بروند. مگر اینکه کارمندی را رها کنند. چرا؟ چون کارمندی شغل آسان‌تر و تجارت شغل سخت‌تری است. خب معلوم است که انسان بین سخت و آسان، آسان را انتخاب می‌کند.

نفس است. نفس انسان هر وقت در سختی قرار بگیرد کار آسان‌تر را ترجیح می‌دهد. قرآن می‌فرماید اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ خدایا ما را به یک راه مستقیم هدایت کن و نمی‌گوید راه‌های مستقیم. چون وقتی راه‌ها شد چه می‌شود؟ هر کسی به سمتی می‌رود. یک راه است. دو راه نیست. سه راه نیست. چهار راه نیست. یک راه است.

در دعاها می‌خوانید إِلَهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی خدایا اگر تو محروم کنی چه کسی می‌خواهد روزی بدهد. اما اگر بگویند بله اگر خدا محروم کرد جای دیگری هم هست که روزی بدهد. اینجا نشد یک جای دیگر هست. اما وقتی انسان یقین کرد که جز این راه راه دیگری نیست، آنجاست که در مسیر استقامت می‌کند. چون یقین کرده است که اصلا راه دیگری وجود ندارد.

الهی لو نهرتنی ما برحت من بابک حتی خدایا اگر تو من را از در خانه‌ات برانی باز هم نمی‌روم. چرا نمی‌رود؟ چون یقین کرده است که اصلا حالت دیگری وجود ندارد. اما ما می‌رویم. چرا؟ چون فکر می‌کنیم که راه دیگری وجود دارد. می‌رویم و سال‌ها چوب می‌خوریم و یا دوباره برمی‌گردیم یا برنمی‌گردیم. اگر فهمیدیم که واقعا هیچ راه نجاتی در اقتصاد و در شکوفایی زندگی مالی ما جز تجارت وجود ندارد -همین را ما یقین کردیم- اگر ما را بزنند که تجارت نکن باز هم ول نمی‌کنیم.

بسیاری از کسانی که تازه وارد مجموعه می‌شوند تا کمی و به اندازه سر سوزنی حرفی می‌زنیم که با وجودهایشان سازگار نیست و کمی درون‌هایشان را بهم می‌پاشد، سریع آراد را ول می‌کنند و می‌روند. اما قدیمی‌ها را می‌زنیم که بروند، نمی‌روند. خب این تفاوت از کجاست؟ آیا مثلا قدیمی‌ها خنگ و جدیدها خیلی باهوش هستند؟ نه. یک فرق دارد. قدیمی می‌گوید اگر بروم کجا بروم؟

اما آن شخص جدید می‌گوید هزاران راه برای من وجود دارد تا حرکت کنم. چون هزاران راه برای خود می‌داند، تا اینجا یک ناملایمت می‌بیند می‌رود، آنجا یک ناملایمت می‌بیند می‌رود. می‌خواهد به جایی برسد که هیچ ناملایمتی نباشد و چنین جایی اصلا پیدا نمی‌کند و درنتیجه به هیچ رشد و سعادت و پیشرفتی هم نمی‌رسد. اگر فهمید که جز تجارت و جز پیروی از سنت رسول خدا -در هر زمینه‌ای از زندگی- هیچ راه دیگری برای سعادت انسان‌ها نیست، آنجایی که بخواهد تجارت را به او یاد دهد برایش مانند طلا می‌شود. اما چون همین را نفهمیده است تا چیزی به او می‌گویند به تریج قبایش بر می‌خورد و می‌رود.

درنتیجه به تفکر جدی نیاز دارد. به یک هم‌سویی، به یک یک‌سویی و به یک هم‌جهت‌شدن نیاز دارد. تکلیف را با خودتان معلوم کنید. اگر واقعا به این نتیجه رسیده‌اید که این جایی که نشسته‌اید جزو جاهایی است که به غیر از اینجا جایی برای پیشرفت تان نیست، کتکتان هم که بزنند باید بمانید.

ما همیشه باید مراقب باشیم که مبادا این جمله را بگوییم مبادا آن جمله را بگوییم که کسی ناراحت نشود. نمی‌توانیم به این ترتیب جلو برویم چون تا می‌خواهیم جمله‌ای را بگوییم در ذهنمان می‌آید که اگر این جمله را بگویی فلانی آخر مجلس بهم می‌ریزد و می‌رود. اگر بخواهیم این را بگوییم، فلانی چپ می‌شود. دائما باید حرف‌هایمان را یکی‌یکی بچینیم و جلو برویم. دائما با مدارا صحبت کنیم. آنچه که می‌شد در یک سال بیان کرد را باید در ۲۰ سال یا ۱۰ سال بیان کنیم. چرا؟ چون افرادی که حضور دارند به آن یقین و هم‌سویی و یک‌سویی نرسیده‌اند. در نتیجه تا حرفی شود، عزمشان سست می‌شود.

تصور کنید اراده‌تان بر این قرار بگیرد که یک فیلم سینمایی در منزل ببینید و یک سی دی هم وجود دارد. می‌نشینید و این سی دی را می‌بینید. این سی دی صحنه‌های خوش‌حال‌کننده برایتان دارد. صحنه‌های ناراحت‌کننده و خواب‌آور هم دارد. ولی می‌نشینید و تا آخر آن را تماشا می‌کنید. اما اگر بگویند چهار سی دی اینجا هست. فیلم را می‌بینید. دو دقیقه از فیلم کسالت‌آور باشد، سی دی را عوض می‌کنید و به سراغ فیلم بعدی می‌روید. دوباره فیلم بعدی دو دقیقه کسالت‌آور باشد، عوض می‌کنید و فیلم بعدی. دست آخر هم هیچی نمی‌بینید.

درنتیجه بیشترین دلیل سست‌شدن اراده‌ها این است. ما به یک اراده واحد و به یک تصمیم واحد نرسیده‌ایم. در تصمیمات زندگیمان چند حالتی رفتار می‌کنیم. چند نقشه برای خودمان داریم. می‌گوییم نقشه اول، پلن دوم، پلن سوم و پلن چهارم و می‌خواهیم این‌ها را همزمان و موازی پیش ببریم. تا در پلن اول به سختی می‌خوریم آن را رها می‌کنیم و به پلن دوم می‌رویم. درنتیجه استقامت ما از بین می‌رود. اما اگر استقامت داشتیم که ۱۰ پلن نیست و فقط یک پلن وجود دارد، دیگر در آن پلن چوب خوردیم، کتک خوردیم، فحشمان دادند، حرف شنیدیم، سختی کشیدیم، بالا شدیم و پایین شدیم باز هم نمی‌رویم. در اینجا از دو حالت خارج نیست. یا پلنی که در نظر گرفته‌ایم درست بوده است و به درستی می‌رسیم یا غلط بوده است و به غلطی می‌رسیم. اما در حالت قبل که چهار حالت را در نظر می‌گیرید یقینا به غلط می‌رسید و یقینا به جایی نمی‌رسید.

عزیزان وقتی تفکر، باور به قرآن و باور به خدا به میدان بیاید، اصلا نیازی به تجربه‌کردن‌ها هم نیست.

امروز دوست عزیزمان خواند وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ-أُولئِکَ عَلی‏ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

رستگاران، هدایت‌شدگان و پیشرفت‌کنندگان کسانی هستند که به آنچه بر توی پیغمبر و آنچه که بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان دارند.

ما در عرصه اقتصاد می‌گوییم. بر پیغمبر خدا چه نازل شد؟ قرآن می‌گوید إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى بر پیامبر چیزی نمی‌رسد مگر وحی خداوند که به او بگوید این کار را انجام بده. وحی خدا در مورد شغل به پیغمبر چه بود؟ خدا به پیغمبرش چه شغلی را وحی کرد؟ گفت از سرمایه خدیجه بگیر و تجارت کن. پیغمبر با سرمایه اندکی شروع کرد. با حسن برخورد و عقل معاش آن تجارت را رشد داد و پیشرفت کرد.

ما در همینجا یکدل می‌شویم و عزم مان را جزم می‌کنیم که تجارت کنیم. برای من حداقل به شخصه اصلا مهم نیست که شما با آراد یا با هر جای دیگری تجارت کنید. همین که این سنت در بین دوستداران حسین ‌بن ‌علی جا بیفتد که راه پیغمبرشان را بروند برای ما آن برکاتی را که باید می‌آورد. هم روزی دنیا را و هم روزی آخرت را می‌دهد. همه جور نفعی به ما می‌رساند. چه در آراد و چه در غیر آراد باشد. مسئله مهم برای آراد این است که سنت تجارت در بین مردم رایج شود. ما دوست داریم تا سنت تجارت را رواج بدهیم. مردم به جای پرداختن به مشاغل اجیر بودن و جیره‌خواری به تجارت‌ها روی بیاورند. این هدف ما است. اگر هم این شخص بیاید و در آراد فعالیت کند، منافع دنیایی هم برای ما دارد، اما اگر نباشد هم منافع آخرتش که هست. خلاصه در هر حالتی که کاری بکند به نفع ما است. اما اگر بگوییم در کنار تجارت بقالی هم می‌شود داشت -خب بقالی نسبت به تجارت ساده‌تر است- تا کمی سختی‌های تجارت را می‌بینیم ول می‌کنیم و به سراغ بقالی می‌رویم.

خیلی از افراد پیش ما آمدند و گفتند ما در سال فلان با آراد آشنا شدیم و سه سال بعد کارمان را شروع کردیم. خب چرا؟ چرا در یک زمان آشنا می‌شویم و دو سال بعد شروع می‌کنیم؟ چون فکر می‌کنیم کارهای دیگری هم هست که ما را به پیشرفت می‌رساند و از تجارت سبک‌تر است. در نتیجه عمری در آن مسیرها می‌رویم. آنقدر تکبرها در مردم زیاد است که عده‌ی خیلی کمی می‌آیند و بعد سه سال می‌گویند که ما بعد از سه سال فهمیده‌ایم می‌خواهیم برگردیم. این افراد خیلی نادر و اصلا طلا هستند. چون اکثرا به همین نقطه نمی‌رسند. سال‌ها در غلط زندگی می‌کنند بدون اینکه اصلا غلط را بفهمند. عده‌ی کمی هم که غلطشان را می‌فهمند به آن اقرار نمی‌کنند. در نتیجه این دسته کمی که می‌فهمند و اقرار می‌کنند و برمی‌گردند جزو نوادر هستند و برای ما حکم طلا را دارند. می‌گوییم الحمدالله این‌ها اصلا طلا هستند.

پس اراده‌هایتان را یک اراده قرار بدهید. از چند اراده بودن به شدت پرهیز کنید. چون بزرگ‌ترین دلیل سست‌شدن اراده‌های شما چند اراده بودن است.

یادداشت

دومین دلیل سستی اراده، چند اراده بودن است.

نکته‌ی دیگری که اراده‌ها را سست می‌کند همنشینی با کسانی است که اراده‌های سستی دارند. می‌بینید وقتی پنج‌شنبه‌ها در جمع آرادی‌ها قرار می‌گیرید چقدر کوه و محکم می‌شوید و چقدر عزم‌های راسخ پیدا می‌کنید، اما همین که از این در خارج می‌شوید و دوباره در فضای اصطلاحا چپر‌چلاق خودتان قرار می‌گیرید دوباره به همان دنیای چپر‌چلاقی برمی‌گردید.

در نتیجه توصیه اکید و موکد و مکرر می‌کنم که باید دوستانتان را تغییر دهید. باید روابط تان را با کسانی که سست هستند کم کنید. تا این لحظه برایتان نفعی نداشته‌اند و از این به بعد هم نخواهند داشت.

با این تفاوت که می‌توانید در حضور پروردگارتان بگویید خدایا اگر تا دیروز نفعی نداشتند، شرایط رشد و نفع هم وجود نداشت. اما الان همین را هم نمی‌توانید بگویید. چون می‌گوید چرا بود. می‌توانستی فضایی را که با فلان رفیق داشتی حذف کنی و به جای آن با افرادی که در آراد و در فضای دیگری بودند همنشین و هم‌کلام شوی و شب و روز خود را با آن‌ها بگذرانی و رشد کنی، اما نکردی. آنجا دیگر جوابی ندارید.

خود من به شخصه یقین دارم که آراد یکی از حجت‌ها برای آن کسی است که فقیر بوده تا نتواند فردا ادعا کند. می‌گوید خدایا من فقیر بودم. خداوند می‌گوید نه ما تو را به مجموعه آراد آوردیم. می‌توانستی ثروتمند شوی و نشدی. خودت استفاده نکردی. چون هر کسی از این فضا استفاده کرد –کور، شل، پیر، جوان، بچه، زن و مرد- رشد کرده است. هر کسی که صحبت‌ها را جدی گرفت، عمل کرد. حرف‌ها در دلش نشست و به حرف‌ها دل سپرد، جواب گرفت. نمونه‌ای غیر از این نداریم. کاری به جامعه ندارم ولی حداقل شناخت و تمرکزی که خودم روی آراد دارم این را می‌گوید که هیچ کسی بعد از آشنا شدن با آراد دیگر نمی‌تواند فقر خود را توجیه کند.

دیگر توجیه فقیر بودن بی‌معنی است. چون راحت می‌توانست این فضا را عوض کند و خودش کوتاهی کرده است. تا دیروز می‌توانست بگوید شرایط نبود، امکانات نبود، فلان بود، بهمان بود و این‌ها را بهانه کند. اما الان چه می‌خواهد بگوید؟ پس از اطرافیانی که اراده‌های سستی دارند و شما را تضعیف می‌کنند به شدت دوری کنید. هر کسی که می‌خواهد باشد. هر کسی که به شما حس نشدن، حس نا امیدی و حس القاهای منفی می‌دهد باید دور شود. باید صحبت‌های آن‌ها قطع شود. اگر دوست و آشنا و فامیل هستند، قطع رحم نکنید. صله‌رحم سر جایش باشد اما اجازه ندهید که در مورد پیشرفت تان نظر بدهند. در مورد آب ‌و هوا صحبت کنید. در مورد قیمت دلار صحبت کنید. اما صحبتشان به شما نیفتد تا اراده‌های شما را سست کنند. خیلی از اراده‌ها با همین حرف‌ها سست شده است.

یادداشت

سومین دلیل سستی اراده، همنشینی با کسانی است که اراده‌های سستی دارند.

مسئله دیگری که اراده‌ها را سست می‌کند و همت‌های ناب را از انسان می‌گیرد، هرز زندگی کردن است.

مخالف هرز زندگی کردن، مفید زندگی کردن و پرتلاش بودن است. امتحان کنید. یکبار امتحان کنید و بعد از آن حداقل به این حرف ایمان بیاورید. صحبت‌هایی را در جایی می‌شنوید. پر از انگیزه و امید و نشاط و تحرک می‌شوید. بعد بروید و یک ساعت در کانال‌های تلگرام بچرخید. بعد از یک ساعت می‌بینید که تمام آن انگیزه‌ها نابود شده است. یک ساعت بعد کلیپ‌های اینستاگرام را نگاه کنید و بعد می‌بینید که تمام آن انگیزه‌ها نابود شده است. آن کجی‌هایی که به زحمت راست می‌کنیم ظرف ۲۰ دقیقه تماشای کلیپ‌های اینستاگرام کاملا له می‌شود. وگرنه نباید وضع ما این می‌شد. ما باید خیلی جلوتر از این‌ها می‌بودیم.

من بعضی وقت‌ها صحبت‌های همکاران خودم را که می‌شنوم می‌گویم این حرف‌ها مرده را برای تحرک زنده می‌کند. در انسان زمین خورده، شکست خورده و نابود شده حس استقامت و شکوفایی و قدرت را می‌دمد، اما چه می‌شود که در این‌ها دمیده نمی‌شود؟ تا می‌خواهیم کمی کمرهای خم شده را راست کنیم دوباره عده‌ای با هرزگرایی و لغوگرایی این کمرهای محکم شده را خم می‌کنند. آن عزمی که راسخ شده است دوباره سست می‌شود.

لازمه‌ی اصلی اراده، تلاش و استحکام در تلاش است. نمی‌شود، خدا برای کسی که عمرش را در هرزیات و لغویات و کارهای بی‌فایده گذاشته است مقدر نکرده که تلاشگر شود.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ – الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ – وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ کسانی که با ایمانند، کسانی که محکم هستند، کسانی که با اراده هستند، کسانی هستند که از کارهای لغو و بی‌فایده و بی‌سود اعراض می‌کنند. سمت آن نمی‌روند. از آن‌ها روی‌ گردانند. خدا مقدر نکرده است که کسانی که در لغویات غرق شده‌اند پیشرفتی بکنند. پس اگر واقعا دنبال عزم و اراده هستید باید این لغویات را کاملا حذف کنید. نگویید نیم ساعت وقت می‌گذارم. به خدا نیم ساعت نیست. به والله نیم ساعت نیست.

دمیدن‌ های جان‌های نفیس را نیم ساعت چرخیدن در کانال‌های تگلرام و کلیپ‌های اینستاگرام له می‌کند. اثر حرف، کلام و نطق وجودهای مقتدری که القائات نفسانی قوی دارند و جان‌های مرده را زنده می‌کنند با ۲۰ دقیقه تماشای کلیپ ایسنتاگرام کاملا پوچ پوچ می‌شود. این شخص به جایی نمی‌رسد و رشدی نمی‌کند. اراده‌هامان سست می‌شود.

یادداشت

چهارمین دلیلی که اراده‌ها را سست می‌کند و همت‌های ناب را از انسان می‌گیرد، هرز زندگی کردن است.

اما یک نکته دیگر در باب سست‌شدن اراده‌ها بگویم که موجب می‌شود خداوند اراده انسان را برای انجام آن کار محکم نکند. فرض را بر این بگذاریم که خداوند اراده شما را در تجارت محکم کند. اگر چنین شود یقینا ثروتمند می‌شوید. این صحبت احتمالی و شکی و شبهه‌ای نیست که بگوییم شاید طرف ثروتمند شود. نه. هر کسی که در تجارت استقامت و صبر کند، پایین‌دست‌ترین افراد باشد رشد می‌کند و به نقاط بالا می‌رسد. چون این اصلا ربطی به شما ندارد. تقدیر خداست. پیغمبر فرمود خدا مقدر کرده است که از ۱۰ قسم روزی دنیا ۹ قسمش در تجارت باشد. حالا هر کسی می‌خواهد باشد. این تقدیر خداست که از ۱۰ تا پول ۹ تای آن را در تجارت گذاشته است. خداوند دوست داشته و اینگونه قرار داده است. هر کسی که خود را در این مسیر قرار دهد نفع می‌برد. خداوند اگر اراده کند که از شما شخصیت پرتلاشی و پر اراده‌ای بسازد یقینا ثروتمند می‌شوید.

سوال. ثروتمند که بشوید می‌خواهید چکار کنید؟

این حرف را بسیار جدی بگیرید. اکثر مردم ثروتمند نمی‌شوند چون اگر ثروتمند بشوند برخلاف ساختارهای نظام خلقت حرکت می‌کنند. یعنی پولشان را در راهی که خداوند خواسته است قرار نمی‌دهند.

می‌گویند شما پولدار بشید چکار می‌کنید؟ می‌گوید اینقدر از پولم را اینجا می‌گذارم. اینقدر از پولم را آنجا می‌گذارم. اینقدر از پولم را فلان جا می‌گذارم. همه‌ش را براساس هواهای نفسانی، فکر و القائات خودش برنامه‌ریزی می‌کند. هیچکس نمی‌گوید نگاه کنم ببینم قرآن در این‌باره چه می‌گوید. امام صادق (ع) گفته است پول‌هایتان را چکار کنید. هر چی در بیاریم با فکر خودمان می‌گوییم اینقدر را اینجا می‌دهیم. اینقدر را آنجا می‌دهیم. اینقدر را فلان جا می‌دهیم. درنتیجه خدا برای تویی که پولت را در راه غیر خدا مصرف می‌کنی اراده نمی‌کند که ثروتمند شوی.

این صحبت فقط یک استثنا دارد. گروهی هستند به تأیید قرآن یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَهِ که خداوند نمی‌خواهد برای آنان نصیبی از آخرت باشد. یعنی این‌ها اندازه سر سوزنی هم در جهان پس از مرگ بهره‌ای از اعمالشان ندارند. خداوند تلاش‌های این عده را در همین دنیا تبدیل به پول می‌کند و به اینها می‌دهد. این‌ها پولدار می‌شوند. اینجاست که می‌گویید افراد بسیاری را می‌شناسیم که به خدا و پیغمبر اعتقاد ندارند اما ثروتمند شده‌اند.

قرآن می‌گوید وَ لَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ کسانی که کافر شدند گمان نکنند که چون آن‌ها را پر می‌کنیم برایشان بهتر است إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ آن‌ها را پر می‌کنیم تا گناه روی گناه زیاد کنند و چون کارهای خوبی در دنیا انجام داده‌اند در همین دنیا با این‌ها تسویه حساب شده باشد مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا هر کس از ما آخرت بخواهد آخرت می‌دهیم و هر که دنیا می‌خواهد دنیا می‌دهیم. در نتیجه خدا تلاش عده‌ای را که هیچ اعتقادی به او و آخرت ندارند را تماما در همین دنیا تبدیل به پول و زن و بچه و اسب و ماشین و باغ و دشت می‌کند و در همین دنیا به آن‌ها می‌دهد تا در آخرت نگویند که این کارهای خوب را کردیم و طلبی داریم.

غیر از این گروه برای بقیه گروه‌های مردم که به خدا، قیامت و قرآن اعتقاد دارند بسیار سفت و سخت چیده می‌شود. یعنی خداوند نگاه می‌کند که اگر پولی به این بنده بدهد، آن را در راه درست مصرف می‌کند یا در راه غلط. چون می‌داند که اگر پول را به او بدهد در راه غلط مصرف می‌کند و این بنده بیچاره می‌شود به او نمی‌دهد.

برای همین امام صادق (ع) فرمود: اگر می‌خواهید روزی‌هایتان زیاد شود معرفت پیدا کنید که پول‌ها و مال‌هایتان را در چه راهی خرج کنید.

تا دیروز می‌گفتی اگر پولدار شوم اینقدر از پولم را اینجا می‌دهم، الان بگو نه. اینجا نمی‌دهم. خدا راضی نیست. همین که نیتت بر این بشود می‌بینی که اراده‌ت در کار قوی می‌شود. فکر نکنید یکدفعه معجزه می‌شود و پول از آسمان می‌آید. نه. تا دیروز خدا تو را پرتلاش قرار نداده بود. چرا؟ چون اگر تو را پرتلاش قرار می‌داد، تلاش می‌کردی و پولدار می‌شدی، اما پول را در غیر راهی که خدا گفته است خرج می‌کردی و بیچاره می‌شدی.

یادداشت

پنجمین دلیل که موجب می شود خداوند اراده محکم را برای کسی نخواهد، عدم معرفت فرد به نحوه خرج کردن پول و مصرف کردن آن در راهی ست که خدا راضی نیست.

خدا نخواست بیچاره شوی. اما حالا که معرفتت در خرج‌کردن پول درست شد چرا خدا نخواهد پولدار شوی؟ وقتی که هم بتوانی از راه درست پول در بیاوری و هم در راه درست خرج کنی خدا می‌خواهد. اما وقتی از راه درست درنمی‌آوری و در راه درست خرج نمی‌کنی، روزی‌های خودت را مسدود می‌کنی و خداوند هم از سر لطفش به تو نمی‌دهد.

مثل بچه‌ای که از مادرش چاقو می‌خواهد و مادر چاقو را به او نمی‌دهد. مگر قیمت چاقو چقدر است؟ دو هزار تومان. اما همان روز برای بچه ۵۰ هزار تومان لباس می‌خرد. پس مشکل ندادن چاقو به خاطر پول چاقو نیست. می‌داند شکل استفاده بچه از چاقو غلط است. می‌گوید نه من چاقو را به تو نمی‌دهم و به جای آن چیزهای دیگری می‌دهم. اما اگر این مادر ببیند بچه طریقه‌ی استفاده و مصرف چاقو را بلد است، خب دیگر منعی ندارد و چاقو را به او می‌دهد.

عزیزان لازم است ساعاتی به همه این‌ها فکر کنید. باید در خلوتتان بنشینید و به این‌ها فکر کنید. خرابی‌ها و کجی‌ها را دست کنید. از راه‌هایی که برایتان نفعی ندارد دور شوید. به راه‌هایی که برایتان خیر دارد روی بیاورید و بعد آن موقع رحمت خداوند را در حق خودتان لطیف و نزدیک می‌بینید.

پروردگارا به حق قرآن ما را در زمره هدایت‌شدگان دنیا و آخرت قرار بده. خدایا روزی‌های دنیا و آخرتمان را زیاد کن. خدایا به ما توفیق بده تا آنچه که بر ما روزی کردی را در مسیری که خودت صلاح و درست می‌دانی مصرف کنیم.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

 

 

سطح ریسک‌پذیری و جاه‌طلبی

, , , , , ,

جاه‌طلبی در انسان ذاتا خوب است به شرطی که در مسیر درستی قرار بگیرد و از طرفی ریسک‌پذیری نیز می‌تواند خوب باشد به شرطی که با معادلات و محاسبات درست انجام شود. در جامعه ما قشرهای مختلفی وجود دارد که می‌توانیم آن‌ها را براساس ریسک‌پذیری‌ها و جاه‌طلبی‌هایشان رده‌بندی کنیم و برای مثال بگوییم به ترتیب بالاتر هستند.

کارمندی!

قاعدتا می‌دانیم در جامعه افرادی هستند که به هیچ‌ وجه ریسک‌پذیر نیستند و نمی‌توانند توان و فشار ریسک‌پذیری و نگرانی‌های سبک کسب‌وکار خود را بپذیرند. اگر صبح که بیدار می‌شوند متوجه شوند تخم‌مرغ در سوپر سر کوچه یک تومان گران شده است شب با استرس به رختخواب می‌روند و روزها را با نگرانی اینکه امروز باید چکار کنم می‌گذرانند. این افراد معمولا دنبال شغل‌هایی هستند که خود هیچ درگیری نداشته باشند و بتوانند به آن مجموعه و سرمایه‌ و امکانات آن اعتماد کنند. حاضرند در ذلیل‌ترین شرایط زندگی کنند، اما خود را به سختی نیندازند. حاضرند با حقوق‌های ۵۰۰-۴۰۰ هزار تومان زندگی کنند، اما ریسک کاری را که نمی‌دانند ماه بعد پول درمی‌آورد یا نه نپذیرند. این اتفاقات علت‌های دیگری هم دارد. این افراد خودباوری هم ندارند و اکثرا باور ندارند که می‌توانند این کار را بکنند. البته افرادی در جامعه هستند که چون پوزیشن یا جایگاه بهتری پیدا نکرده‌اند به سمت بعضی کارها می‌روند، اما عده زیادی فقط به این خاطر دنبال شغل‌های کارمندی می‌روند که می‌توانند نسبت به آن شغل اطمینان قلبی داشته باشند. به قول خودشان ((حقوقش سر میخه)). حاضرن چندین سال حق‌التدریسی یا در سخت‌ترین شرایط کار کنند که آیا این درآمد بتواند برای آن‌ها ایجاد بشود یا نشود و اگر در طی این سال‌ها آن‌ها را بیرون کنند یا خودشان بروند یا دیگر به آن‌ها حقوقی ندهند نیز برایشان مطرح نیست. فقط همین مهم است که ما این کار و انجام داده باشیم و بتوانیم حقوق معتبری برای خود کسب کنیم.

یادداشت

اما عده زیادی فقط به این خاطر دنبال شغل‌های کارمندی می‌روند که می‌توانند نسبت به آن شغل اطمینان قلبی داشته باشند.

کاسب کار داخلی

ازین قشر که بگذریم بالاتر می‌رویم و به افرادی می‌رسیم که جاه‌طلبی بیشتر و از طرفی ریسک‌پذیری بالاتر و همچنین خودباوری بیشتری دارند. البته بیشتر وقت‌ها این افراد به خاطر اینکه این استعدادها را درون خود دارند اما مسیر مطلوبی برای این کار پیدا نمی‌کنند، درگیر دست اندازهای اقتصادی روزگار امروز می‌شوند و اتفاق‌های بسیار بدی برایشان می‌افتد و بیشتر وقت‌ها از کار خود پشیمانند و بعضی‌های دیگر هم در مسیر درست قرار می‌گیرند و می‌توانند خیلی خوب رشد کنند، اما این افراد کاسب، مغازه‌دار، تولیدکننده یا فروشنده یک محصول به صورت عمومی می‌شوند.

تجار حرفه ای داخلی

ازین افراد که بالاتر بیایم ، تجاری هستند که از تجارت عمومی سطح پایین به تجارت‌های بزرگ داخلی روی می‌آورند و سعی می‌کنند معاملات سنگین و در سطح‌های بالاتری انجام دهند. این افراد هوش بالاتری هم دارند. اگرچه دلیل این هوش بالا این است که این افراد می‌توانند تجربه‌ای که دیگران در بازاربه آن‌ها نمی‌دهند را اکتساب کنند و این کار برای دیگران بسیار سخت است. حال اگر کسی در جامعه باشد که این تجربه را در اختیارشان بگذارد، فرد می‌تواند با پشتکار و ریسک‌پذیری و جاه‌طلبی‌هایی که در او وجود دارد به سمت مسیری که می‌خواهد حرکت کند. این قشر سوم هستند.

صادر کننده ها

در قشر بعدی افرادی هستند که این بازار و شرایط بازار موجود آن‌ها را اغنا نمی‌کند و به دنبال بازارهای بزرگ‌تر هستند. آن‌ها یا کالا را از خارج وارد ایران می‌کنند و یا در مراحل بالاتر کالا را از ایران به بازار خارجی عرضه می‌نمایند. این‌ها افرادی هستند که همزمان که هوش و استعداد خوبی دارند قدرت تحلیل و آنالیز بسیار بالایی نیز دارند و نگران نیستند که با چیزهای پیش‌بینی‌نشده مواجه شوند. البته در بازار نیز شرایطی پیش می‌آید. مثلا کسانی هستند که با ما کار می‌کنند و نگران این شرایط پیش‌بینی‌نشده هستند، اما ازآنجاکه ما کمکشان می‌کنیم بتوانند با این پیش‌بینی‌ها مواجه شوند و مسیرشان را به خوبی ببینند، قدم در راه می‌گذارند و نگرانی ندارند. الحمدالله امروز بسیاری از دوستانی که در این زمینه شروع به کار کردن در وضعیت بسیار خوبی پیش‌رفته‌ و توانسته‌اند شریک‌های خارجی، سرمایه‌گذاران خارجی و بازار خارجی متفاوتی از دیگران داشته باشند و مسیر زندگیشان در آینده بسیار متفاوت‌تر از امروز شود.

بالاترین سطح تجاری

در انتها آخرین قشر هستند. افرادی که مرز و مکان و زمان ندارند. برای آن‌ها ۲۴ ساعت زندگی و کار است. نمی‌گویم ۲۴ ساعت کار می‌کنند. مرز و مکان ندارند. زمان ندارند. برای آن‌ها فرقی ندارد که امروز شنبه، یکشنبه، دوشنبه یا جمعه است. وقتی کار هست، کار هست. فرقی ندارد در جای دیگری از دنیا تعطیلات باشد، شب باشد، جای دیگری روز باشد و برای آن‌ها شب باشد. آن‌ها در حال توسعه کسب و کار خود هستند. این افراد کسانی هستند که ریسک و معملات امروز را می‌پذیرند و دارند کار می‌کنند. به این‌ها تاجر بین‌المللی می‌گویند. این‌ها ((جنرال تریدینگ)) نیستند. این‌ها تاجرهایی هستند که در دنیا از کشوری به کشور دیگر کالا می‌فروشند و خود به عنوان بنگاه تجاری دنیا در حال فعالیت‌اند و در بالاترین سطح معاملات و بالاترین سطح کسب‌وکار امروزی کار می‌کنند. اگرچه این رده از کارها بسیار متفاوت با تمام کارها هستند، اما آینده برای کسی رو به پیشرفت است که از یک مسیر بسیار سخت و پایین به سمت مسیرهای بزرگ‌تر قدم برمی‌دارد، رشد می‌کند و کم‌کم این جاه‌طلبی‌ها، قدرت ها، اعتماد به نفس‌ها و هوش کافی در او ایجاد می‌شود تا بتواند مراحل بعدی زندگی را بگذراند و رشد کند. دوستانی را دیده‌ایم که مسیر دیگری را پیدا نمی‌کرده‌اند و کارمندی آرزوشان بود و امروز در کسب‌وکار و تجارت بین‌الملل کار می‌کنند. امروز حرف از سفر به کشورهای دیگر و شرکای خارجیشان است. امروز معاملاتشان به دلار است. امروز حرفشان به دلار است. امروز کارشان با تاجرهای خارجی است.

بالاترین سطح تجارت

افرادی که مرز و مکان و زمان ندارند. برای آن‌ها ۲۴ ساعت زندگی و کار است.

امیدوارم بتوانیم به دوستانی که امروز تاجر و صادرکننده شده‌اند و به این سمت پیش می‌روند که به امید خدا در سال‌های آینده بتوانند به عنوان تاجرهای بین‌المللی کار کنند و زندگی و دیدگاهشان بیشتر از پول است و هدف‌های بزرگ دارند، احساس‌ قدرت درونشان را درک کنند و قدم‌های بزرگ‌تری بردارند، کمک کنیم  تا قدم‌به‌قدم پیش بروند و بتوانند در مسیرهای بزرگ زندگیشان حرکت کنند.

امیدوارم روزی شماها را ببینم که چند ده هزار آرادی که تاجر هستند، چند ده هزار آرادی که تاجر بین‌المللی هستند، در دنیا به نام هستند، پای هر میزی می‌شینند پرچم آراد را می‌گذارند و پای هر قراردادی که می‌بندند مهر آراد را می‌زنند و می‌گویند ما ازاینجا شروع کردیم و امروز اینجا هستیم.

نقش حالات قلب انسان در تجارت موفق

, , , ,

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۵ مهر ماه ۱۳۹۷ در قم به همراه فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

صحبت ما در جلسات گذشته درباره دلایل ثروتمند نشدن بود که دلایلی را ارائه کردیم. امروز می‌خواهیم در همان راستا به یکی دیگر از نکاتی که موجب خارج ‌شدن انسان‌ها از مسیر ثروت و رشد می‌شود صحبت کنیم. اگر یادتان باشد صحبت به اینجا رسید که حرکت در مسیر ثروتمند شدن مثل حرکت در هر مسیر و جاده دیگری است.

ریشه اینکه بعضی‌ها سال‌ها تلاش می‌کنند و زحمت می‌کشند اما به ثمره‌ای از ثروت نمی‌رسند عمدتا در این است که مسیر ثروتمند شدن را اشتباه رفته‌اند و حتی تفکرشان نسبت به ثروت غلط بوده است. مخصوصا قشر مذهبی ما اکثرا ثروت، دنیا و طلب دنیا را زشت و مذموم می‌دانند و این در حالی است که اشتباه فهمیده‌اند.

گفتیم وجود نازنین امیرالمؤمنین می‌فرماید القبر خیر من الفقر قبر از فقر بهتر است. آنچه از دنیا زشت و مذموم است دوست‌داشتن آن است. یعنی اگر ما دنیا را دوست داشته باشیم، زشت است. اما داشتن دنیا و بهره‌مندشدن از آن خیلی هم زیباست. خداوند جهان را برای بنده‌هایش خلق کرده است و مطمئنا در میان بنده‌ها شایستگان و نیکوکاران سزاوارترند به بهره‌مندشدن تا انسان‌های پست، کثیف و رذل.

به همین دلیل خداوند در کتابش می‌فرماید آنچه که به شما فقر را خوب نشان می‌دهد، از طرف  شیطان است.

دو سه روز پیش روایتی از امام رضا علیه السلام را می‌خواندم. حضرت در نامه‌ای خطاب به امام جواد علیه السلام اینطور مرقوم کرده‌اند که:

پسرم، مطلع شدم که غلامان خانه، تو را از در پشت بیرون می‌برند. از در اصلی خارج نمی‌کنند. این به سبب بخلی است که در وجود آنهاست. می‌خواهند تو از در کوچک خانه خارج شوی تا مردم تو را نبینند و فضایلت بر مردم پوشیده بماند. به حقی که بر تو دارم از تو می‌خواهم که جز در بزرگ از در دیگری از خانه خارج نشوی و هر زمان که خارج شدی همراه خودت طلا و نقره به میزانی که نیاز است بردار و هر کس که از تو خواست به او عطا کن. اگر عموها و دایی‌هایت از تو خواستند کمتر از ۵۰ دینار نده و اگر بیشتر دادی با خودت. اگر خاله‌ها و عمه‌هایت از تو درخواست کردند از ۲۵ دینار کمتر نده و اگر بیشتر دادی با خودت. می‌خواهم اینگونه رفتار کنی تا فضایلت بر مردم آشکار شود.

حالا بفرمایید امام جواد و امام رضا علیه السلام پولدار بوده‌اند یا فقیر؟ آیا انسان فقیر می‌تواند اینقدر طلا و نقره را در جیبش بگذارد که هر کی درخواست کرد به او عطا کند؟

این تفکر که ما باید فقیر باشیم، تفکر شیطانی است. تفکر خدایی و الهی و تفکر درست این است که انسان باید ثروتمند باشد، اما به ثروتی که به دست آورد دل نبندد. این‌ها دو مقوله است. دل‌بستن به ثروت یک حرف و ثروتمندبودن یک حرف دیگر است.

مثالی بزنم تا موضوع برای شما باز شود. در خبر اینطور آمده است که علی‌بن‌مهزیار بعد از اینکه ۲۰ سال -در روایتی بعد از ۴۰ سال- هر سال به حج می‌رفت و می‌خواست حضرت بقیه الله را ببیند مشرف نمی‌شد. در سفر آخر به او خبر دادند که پسر مهزیار بیا امامت می‌خواهد با تو ملاقات کند و این در حالی بود که علی‌بن‌مهزیار یک الاغ به همراه داشت. می‌گوید با نماینده‌ای که از سمت امام آمده بود وارد یک کاخ بزرگ شدیم که منزل او بود. در دل گفتم از یک طرف مردم را به زهد و ترک دنیا دعوت می‌کنند و از یک طرف خود چنین کاخ‌هایی دارند. که به من گفت پسر مهزیار عجله نکن. حقیقت دین و حقیقت خیر را درست درک نکرده‌ای. معنی زهد آنچه تو فکر می‌کنی نیست.

گفتم تا کی باید اینجا بمانیم؟ گفت تا وقتی که خبر بیاید که حالا به سمت امامتان بیایید. ساعاتی آنجا منتظر ماندیم. لحظه‌ای شد که دیگر خانه از غلامان و کنیزان خالی بود. در همان اثنی یکهو خبر آمد که بیایید. نماینده امام بدون اینکه اصلا دری را قفل کند و ببندد سریع گفت برویم. من منتظر شدم که الاغم را بردارم و او هم سوار اسبش شد و با هم راه افتادیم. به بالای تپه‌ای رسیدیم گفت امامت آنجاست. من چند لحظه‌ای برای انجام کاری مردد شدم. بعد چند لحظه، پیش امام زمان رفتم. این داستان در زمان غیبت صغری اتفاق افتاد. می‌گوید وقتی امامم را دیدم بعد از سلام و احوال‌پرسی اولین سوالی که مطرح کردم این بود که یا حجت بن‌الحسن چرا دیدار ما این همه سال به طول افتاد؟ در حالیکه من خیلی مشتاق شما بودم. حضرت فرمود پسر مهزیار از این سوال بگذر و سوال بعدیت را مطرح کن. دوباره همان سوال اول را مطرح کردم که چرا این همه سال طول کشید. با اینکه من عاشق شما بودم. حضرت دوباره فرمود پسر مهزیار از این سوال بگذر. بعدی را مطرح کن. چند بار تا اینکه گفتم آقا آنقدر این مسئله فکر من را مشغول کرده است که تا جواب این سوال را نگیرم اصلا نمی‌توانم سوال بعدی را مطرح کنم. حضرت فرمود در پایین کوه زمانی که نماینده ما به تو گفت که امامت بالای کوه منتظر تو است دغدغه و نگرانیت این بود که الاغت را به که بسپاری مبادا الاغت از دستت برود. آیا تو عاشق ما بودی؟

یعنی یک نفر آن کاخ با عظمت را به لحظه رها می‌کند و یک نفر از الاغش هم نمی‌گذرد.

داشتن دنیا اگر موجب دل‌بستن به دنیا نشود، خیلی هم زیباست. بدانید آن تفکری که به شما می‌گوید پول در نیار، تفکر شیطانی است. این تفکر، تفکر شیطان است.

مکرر گفته شده است که بیکار دشمن خداست. بیکار دشمن خداست.

بارها فرمودند لا معاد لمن لا معاش له کسی که نتواند معیشت زندگیش را تأمین کند، اصلا معاد ندارد. یعنی این شخص اصلا حرف از دین، پیغمبر، خدا و آخرت نزند. به همین دلیل اگر ذهن‌های شما بین کتاب خواندن و کارکردن، کتاب‌خواندن را ترجیح می‌دهد بدانید شیطان است.

هفته قبل گفتم. فرمود کسی که خود را در راه روزی حلال برای فرزندان و زنان پرده‌ نشینش به سختی بیاندازد، از صد سال جهاد پیوسته و شمشیر زدن پیوسته در رکاب امام عادل بهتر است. این را بدانید. اما می‌گویند نه علم بهتر است. اما آن علم، علم غیر واقعی است. علم اصلی نیست.

علم حقیقی انسان را به تلاش امر می‌کند. به کارکردن امر می‌کند. به طلب روزی حلال امر می‌کند. پس ذهنتان را از آن قسمت خارج کنید. خود را از بیکاری، تنبلی و بی‌عاری درآورید.

وقتی خود را از بیکاری درآورید یعنی قبول کرده‌اید که در راه اقتصاد قدم بردارید و اینجا اولین مشکل شما مسیر درست است که چه راهی را انتخاب کنیم؟

اکثر مردم در اقتصاد به خیری نمی‌رسند چون مسیر آن را بلد نیستند. مثل کسی که بخواهد از قم به اصفهان برود و در جاده تهران قرار گیرد. هیچوقت به اصفهان نمی‌رسد. بخواهد از قم به تهران برود و در جاده اراک بیفتد.

مسیر اصلی که خداوند برای اقتصاد باز کرده تجارت است. پیامبر فرمود روزی بر ده قسم است که نه قسم آن در تجارت است.

امام صادق (ع) فرمود دو سوم عقل انسان کامل نشود، مگر با تجارت. دو سوم عقل کامل نمی‌شود. فقط با تجارت دو سوم عقل کامل می‌شود.

خیلی‌ از افراد مسیر را اشتباه می‌روند. عده‌ای هم مسیر درست را پیدا می‌کنند، اما راهنمای درستی در مسیر ندارند.

تصور کنید مسیر اصفهان معلوم باشد، اما علائم راهنمایی و رانندگی را برداریم. نرم‌افزارهای گوشی‌ها که راهنمایی می‌کنند را برداریم. کسی در راه نباشد و به ما نگوید که کدام سمت برویم. چه می‌شود؟ چطور می‌خواهیم اصفهان را پیدا کنیم؟ همه شمایی که به اینجا تشریف آورده‌اید، یک راهنما یا نقشه‌ای داشته‌اید که راه را پرسیده‌اید. فرض کنید به شما آدرس نمی‌دادند. آدرس می‌دادند و بلد بودید، اما در خیابان‌ها تابلوهایی نبود. آیا به اینجا می‌رسیدید؟ هیچ‌وقت اینجا را پیدا نمی‌کردید. به قم می‌آمدید اما اینجا را پیدا نمی‌کردید.

طی‌کردن مسیر بی راهنما مثل گوسفندی است که از گله جدا شده باشد. شب که می‌شود خودش را به گله دیگری می‌سپارد. صبح چوپان می‌بیند که این گوسفند برای گله او نیست. دوباره این را تنها می‌گذارد. دوباره شب می‌شود و به گله‌ی دیگری می‌رود. آنقدر در این حال می‌ماند تا آخر طعمه گرگ می‌شود. به همین خاطر است که افراد زیادی اقتصاد و تجارت را شروع می‌کنند، اما ضربه‌های شدیدی می‌خورند. مسیر ثروت را فهمیده‌اند، اما این مسیر را بدون راهنمایی راه‌بلد کارکرده و باتجربه طی می‌کنند و ضربه می‌خورند.

به همین دلیل امیرالمؤمنین فرمود تا زمانی که تجارت را یاد نگرفته‌اید در آن وارد نشوید. همانطور که سودهای خیلی زیاد دارد، ضررهای خیلی زیادی هم دارد. همانطور که می‌تواند موجب شکوفایی و رشد فراوانی شود، می‌تواند موجب هلاکت‌های زیادی هم شود.

مخصوصا کسانی که روزی حلال نیز برایشان بسیار مهم است. مثلا سوگند دروغ و حتی یه وقت‌هایی سوگند راست، مال حلالتان را حرام می‌کند. وقتی بیش از حد از محصول تعریف می‌کنید، مال حلالتان را حرام می‌کنید. موارد زیادی از این دست وجود دارند. اما این‌ها نکته و بحث امروز ما نیست. این‌ها چیزهایی بود که در جلسات قبل گفتیم.

حالا فرض را بر این می‌گذاریم که انسان مسیر تجارت را فهمیده و یاد هم گرفته و راهنما هم دارد. می‌خواهد در این راه حرکت کند. قبل از اینکه بحث امروز را شروع کنم می‌خواهم حدیثی از امیرالمؤمنین بگویم. با همین حدیث و مبنی پیش برویم، چون این را در زندگی‌هایمان فهمیده‌ایم.

حضرت می‌فرماید حالات القلوب اربع حالت‌های قلب‌ها چهار تا است. حالاتی که خیلی وقت‌ها در وجود خودتان در طول شبانه روز می‌بییند.

انواع حالات قلب انسان

در حالت اول انسان می‌خواهد مثل والسابقون السابقون باشد، یعنی مثل آن‌هایی که از سبقت گرفته‌ها سبقت گرفته‌اند. می‌خواهد مثل آن‌ها در راه رشد، شکوفایی، تلاش و پیشرفت حرکت کند. بعد جلسه برای خودتان بنویسید که در طول شبانه روز چند ساعت در هر یک از این حالات هستید. هیچ مشکلی با این حالت نداریم. اما اکثر افراد مخصوصا آن‌هایی که تازه وارد آراد می‌شوند از فضای اجتماع می‌آیند و اصلا شاید در طول هفته یک ساعت هم با این حالت انس ندارند. خیلی کم پیش می‌آید تازه ‌واردی بگوید که من در ۱۶۸ ساعت هفته مثلا ۱۰ ساعت می‌خواهم بتازم و با توان و با قدرت و با تلاش کار کنم. به ندرت پیش می آید. اما ساعت کار قدیمی‌ترها زیادتر است. یعنی ساعت‌هایی که دوست دارند در سبقت و رشد بیفتند زیاد است. ما مشکلی با این ساعت نداریم. در این ساعت انسان در حال رشد کردن و جلو افتادن و تلاش کردن است.

آفت این لحظه‌ها غرور است. آفت این لحظه‌های پررشد و پرحرکت غرور است. وقتی انسان خوب رشد می‌کند تکبر او را می‌گیرد. چه بسا فراموش می‌کند توان و تلاشی که در او ایجاد می‌شود را خالقی به او داده و آن را به حساب خودش می‌گذارد. به همین خاطر بعد از مدت کوتاهی دوباره زمین می‌خورد. روی حالت والسابقون السابقون یعنی سبقت گرفته از سبقت گرفتن تداوم ندارد. مغرور می‌شود و زمین می‌خورد. مغرور می‌شود و هوا برش می‌دارد.

حالت دومی که برای قلب پیش می‌آید حالتی است که انسان می‌خواهد کار نیک بکند، اما مثل شتاب‌ها و رشدهای جهشی نیست. اصطلاحا حالت اصحاب یمین است؛ حالت نیکوکاران و راست کرداران. پس باز هم هدف او کار خوب است، اما مثل حالت قبل که حاضر باشد از هر چیزی برای این خیر و خوبی بگذرد نیست. اما باز هم در مسیر خوبی است. یعنی اگر بخواهیم به صورت نمودار بگوییم، رشد حالت اول بسیار شدید است. حالت دوم همینطور یواش بالا می‌رود.

آفت این حالت این است که انسان در آن استمرار ندارد. خسته می‌شود. وگرنه اگر انسان کاری را لاک‌پشتی اما مستمر انجام بدهد به نتیجه می‌رسد. بدی آن این است که چون میزان رشدش کم است، چه بسا صبر انسان تمام شود. مثل کسی که یک ساعت در روز کار می‌کند. خب با این یک ساعت در یکی و دو ماه به نتیجه‌ای نمی‌رسد. اگر همین فرمون را ادامه می‌داد در شش ماه چیز خوبی می‌شد، اما نمی‌تواند صبر کند و از این حالت می‌افتد.

حالت سومی که برای انسان پیش می‌آید، حالت توقف است. یعنی حالتی که انسان نه میلی به خوبی کردن دارد و نه میلی به خراب کردن. حالت توقف است. روی یک خط صاف است و هیچ کاری نمی‌کند. بخش زیادی از زندگی مردم را در این حالت می‌بینیم.

یعنی شخصی هست که نه خیری از او به کسی می‌رسد و نه شری. ساعت‌ها و سال‌ها غافلانه زندگی می‌کند. این وضعیت رشدی برای او ایجاد نمی‌کند. شکستی هم ایجاد نمی‌کند. سال‌ها بر یک خط مستقیم حرکت کرده است. ۳۰ سال قبل این شخص را در سن ۲۰ سالگی دیده‌اید و الان در سن ۵۰ سالگی هم او را می‌بینید که همان آدم است. مثلا حالا دو سه بچه دارد. بچه‌هایش بزرگ شده‌اند. وقتی با او صحبت می‌کنی می‌بینی حرف‌هایش همان حرف‌های ۲۰ سال پیش است. تفکرات همان تفکرات ۲۰ سال پیش است. ۸۰ سال از خدا عمر گرفته، اما از این عالم چیز خاصی نفهمیده است.

یعنی وقتی از او می‌پرسید پیرمرد به ما بگو ۷۰-۶۰ سال در ملک خدا زندگی کردی و روزی خدا را خوردی، چه چیزی از این جهان فهمیدی؟ همه حرف‌هایش یک ساعت هم نمی‌شود. یک ساعت هم چیزی از این دنیا نفهمیده است. چرا؟ چون در بیشتر ایام روی یک خط بوده است. اگر در ۳۰ سالگی یا در ۶۰ سالگی می‌مرد، خیلی فرقی نداشت. آنقدری درآورده که بخورد. آنقدری فهمیده که فقط زندگی کند. نه رشد خاصی کرده که دیگران به او تکیه کنند و نه عقب‌گرد کرده که وبال دیگران شود. نه نفعی به کسی رسانده و نه قرضی از کسی گرفته است. روی یک خط ممتد حرکت کرده است. آنقدری که خرج داشته درآورده و همانقدر زندگیش را گذرانده است. اکثر مردم اجتماع را از این زمره می‌بینید.

حالت چهارمی که بر قلب انسان پیش می‌آید حالت سقوط است. یعنی زمان‌هایی که انسان توانی برای رشد و پیشرفت ندارد، اما تا دلتان بخواهد در حال عقب‌گرد و شکست و ضربه زدن به خود و روحیه و زندگی و شرایط خودش است. این حالت چهارم حالت جوان‌ها است.

امیرالمؤمنین می‌فرماید حالاتی در جوانی هست که در دیوانگی نیست.

عوام عامیانه هم همین جمله را می‌گویند که به دیوانه می‌گویند برو کنار جوان دارد می‌آید. حالاتی در جوانی هست که در دیوانگی نیست و آن نافرمانی است. جوان وقتی نافرمانی می‌کند خود را در سقوطی می‌اندازد که دیوانه چنین حالتی را برای خود پیش نمی‌آورد. دیوانه اگر این کار را بکند می‌گویند عقل نداشت و از سر دیوانگی این کار را کرد، اما او از سر عقلی که داشته این کار را کرده است.

اگر بخواهیم این حالت‌ها را درباره همان جاده‌ای که گفتیم مثال بزنیم اینطور می‌شود. تصور کنید می‌خواهید از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر حرکت کنید. فرض را بر این می‌گذاریم که مسیر درست است. فرض را بر این می‌گذاریم که راهنما درست است. همه این‌ها درست است. حالا ماشین را سوار شدیم و می‌خواهیم حرکت کنیم. حالت اول که با سبقت رد می‌شود. سرعت بالای ۱۵۰-۱۴۰ و فرض کنیم که پلیسی هم نیست. اگر بتواند این مدل سرعت را تداوم بدهد، راه‌های طولانی را در مدت زمان کوتاهی طی می‌کند. اگر همیشه همینطور حرکت کند.

در حالت دوم به جای سرعت ۸۰-۱۷۰ با سرعت ۶۰-۵۰ می‌رود. این هم آخر می‌رسد. آنچه که اولی طی ۵ سال رسید، این یکی طی ۱۰ سال می‌رسد. البته گفتیم به شرطی که آن ۵ سال دوم را صبر کند. مشکل خیلی‌ها اینجا است. کار را شروع می‌کنند، با سرعت خوب حرکت نمی‌کنند و زود هم خسته می‌شوند. این بد است. اما اگر حرکت بکند راهی را که اولی ۵ ساله رفته، این به ۱۰ سال می‌رود. راهی که اولی ۱ ساله رفت، این دو ساله می‌رود.

حالت سوم حرکت در مسیر جاده این است که انسان به آن نقطه برسد و توقف کند. توقف کند و مثلا بغل جاده بایستد و ۴-۳ ساعت را در رستورانی بنشیند و غذا بخورد یا هر کار دیگری بکند. این شخص در این زمان نه جلو رفته و نه عقب آمده است.

حالت چهارم شبیه این است که انسان یک فرعی را در این مسیر اصلی پیدا کند، سه ساعت در راه فرعی برود و به آبشار یا کوه یا تفرجگاهی برسد. درست است که سه ساعت رفته، اما هم طی این سه ساعت خسته شده است و هم هر وقت بخواهد دوباره به مسیر برگردد باید سه ساعت دیگر هم اضافه برگردد و خسته شود. تا دوباره می‌خواهد حرکت کند دوباره خسته می‌شود چون سه ساعت هم قبل از آن حرکت کرده است. اگر همانجا توقف می‌کرد، استراحتی کرده بود و بعد از آن می‌توانست حرکت کند. اما رفتن به فرعی کار را خراب کرد.

امیرالمؤمنین می‌فرماید از این حالات قلب گریزی نیست. یعنی چه گریزی نیست؟ یعنی چاره‌ای نیست. بله پیش می‌آید که انسان یک وقتی حال نداشته باشد. آیا شما در طول شبانه روز همه‌ی ایام حوصله و وقت و انرژی کارکردن دارید؟ مثلا قرار است محتوی تولید کنید. آیا هر روز برای تولید محتوی پرانرژی هستید؟ نه. یک روز قوی و یک روز ضعیف هستید. آیا هر روز برای پاسخگویی به مشتریانتان قوی هستید؟ نه. یک روز انرژی خیلی زیادی دارید و یک روز خالی شده‌اید. حوصله ندارید. حضرت می‌فرماید گریزی از این حالات قلب نیست، لکن صاحبان خردهای ناب مراقبند تا در زمان توقف و سقوط قلب‌هایشان، خود را به آن لهو و سرگرمی که خداوند برایشان حلال کرده  است بیاندازند و از آنچه خدا نهی کرده است بایستند. پس اینکه یک وقت‌هایی حال نداشته باشید طبیعی است.

امروز می‌خواهیم در مورد همین وقت‌هایی که حال ندارید صحبت کنیم. آن وقت‌هایی که حوصله کار کردن ندارید. حوصله رشد کردن در راه درست را ندارید.

آن وقتایی که حوصله دارید که به صحبت‌های اساتیدتان گوش می‌دهید و جلو می‌روید. یک وقت‌هایی حال ندارید یا در توقف و سقوط به سر می‌برید.

در اینجا امیرالمؤمنین می‌فرماید وقتی حال ندارید یا در لحظه توقف و سقوط، دست شما در دست شیطان است. مراقب باش.

خدایی که تو را خلق کرده می‌دانسته که قلبت یک ایامی پرشور و یک ایامی کم‌شور است و چون تو را اینطور خلق کرده برای آن لحظه‌های بی‌حالی، لذت‌ها و سرگرمی‌هایی قرار داده که در همان‌ها هم برای تو خیر و منفعت باشد. لااقل در آن لحظه‌ها عقب‌گرد نداشته باشی. در همان لحظه‌ها هم به سمت خوبی و خیر حرکت کنی.

بعد حضرت می‌فرماید هر کس خودش را از لهوی که خداوند برایش در نظر گرفته محروم نماید ناگزیر در حرامی که خداوند برای او حرام کرده وارد می‌شود.

یعنی چه؟ یعنی خدا می‌داند که بنده من یک لحظه‌هایی حال تلاش، درست زندگی کردن و رشد کردن را ندارد و برای این لحظه‌های من کارهایی قرار داده است. گفته است که در آن لحظه‌ها این کارها را انجام بده. اگر کسی نخواهد آن کار را انجام دهد، اینجا امیرالمؤمنین می‌گوید اگر کسی که به کارهایی که خدا مجاز دانست روی نیاورد، به کار حرامی روی می‌آورد که موجب سقوط شدید او می‌شود. و ما الان شاهد هستیم.

جوان بیکار است. می‌گوید بیکارم، کجا بروم؟ دانشگاه می‌روم. چون بیکار است به دانشگاه می‌رود. می‌گوید خب دانشگاه نروم چکار کنم؟ چون بیکار است به اینستاگرام می‌رود. چون بیکار است سریال می‌بیند. چون بیکار است آهنگ گوش می‌دهد. چون در آن لحظه حس تلاش کردن ندارد، آهنگ گوش می‌دهد. چون در آن لحظه حس فعالیت و رشد ندارد، کلیپ‌های اینستاگرام را نگاه می‌کند. چون در آن لحظه حس تلاش کردن ندارد، کتاب‌های بی‌خود و بی‌فایده‌ای می‌خواند که عمده آن‌ها گمراه‌کننده است. به کارهایی از این دست مشغول می‌شود. به عمده لحظه‌هایی که خیلی عقب می‌ا‌فتید نگاه کنید.

ما می بینیم که خدایا فلان شخص به دستورالعمل‌هایی که برای پنج ساعت کاری او چیده شده است، عمل می‌کند. چرا رشد نمی‌کند؟ می‌بینیم چون در ۱۹ ساعت باقی‌مانده آنقدر از مسیر فاصله می‌گیرد که این پنج ساعت دوباره باید به اول جاده بیاید. پنج ساعت کار می‌کند تا دوباره به اول جاده بیاید. بچه‌ای را تصور کنید در روز پنج ساعت قرآن بخواند و بعد از آن طرف مثلا پنج ساعت فیلم‌های مبتذل نگاه کند. خب این خراب همه‌ی آن قرآن را نابود کرد.

خیلی وقت‌ها برای وقت‌های مفیدمان، برای آن لحظه‌های کار کردن‌هایمان برنامه داریم اما در لحظه‌هایی که نمی‌خواهیم کار کنیم و دیگر توان و رمقی نداریم خودمان را وا می‌دهیم و کارهایی می‌کنیم که دوباره باید ساعت‌ها تلاش کنیم تا به نقطه وسط و به نقطه اول برگردیم. مثل کسی که به او می‌گویند این ساختمان را بساز. شروع می‌کند و مثلا طی پنج ساعت ۱۰ تا سقف بالا می‌برد. بعد به او می‌گویند حالا استراحت کن، بیاید و استراحتش را در راستای خراب کردن آجرهایی که خود چیده قرار دهد.

عزیزان اگر می‌گوییم در تجارت ثروت است، تجارت نیازمند رشد عقل هاست.

در همین جلسات که می‌نشینید و می‌شنوید، به صرف شنیدن عقولتان رشد می‌کند. همین که دور هم می‌نشینید و از تجارب هم بهره‌مند می‌شوید عقل‌هایتان رشد می‌کند. همین که می‌آیید و در جلسات می‌نشینید صحبت می‌کنید، عقل‌هایتان بالا می‌رود. همین که جواب تلفن‌هایتان را می‌دهید، با مشتری‌ها و فضاهای مختلف آشنا می‌شوید، عقل‌هایتان رشد می‌کند.

دوباره می‌نشینید و دو ساعت خندوانه می‌بینید. آنچه از عقل رشد داده‌اید را له می‌کنید. دوباره با شنیدن آهنگ‌ها آنچه از عقل در شما بالا آمده را له می‌کنید.

در نتیجه شخصی سه سال می‌آید و می‌رود و واقعا هم خیلی از حرف‌ها را گوش و به آن‌ها عمل می‌کند، اما رشدی در او ایجاد نمی‌شود. دقیق که می‌شویم می‌بینیم سه ساعت عمل می‌کند و بقیه ساعت‌ها را نابود می‌کند. ما هر لحظه که نمی‌توانیم با شما باشیم.

صادقانه بگویم اگر بخواهید سنگ محکی دستتان باشد بدانید آنچه عوام مردم به آن میل و رغبت شدیدی دارند، نابودکننده عقل‌هاست.

آنچه عوام مردم به آن شوق دارند، نابودکننده عقل است. اکثر مردم قوه عقلشان را به کار نمی‌اندازند.

خداوند به پیغمبر فرمود اگر بخواهی از رأی و عقیده‌ای که اکثر مردم دارند پیروی کنی، تو را از حقیقت گمراه می‌کنند. عوام مردم به چه چیزهایی شوق دارند؟ اگر می‌خواهید عقل‌هایتان نابود نشود، شوقتان را از آن کارها بردارید. کسی که بدن‌سازی و ورزش می‌رود سه ساعت خود را به سختی می‌اندازد تا مثلا ۵۰۰ کالری بسوزاند. ۵۰۰ کالری را که سوزاند -با آن همه سختی که تحمل کرد- وقتی بخواهد غذا بخورد می‌گوید نه برای چه بخورم! می‌گوید تا دو ساعت بعد ورزش نباید هیچ چیزی بخوری تا اثر این ورزش در وجود تو بنشیند. بعد هم باید رژیم را حفظ کنی. چرا؟ تا زحمتت را خراب نکنی.

برای جسم مادیتان متوجه هستید، اما برای عقل‌هایتان نه. چون آن را نمی‌بینید. زحمت می‌کشید و هر پنج‌شنبه به اینجا می‌آیید. خودتان را رشد می‌دهید. به خدا حیف است. حیف است که دوباره با نشستن پای فوتبال‌ها، آهنگ‌ها، کلیپ‌های اینستاگرام و برنامه‌های تلویزیونی که عوام مردم در آن‌ها مشغول هستند، این زحمت کشیده را بر باد می‌دهید. تا عقلتان می‌خواهد از آن مرحله عوامیت خارج شود و در زمره خواص قرار گیرد و مانند خواص ثروت به دست آورید، دوباره خودتان را به لجن می‌کشید.

ضرری که به خودتان می‌زنید خیلی بیشتر از ضرری است که مثلا ورزشکار غذا بخورد. اما چون نمی‌بینید متوجه ضرر آن هم نمی‌شوید. اگر افرادی هستند که به صحبت امروز شک دارند، یک راه ساده می‌گویم. یک ماه بیایند و در این مدار زندگی کنند. امتحان کنند. یک ماه مسیر خود را تغییر بدهند. یک ماه آهنگ گوش دادن را کنار بگذارند. یک ماه اینستاگرامشان را پاک کنند. یک ماه از کانال‌های تلگرام فاصله بگیرند. یک ماه شوق و میلشان را از عوام مردم فاصله بدهند. بعد اگر خیری ندیدند به همان دنیای عوامیشان بازگردند. لازم است که وقتی جای آن خالی شد، با چیزی پر شود. اگر ما بگوییم با تلاش پر شود، نمی‌شود چون در آن لحظه نفس کشش کار کردن ندارد. پس باید با سرگرمی‌هایی پر شود.

من بنا ندارم که سرگرمی‌های درست را معرفی کنم، اما توجهتان را به این نکته جلب می‌کنم که بگردید ببینید خداوند چه سرگرمی‌هایی را برای انسان جایز دانسته است. اجازه داده انسان چه کارهایی را انجام دهد؟

یکی از آن‌ها که بسیار هم مهم است، خندیدن و دور هم نشستن با برادران هم‌رأی و هم‌دین و هم‌مسلک است.

امام جواد علیه السلام توضیح می‌دهد لهو المومن ثلاثه فاکهه بالاخوان بنشیند و با برادرانش بگویند و بخندند. یکی از سرگرمی‌های خیلی خوب این است که دور هم جمع شوند و بخندند.

امام رضا علیه السلام فرمود سزاوار نیست بنده ی خدا بازی کند. بازی تعبیری به لعب دارد. بازی و بازی کردن مال انسانی که طالب حقیقت و طالب رشد است نمی‌باشد. اما سزاوار است که سرگرم شود. این لهو است. یک لعب داریم یعنی بازی و یک لهو داریم یعنی سرگرمی. می‌گوید لعب سزاوار نیست اما لهو سزاوار است.

بارها درباره جناح صحبت کرده‌ام. جناح‌هایتان را درست کنید. افراد بی‌فایده و بی‌خود که بنای رشد و پیشرفت ندارند را کنار بگذارید و به جای آن برادران و دوستانی را که واقعا هم‌رای، هم‌مسیر و هم‌تفکر شما هستند و می‌خواهند با هم رشد کنید را را نزدیک‌تر آورید.

بعد وقت‌هایی که دلتان بگیرد می‌گویید فلانی من دلم گرفته است. اگر مقدور است بیا بنشینیم و مثلا با هم بخندیم. اگر او هم گفت من هم الان مثل تو هستم هر دوتان بنشینید و با هم بخندید. این خندیدن نه تنها انسان را از مسیر رشد عقب نمی‌اندازد، بلکه جلو می‌برد. این خندیدن با دوستان سوای کلیپ اینستاگرام و مواردی از این دست است. اصلا زمین تا آسمان با هم فرق می‌کنند. آن در راه ضربه زدن به خود و چاقو زدن به خود است، اما این در راه دوباره ساختن.

چه بسا در دل همین خندیدن‌ها نکته‌ای برای انسان پیش بیاید. مثلا من تاجر هستم و این آقا هم تاجر است. هم دل من گرفته است و هم دل ایشان. می‌نشینیم می‌خندیم و همدیگر را در راهی که داریم تقویت می‌کنیم. عزیزان حتما تجربه کرده‌اید. راهی را می‌خواهید با ماشین بروید. وقتی یک رفیق پایه و یک برادر همراه کنارتان باشد و با هم بگویید و بخندید، چقدر این راه فرق می‌کند. کیلومترهای راه کم نمی‌شود، اما اصلا سختی مسیر به چشم نمی‌آید. همین هفته پیش چند تا از دوستانمان می‌خواستند به راهی بروند. این راه در حالت عادی برایشان مثل مرگ بود. اما همراه پایه داشتند و گفتند اصلا نفهمیدیم این راه در چند دقیقه طی شد. پس خوب است که انسان برادرانی همراه پیدا کند و با این‌ها به گشت‌وگذار بپردازد. اصلا چیز عجیبی است. این‌ها را تجربه کنید.

موارد دیگری از سرگرمی هست که اگر بگویم ممکن است دوستان بگویند که بعضی از این‌ها از تلاش سخت‌تر شد. باید حس و حال آن باشد. مثلا یکی از دوستان می‌گفت من وقتی خسته می‌شوم مثلا به حرم می‌روم و در گوشه‌ای می‌نشینم – نگاه کردن به ماه. خسته می‌شوید و حسی برای کارکردن ندارید. شب است. یک گوشه بنشینید و ستاره‌ها را نگاه کنید.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید در آخرالزمان شب و روزها می‌گذرد، اما مردم اصلا ماه را نمی‌بینند.

اگر به خیلی‌ها بگویید آخرین باری که نیم ساعت نشستید و ماه را نگاه کردید کی بود، نمی‌دانند. پیغمبر قبل خواب نیم ساعت می‌نشست و ستاره‌ها و ماه را نگاه می‌کرد. خیلی به ندرت کسی بگوید من نیم ساعت نشستم و ماه را دیدم. آن‌هایی که نزدیک منطقه زندگیشان آب روانی وجود دارد. به آب روان نگاه کنند. آن‌هایی که نزدیک منطقه‌شان سبزی هست، به سبزه‌ها نگاه کنند. جنگلی در نزدیکی خانه‌شان است، به آنجا برود. در پارکی جنگلی بنشیند. در و دیوار را نگاه کند. درخت‌ها را نگاه کند. حوصله کارکردن ندارد، بنشیند درخت‌ها را نگاه کند.

نگاه کردن به مخلوقات خدا. الان حال کار کردن ندارد، به گربه نگاه کند. بازی کردن با کبوتران. کبوتر خیلی خوب است. بازی کردن با بچه‌ها. البته طوری نشود که همه زندگی شخص لهو شود. قرار بود انسان لحظه‌هایی که کشش کار ندارد، این کار را بکند. طوری نشود که کلا کار را ول کند و ۲۴ ساعت زندگی در لهویات فرو رود. رفیقی به من می‌گفت من به یکی گفتم فلانی دست از کارهای بی‌خود بردار. این لهوها را می‌توانی انجام دهی. بعد از یک هفته دیدم که کار را ول کرده است. گفتم فلانی از ساعت پنج بعد از ظهر به بعد می‌توانی این کار را انجام بدهی. تا قبل از پنج ممنوع است. بعضی ‌ها اینطور هستند. هفته بعد نبینیم که بچه‌های آراد از تاجرها به کفتربازها تبدیل شده‌‌اند!

خدایا به حق محمد و آل‌محمد راه درست زندگی کردن را به ما بیاموز. خدایا به ما کمک کن در مسیر حرکت، پرتوان و پرانرژی ظاهر شویم .خدایا ما را از زشتی‌ها و سختی‌هایی که در مسیر حرکتمان داریم، دور کن. خدایا به ما توفیق بده راه درست را از راه غلط بشناسیم. خدایا به ما توفیق حرکت در مسیر درست را عنایت بفرما.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.